مادرشوهر من مرضش اینه که رفتی خونش دوست نداره تو اتاق خواباش بری نمیدونم چه جا مونده ای داره اگه بری زود میوفته دنبالت میاد،دو سه روز پیش رفتیم اونجا بچم گفت آب میخام خاستم برم بیارم براش گفت نه نه تو نرو نوه شو صدا کرد گفت اون میدونه تو بیا بشین ،خدا لعنتت کنه مگه چی داری تو آشپزخونه ت که نوه دختریت حق داره بره ولی عروست نره اب بیاره،بارها شده رفتم تو اتاقش زود پاشده اومده دنبالم حتی اگه همسرم بوده باز اومده درحالی که من اصلا اهل چیزی نیستم بقران ،ولی جدیدا عروسی گیرش اومده پا میشه میره تو اتاقاش این هیچ گوهی نمیخوره چون ازاون پسرش میترسه کاری بکنه پسرش چیری بگش.سپردمش دست خدا آخه آدم جایی نداره جز خونه پدر خودش وخانواده شوهرش حوصلمون سر میره ولی رومون نیست بریم خونشون بشینیم چایی بخوریم چون از همون اول قانونی گذاشت قانون رفتاری نه کلامی که هفته ای یبار بیشتر نریم
دقیقا مثل مادر شوهرو خواهر شوهر من.از زیارت میامدن میرفتی بوسشون کنی خودشون میکشیدن عقب.میگفتن سرما خوردیم.دروغ میگفتن.یا میرفتیم اونجا جلو در اشپزخانه وایمیسادن.اصلا جلو نمیامدن یا تا حالا مادر شوهر من وارد شدیم اصلا بلند نشده.در صورتی که پدره من زیر پای همسرم بلند میشع.خداروشکر دیگه نمیبینمشون و قطع رابطه ایم
حق داری
رفت و آمدتو کم کن کمتر حرص بخوری
بچه وقتی بزرگ بشه حقشون کف دستشون میزاره
عزیزم بسپار به خدا خدا خودش همیشه جای حقه هیچ حقی پایمال نمیشه
اون مریضه تو ک عقلت سدجاشه نرو عزیزم واقعا کارت عین ضربه به روح خودته نرو و تمام بذار دخترت اصلا اونارو نبینه مگ چ خیری داره حسادت اونم میفهمه بچه لطفا نرو بیخیال فثط خانواده خودت و مادرت رو عشقه
نرو کم برو
ولش کن
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.