امروز رفتم تو فاز مادر بد و ناکافی بودن😔🥲

بعضی مامانارو اینجا میبینم از خودم‌بدم‌میاد
قشنگ میرسن به بچه هاشون تایم میذارن برا خوراکی مقوی برا غذاها برا بازی و کلی ایده و خوشگذرونی ولی من 😔😔😔

خیلی از رفتاراها و عادت هایی که قول داده بودم رو تربیت هلن انجام بدم نشد و سرش خیلی خودخوری میکنم خودمو سرزنش میکنم
یکیش ندادن شیرینیجات بود که نشد ( تا یکسالگی ندادم ولی بعد اون دو تا فوت ادم نزدیک داشتیم و شرایط و جمع ایجاب کرد کیک و شیرینی بخوره علیرغم میلم)
یکیش تلوزیون نگا نکردن بود که بدلایلی که بالا گفتم نشد
فک میکردم همه مواد غذایی و غذاهارو بخوره که نشد ( لب به لبنیات نمیرنه اصلا خودشم شیرو‌چندماهه ترک کرد یهویی)
قول داده بودم بیشتر باهاش بازی کنم که نمیشه

اینم بگم شرایط و محیط و ادمای اطراف ( مانانبزرگا بابابرگا همسر خاله عمو عمه)
و همچنین حال روحی خودمون خیلی دخیله تو این پروسه

این که فقط من نیستم اطرافیان هستن و تا حدودی تو‌تربیت دخیلن غیرمستقیم


خلاصه که کاش بتونم یه ذره این منی که هستمو بپذیرم و انقد خودخوری نکنم
همش حس میکنم مامان بدی ام
کاش طور دیگه ای میبود

شما چطور؟






پوشک شیرخشک بچه مادر فرزند گهواره

تصویر
۸ پاسخ

خیلی حس بدیه
ولی باید اینو قبول کنیم ماهم ادمیم نیاز به تفریح و دلخوشی داریم
بخدا دو سال تمام شبانه روز تمام وقت بچه داری
همسرداری خونه داری مهمون داری کم خوابی بدخوابی
ظاهر خوب حفظ کردن
روحیه نکه داشتن
علیرغم دغدغه ها و فکرایی که تو ذهنته یا حتی وقتایی که حال خودت خوب نیس با روی خوش به استقبال اطرافیان رفتن
ولی من بشخصه واقعا حال درونم خوب نیس چون ذره ای تو این مدت برا خودم وقت نذاشتم
بلخره هرکسی یه چیزای شخصی کوچولو داره که حالشو باهاش خوب کنه روحیشو خوب نگه داره ولی من وقت نکردم اگه کرده باشمم همش با عجله و استرس بوده

عییییین من همیشه به خودم میگم تو لیاقت بچه هاتو نداری تو خیلی مادر بدی هستی😔😔

همه عکس قشنگه و حال خوب رو میزارن گلم🙂

من تو شهر غریبم هیچکس نیس ی دیقه بچمو بسپرم بهش ینی مدام نق میزنه بهونه گریه
اوایل خیلی باهاش بازی میکردم الان واقعا کم آوردم
حتی دیروز ی سیلی زدم بهش ک هزار بار گفتم دستم بشکنه
داریم خونمونو بازسازی میکنیم تک و تنها اینم هی بهونه گریه کم آوردم بخدا

شما بهترین مادری برای بچه ت عزیز
هرکس شرایطش یا مدل بچه ش یجوریه
خودخوری نکن مهربون از امروز سعی کن ی حرکت خوب برای بچه ت اضافه کنی مثلا تلاش کن ده دقیقه باهاش بیشتر بازی کنی یا ی غذای خوشمزه براش بذاری
نشد هم فدای سرت جونتون سالم باشه همچی درست میشه

همه مامانا برای بچشون زحمت میکشن
بعضی از مادرای گهواره هم میبینی غذای خوب و بازی خوب برای بچشون طراحی میکنن و هی عکس میزارن اینا بلاگرهای گهواره هستند گول ظاهر زندگی کسی رو نخور عزیزم
شما بهترین هستید ❤️❤️

همه ما همینیم
و واقعیت اینه که خیلیا شرایطشون با ما فرق داره
من وقتی تهران پیش خانوادم برم کنترل شرایط از دستم خارج میشه و رو خوراکی و ایناشون نمیتونم نظارت کنم
خودتو با کسی گه شرایط بهتری داره مقایسه نکن
اما سعی و تلاشتو بکن

وای منم اینجوری ام 🥲🥲 حالا من خیلی تاثیر نمیگیرم از اطرافیان بیشتر خود زنی میکنم با بقیه مامانا قیاس میکنم خودمو

سوال های مرتبط

مامان دلبندای مادر مامان دلبندای مادر ۳ سالگی
روزی که بچه هام به دنیا اومدن رفتن دستگاه پرستار اومد سینه هامو چک کرد گفت خالیه 🥲 من واقعا ناراحت بودم و آگاهی نداشتم گریه میکردم که پس بچه هام چجوری شیر بخورن( نارس بودن و باید حتما شیر مادر میخوردن)
خیلی ناراحت بودم مامانم گفت خدا بنده ای رو میده روزیشم میده نگران نباش
فرداش که مرخص شدم تو خونه سبنه هام شروع کرد به درد گرفتن و متورم شدن به حدی که قرمز شده بود و خیلی درد داشت از بیمارستان زنگ زدن که شیر بدوش براشون بیار 🥲 و منی که بغضم گرفته بود
اون تایمی که شیر نداشتم چون بچه هام نیاز نداشتن وقتی بچه هام دیکه باید شیر میخوردن خدا برام قرار داد
بماند که دوماه بیشتر شیر خودمو نشد بدم بعدش شیرخشکی شدن ولی ما ادما چقدر از رحمت خداوند و رزاق بودنش غافلیم
دنیای اطرافمون پر شده از آدمایی که ناشکری میکنن غافل از اینکه روزی دهنده خداست ولی ما به بنده رو می‌زنیم خدا رو از یاد میبریم
ان شاءالله خدا روزی بی حد و حساب قستمون کنه و لحظه ای مارو به حال خودمون رها نزاره رفیق یادت باشه ناامیدی از شیطانه 🙂
مامان رستا🌸💞 مامان رستا🌸💞 ۱ سالگی
امروز رستا رو برده بودم پارک ، دو سه تا بچه تقریبا هم سن و سال رستا بودن به همراه پدر و مادراشون . یکی از بچه هارو پدر و مادرش با ترس و لرز میزاشتنش رو تاب و خیلی اروم هلش میدادن و یکیشون از پشت و یکیشون از جلو مواظبش بودن که نیوفته و سرسره هم که اصلا نبردنش و میگفتن خطر ناکه(در حالی که من تو پارک فقط مواظب رستا هستم و سعی میکنم خودش از پس بالا رفتن از سرسره و پایین اومدن ازش بربیاد و روی تاب هم محکم هلش میدم)(کلا تلاشم رو اینه که دخترم مستقل بار بیاد و از چیزای الکی نترسه،البته که خودم همیشه حواسم بهش هست) . یکی دیگه از بچه ها روی سرسره وایستاده بود و راه بقیه بچه ها رو بسته بود و بچه پشت سرش که هم سن بودن یکم سرش داد زد . مامان اون بچه که وایستاده بود اومد و با الفاظ خیلی رکیک به بچه ای که داد زد توهین کرد و بچشو برداشت و برد . (میخواستم بهش بگم اون بچه هم سن بچه خودته و این نوع فحش دادن بهش درست نیست) دارم به این فکر میکنم که چقدر سبک های تربیتی مختلفی وجود داره و در آیند ه قراره بچه ای که کلی روی تربیتش حساسیم با هر نوع بچه ای و از هر نوع خانواده ای هم کلاس بشه و احتمالا اکثر اون کارها رو یاد بگیره . به نظرتون از الان چیکار باید کرد که این جور بچه ها روی بچه های ما تاثیر نزارن ؟ من خیلی بچه هایی رو دیدم که واقعا هر نوع فحشی رو بلدن و از گفتنش خجالت نمیکشن.
مامان آقا ایلیا مامان آقا ایلیا ۲ سالگی
سلام مامانای قوی و خستگی ناپذیر💖👌
فقط یه مادر که میدونه مامانا چقدر زحمت میکشن و هیچوقت دیده نمیشن
از تاپیک قبلم یک ماهی میگذره و من گفتم که پسرم از پوشک متنفره از اونجایی که مامان اولی حساسی هستم کلی تحقیق کردم و با یه مشاور کودک تماس گرفتم شرایط رو توضیح دادم و طبق گفته ایشون گفت که شروع کن
منم با توکل برخدا و آمادگی برای کثیف کاری همه جا شروع کردم
روزهای اول هر ده دقیقه دستشویی بودم کل تایم دستشویی بودم خیلی تشویقش میکردم براش شعر میخوندم (شعرترک پوشک از گوگل)
اصلا بهش استرس نمیدادم دعواش نمیکردم حتی اگه شلوارش خیس میکرد میگفتم اشکال نداره دفعه بعد میریم دستشویی خیلی خیلی باید صبوری کرد همراهیشون کرد دوهفته کامل هیج جا نرفتم که بهش استرس وارد نشه تو خونه دایم باهاش بازی میکردم
بعد دوسه روز تایمش رو نیم ساعت بعد ۴۵ دقیقه کردم و الان بعد گذشت حدود ۲۰ روز دیگه نمیگم تا خودش هروقت که داره اعلام میکنه
تا الان دو سه بار تایم کوتاه بیرون رفتیم درحد دوساعت ،خونه کسی که حساسه نرفتم ،با کسی بازی میکنه چون مشغوله خودم ازش میپرسم

بهرحال آمادگیشو داشت همکاری میکرد یه وقتایی هم لج میکرد پروسه ای هست که خیلی خیلی صبوری میخواد گاهی چندبار میری تا دستشویی ولی بی نتیجه برمیگردی دیگه اصلا یکبارهم پوشکش نکردم که دچار دوگانگی نشه
خداروشکر ۲۲ ماهگی با پوشک خداحافظی کرد 🥰
مامان یاسین مامان یاسین ۲ سالگی
بعضیا فکر میکنن چون من غر نمیزنم و کلا از بچه داری ننالیدم تا الان یعنی خیلی گل و بلبل بوده برام 😂
امروز یکی فامیلای درجه یک مادریم زنگ زده بود خونه ی مامانم من اونجا بودم تلفن جواب دادم
بعد گفت دومی رو نیاوردی ؟ گفتم نه بابا چه دومی الان که شرایط جامعه خوب نیست اگه خوب بود هم فعلا چند سالی به خودم استراحت میدادم
بعد گفت تو که از بچه داری مگه چیزی فهمیدی 😑؟ خداروشکر کن با این بچه اگه هرکی دیگه بود دو سه تا آورده بود
یعنی هنگیدم اصلا 😑
جالبه که خیلی هم همو نمیبینیم که بگم خبر بچه ی من داره که چجوری بزرگ شده راحت یا سخت
گفتم نه اتفاقا من تو حاملگیم هم جونمو به خطر میوفته یعنی حتی شرایط عادی هم نبست بارداریم بزرگ شدن بچه که بماند ، من فقط اهل مالیدن از دست بچه ام نیستم
میحواستم بگم اخه لعنتی تو از پره اکلمسی و هماتوم و خونریزی و استراحت مطلق حاملگی و ویار و کولیک و رفلاکس و اعتصاب شیر بچه و اینا چه میدونی !!!!
انگار بچه ی من تو جوب بزرگ شده دور از جونش که من هیچی نفهمیده باشم🙃