۹ پاسخ

عکست بزار ببینیم هستی یا نع

وای🖐️🤣🤣🤣🤣

منم بی بی فیسم هر وقت میرم بیرون همش میگن چن سالته ک بچه داری چن بار پسرا موقع رد شدن گفتن بچته 😳 وقتی شوهرم میگم میگه مامان کوچولو

🤣🤣🤣🤣🤣جررررررر

میشه عکست ببینم لطفا یجور تعریف کروی مشتاق شدم

منم بهم میگن بیبی فیسی ولی اعتمادبنفس عکس گذاشتن هم ندارم ک ببینید از اون ور میترسم یکی بگه نه بیشتر از سنتم میزنی🤣😅😂

😂😂😂😂منم بی‌بی فیسم تو بهداشت میگفتن نمیخوره بهت سنت و حامله بودن کلا هرجا رفتم گفتن که نمیخوره مامان باشی البته بدون آرایش سنم پایین نشون میده با آرایش سن خودمو

خیلی خوبه که بیبی فیسی

خخخخخخخخخخخخ

سوال های مرتبط

مامان هلن مامان هلن ۲ سالگی
امروز رفتم تو فاز مادر بد و ناکافی بودن😔🥲

بعضی مامانارو اینجا میبینم از خودم‌بدم‌میاد
قشنگ میرسن به بچه هاشون تایم میذارن برا خوراکی مقوی برا غذاها برا بازی و کلی ایده و خوشگذرونی ولی من 😔😔😔

خیلی از رفتاراها و عادت هایی که قول داده بودم رو تربیت هلن انجام بدم نشد و سرش خیلی خودخوری میکنم خودمو سرزنش میکنم
یکیش ندادن شیرینیجات بود که نشد ( تا یکسالگی ندادم ولی بعد اون دو تا فوت ادم نزدیک داشتیم و شرایط و جمع ایجاب کرد کیک و شیرینی بخوره علیرغم میلم)
یکیش تلوزیون نگا نکردن بود که بدلایلی که بالا گفتم نشد
فک میکردم همه مواد غذایی و غذاهارو بخوره که نشد ( لب به لبنیات نمیرنه اصلا خودشم شیرو‌چندماهه ترک کرد یهویی)
قول داده بودم بیشتر باهاش بازی کنم که نمیشه

اینم بگم شرایط و محیط و ادمای اطراف ( مانانبزرگا بابابرگا همسر خاله عمو عمه)
و همچنین حال روحی خودمون خیلی دخیله تو این پروسه

این که فقط من نیستم اطرافیان هستن و تا حدودی تو‌تربیت دخیلن غیرمستقیم


خلاصه که کاش بتونم یه ذره این منی که هستمو بپذیرم و انقد خودخوری نکنم
همش حس میکنم مامان بدی ام
کاش طور دیگه ای میبود

شما چطور؟






پوشک شیرخشک بچه مادر فرزند گهواره
مامان یاسین مامان یاسین ۲ سالگی
بعضیا فکر میکنن چون من غر نمیزنم و کلا از بچه داری ننالیدم تا الان یعنی خیلی گل و بلبل بوده برام 😂
امروز یکی فامیلای درجه یک مادریم زنگ زده بود خونه ی مامانم من اونجا بودم تلفن جواب دادم
بعد گفت دومی رو نیاوردی ؟ گفتم نه بابا چه دومی الان که شرایط جامعه خوب نیست اگه خوب بود هم فعلا چند سالی به خودم استراحت میدادم
بعد گفت تو که از بچه داری مگه چیزی فهمیدی 😑؟ خداروشکر کن با این بچه اگه هرکی دیگه بود دو سه تا آورده بود
یعنی هنگیدم اصلا 😑
جالبه که خیلی هم همو نمیبینیم که بگم خبر بچه ی من داره که چجوری بزرگ شده راحت یا سخت
گفتم نه اتفاقا من تو حاملگیم هم جونمو به خطر میوفته یعنی حتی شرایط عادی هم نبست بارداریم بزرگ شدن بچه که بماند ، من فقط اهل مالیدن از دست بچه ام نیستم
میحواستم بگم اخه لعنتی تو از پره اکلمسی و هماتوم و خونریزی و استراحت مطلق حاملگی و ویار و کولیک و رفلاکس و اعتصاب شیر بچه و اینا چه میدونی !!!!
انگار بچه ی من تو جوب بزرگ شده دور از جونش که من هیچی نفهمیده باشم🙃
مامان فندق مامان فندق ۲ سالگی
یه ماه مونده تا پسرم بشه دوساله دارم فکر میکنم چقد سخت بود چقدر حس افسردگی مزخرف بود حس اینکه دیگه برا خودم نیستم دیگه چون مادرم باید از همه چی بگذرم دیگه دوره خوشیای من تموم شد چقدر گریه کردم چقدر دلم به حال خودم میسوخت اینکه من حتی نمیتونم تنهایی دستشویی برم اینکه باید تا آخر شب منتظر باشم شوهرم بیاد تا من یه حمام برم که اونم آخر شب اینقدر خسته میشدم که خوابم می‌برد اینکه یه روزایی سه چهار شبانه روز از بچم که تب داشت بدون استراحت مراقبت کردم اینکه ظاهرم تغییر کرد زیر چشام از بی خوابی گود شد چاق شدم بدنم دیگه تحلیل رفته بود چقدر شبا به ارزوهام و کارایی که میخواستم انجام بدم فکر کردم به اینکه دیگه نمیشه برم سر کار دیگه نمیشه بی محابا برم تفریح خوشگذرونی دیگه نمیشه با وجود بچه چقدر سخت بود اینکه همه ازم انتظار مادری کردن داشتن و من اولین تجربم بود اینکه چرا واقعا نگفتن منم همراه بچه مادری یاد میگیرم نه اینکه از قبلش همه چیو بلد باشم ولی الان خیلیییی بهتره الان که اینجا وایسادم دستم باز تره برا رسیدن به خودم برا تفریح برا... اینجایی که وایسادم دارم کیف میکنم برا هر حرکت جدید پسرم وقتی میبینم داره حرفای جدید میزنه داره بازی میکنه یه ماه دیگه میبرمش باشگاه و مطمئنم منم با بزرگ تر شدنش میتونم خیلی کارای دیگه رو شروع کنم برم باشگاه برم سرکار و خیلی چیزای دیگه الان خیلی خوشحالم تو قراره روز به روز بزرگ تر از قبل شی مستقل تر و یه رفیق برای من باهم قراره دنیا رو کشف کنیم و با هم خیلی کار هارو تجربه و شروع کنیم خیلی خوشحالم که دارمت سام کوچولو🫂❤