سلام خانم ها
خیلی وقت‌هست این مشکل رو دارم و دیگه واقعاً گیج شدم
، ممنون می‌شم تجربه‌هاتون رو باهام در میون بذارید.

من بعد از زایمانم دیگه اصلاً میل و علاقه‌ای به رابطه جنسی ندارم. همسرم هر چقدر اصرار می‌کنه، من بهونه می‌آرم. بعضی وقتا هم برای اینکه دعوا نشه، با اکراه و زور هفته‌ای یه بار تن می‌دم؛ اونم با کلی بحث و دلخوری. اصلاً ازش لذت نمی‌برم و بعدش فقط حسم بدتر می‌شه.

نکته مهم اینه که قبل از بارداری رابطه‌مون خیلی خوب بود و همسرم رو هم واقعاً دوست دارم. نمی‌دونم چرا این‌طوری شدم. خودم از این وضعیت خیلی ناراحتم و دلم می‌خواد برگردم به حالت قبل، ولی نمی‌دونم از کجا شروع کنم.
کسی بوده بعد از زایمان همین حال رو داشته باشه؟ بالاخره برگشته به حالت عادی؟

چه راهکاری براتون جواب داده؟ باید پیش دکتر زنان برم یا مشاور/روانشناس؟

چطور با همسرم حرف بزنم که ناراحت نشه و بحث و دعوا پیش نیاد؟

واقعاً ممنون می‌شم اگه تجربه یا راهنمایی دارید، برام بنویسید. 🙏

۴ پاسخ

ببین طبیعی ی عده سردی روابط میگیرن ی عده مثل من از خود شوهرشون بدشون میاد یا ناراحت میشن اینا حالت هورمونی ت باید ببینی علت سردی کارای شوهرت یا کلا سرد شدی اگر کلا سرد شدی مشاور برو
و ب شوهرت هم بگو بهم زمان بده خیلیا بعد زایمان اینجوری میشن

عزیزم می‌تونه از افسردگی بعد از زایمان هم باشه
به نظرم حتما برو دکتر

بایدبری دوترعزیزم ودرمانم میشی اگ‌اشتباه نکنم دکارسکسولوژی بوداسمش

عزیزم یه چن وقت به خودتون استراحت بدین برین مسافرتی چیزی به همسرت بگو وقت میخوای که درست بشی بهش بگو چن مدت از رابطه کلا صحبت نکنن و زندگی کنین در حد دو هفته توی این دوهفته اصلا به رابطه داشتن فکرم نکن بدنت خودش کم کم رفرش میشه و میلت برمیگرده اگه نشد برو پیش دکتر زنان مشکلت رو بگو یا برو پیش مشاور

سوال های مرتبط

مامان یونس🌜 و السا⭐ مامان یونس🌜 و السا⭐ ۲ سالگی
یه تجربه از بچه دوم آوردن بهتون بگم؟🥰

این روزا میبینم خیلی ها برای دومین بار باردار شدن
دوست داشتم تجربه های مثبتم رو به اشتراک بزارم باهاتون


من از اون اول بارداریم خیلی برام مهم بود
یونس حس مثبتی داشته باشه به خواهرش
🔺براش کتاب داستان هایی که در مورد خواهر یا برادر دار شدن بود می‌خوندم
روزا صحبت می‌کردیم در مورد نینی توی دلم

🔺بعد که السا به دنیا اومد
همسرم رفت برای یونس یه دوچرخه خرید
گفتیم آبجی واست کادو خریده
خیلی حالش رو خوب کرد این کادو
و هر روز با بابای خودم می‌رفت پارک


🔺بعد چون یونس خیلی بابایی بود
به همسرم گفتم میای خونه سمت السا نیا
اصلا بغلش نکن
فقط با یونس وقت بگذرون
خلاصه که یونس می‌خوابید
همسرم میومد پیش السا


یکی دو ماه گذشت با همه این کارهایی که کردیم
یونس خیلی بهونه گیر شد بود
دائم لجبازی میکرد
البته با مادرم مهد می‌رفت
با باباش هرشب پارک یا خانه بازی
با مشاور صحبت کردم
گفت چون از تو دور شده
یه بچه دیگه رو شیر میدی و بغل می‌کنی ناراحته ناراحتیش رو با لجبازی نشون میده
گفت السا الان فقط به شیر و خواب و پوشک تمیز نیز داره
بیشتر توجه آن رو بزار برای یونس

خلاصه که دیگه مهد هم خودم میبردمش
اون زمان هایی که بیرون بودیم السا پیش مامانم بود

🔺یه نکته مهم هم روتین بچه اول اصلا بهم نخوره
یعنی اگر پارک می‌رفتید
اگر مهد می‌رفت
اگر آخر هفته گردش داشتید
اون روتین رو بعد از به دنیا اومدن بچه هم داشته باشید


السا که هشت ماهه شد
یکم شیرین بازی هاش شروع شد😍
خداروشکر این دوتا دیگه رفیق شدن


ادامه توی کامنت👇