پارت ۳
ححنگران شدن گفتن بمون که صب عمل میکنیم دکترم اومد مثلا ماما باهاش هماهنگ کرده بود دکتر گفت باشه ی کاریش میکنیم حالا تا فردا صب اینو گفت و رفت دیگه منم پررراز استرس دیگه بعد از ظهر شده بود دیدم دونفر اومدن بالا سرم با یه سروم یهو حدس زدم امپول فشاره گفتم من اورژانسیم نباید امپپول فشار بزنی گفت این سرومه گفتم وا خب امپولو میزنن داخل سروم دیگه گوش نکردن سرومو زدن و ی دستگاه نوار قلب وصل کردن بهم بعد یکیشون یهو گف دوزشو ببریم بالا اون یکی گفت میترسم تو چه دلی داری بعد گفت نه ببر نترس بردن بالا دیدیم دستگاه الارم زد ضربان قلب هی میومد پایین داد زد تند تند نفس بکش هول شده بودم دیدم همه ریختن بالا سرم یهو شد ضربان قلب بچم ۷۹ پرستاره گفت یا ابلفظل خانوم ...برو فلان دستگاهو بیار حدس زدم دستگاه شوک باشه من دیگه داشتم از حال میرفتم فقط بهم اکسیژن زدن و گفتن تند تند نفس بکش من گلوم خشک و زخم شده بود از بس نفسای محکم میکشیدم ساعت حدود ۷شب بود سریع زنگ زدن دکتر بیاد چند بار زنگ زدن گفت تو ترافیک تجمعات گیر کرده😢منو بردن اتاق عمل هنوز اماده نبود تند تند داشتن جمع و جور میکردن دکتر اومد منو گزاشتن رو تخت سریع بی حسی زدن گفت بخواب تا خوابیدم بتادین زدن و شروع کرد بریدن گفتم ای من دردشو میفهمم میسوزه گفت هیچی نگو بچت تو خطره دیگه کم کم کامل سر شدم تا یهو سنگینی کشیده شدن ی چیزی از شکمو حس کردم و پشتش ساعت ۸و ۵ دقیقه صدای گریه بچم تا اومدم ی صدا دقت کنم دیدم افتادن رو قفسه و چند بار محکم فشار دادن جوری که نفسم قط میشد بچرو که اوردن بیرون گفت بند ناف ی دور دور گردن و یه دور دور پاهای بچم بود😭بچم پاهاشو که تکون میداده اوفت ضربان قلب میگرفته😭

۳ پاسخ

میگم مگه تو سونو نشون نمیده اگه بند ناف پیچیده باشه؟

خدارو شکر
بچتو سالم بغل گرفتی
من طبیعی بودم بچم دنیا اومد نفس نمی‌کشید احیا 😭😭
کیسه آبم سوراخ شده بود رفتم بیمارستان دکتر معاینه کرد
کیسه آب ترکید
از ساعت 10 صبح تا 8شب بچم تو خشکی موند اینقد درد کشیدم آخر سر میخواستن سزارین کنن که بچم دنیا اومد

چه عوضی ان خب مگه ملت موش ازمایشگاهین هرچی بخوان روشون امتحان میکنن
یعنی چی دوزشو ببریم بالا نترس

سوال های مرتبط

مامان آیلین مامان آیلین ۷ ماهگی
مامان مهوا کوچولو💝 مامان مهوا کوچولو💝 ۶ ماهگی
مامان هومن مامان هومن ۱ ماهگی
پارت دوم ....
گریم بند امد گفتم خب بی حس کنن دیگ درد ندارم و از ساعت دو ظهر تو زایمان بستری شدم هی امدن هر دوساعت یکبار بهم ارامبخش زدن ساعت ۸.۹ شب بود که امدن به کمرم دوتا بی حسی زدن و یه شلنگ نازک وصل کردن تو کمرم  از اون شلنگ بهم آرامبخش میزدن که توش بی حسی داشت معاینه میکردن حس نداشتم تا ۱۱ شب رحمم شد ۲ سانت ۱۱ و نیم دکترم امد بالا سرم زد کیسه آبمو پاره کرد بعد پاره شدن رحمم ۴ سانت باز شد لابه لاش یا فشارم پایین بود یا نوار قلب بچه خوب نمیشد ساعت ۵ ونیم صبح با برگه امدن بالا سرم رضایت اتاق عمل امضا و اثر انگشت گرفت و خندیدم گفتم اخر همون حرف خودم شد گفت اره خوبه دیگ الان هزینت میشه دولتی سرم زدن سوار ولیچر شدم بردنم اتاق عمل رو تخت خوابیدم بردنم تو گفت بشین پاهاتو صاف بکش بدن و شل کن سر پایین میخوام بی حست کنم گفتم بی هوشی گفت نمیشه معدت پره کمرمو با بتادین شست و اون شلنگ و در اورد و بعدش امپول زدگفت پاهات داغ شد گفتم اره گفت بخواب سری بدو گفتم بی حس نیستم چند بار گفت پاتو بیار بالا اوردم سری اخر که گفت بیار بالا نتونستم یهو داد زدم دارم میارم بالا ظرف گذاشت و بعد ۱۰ دقه صدا گریه شنیدم بچمو بردن تو دستگاه بغلم وزنش کردن گفت وزنش ۳ کیلو دیگ بخیه زدن و بردنم تو ریکاوری برام پمپ درد وصل کردن ساعت ۸ اوردنم تو بخش اتاق خصوصی گرفته بودم چون همراه داشتم تا هشت ساعت همون مدلی دراز کشیده بودم هیچی نخوردم هلاک اب بودم بعد اب خوردم و گفت راه برو گفتم بچم گفت بخش نوزاده ولی تو دستگاه نیست دیگ شبش رفتم طبقه پایین دیدم بچم تو دستگاهه اکسژن داره زردی نداره امدم بالا ساعت ۱۲ شب یه واحد خون بهم زدن و صبح دکتر امد گفت مرخصی
خلاصه من الان مرخصم ولی بچم چون دارو میدن بهش باید به هفته بمونه
مامان شاهان👑❤ مامان شاهان👑❤ ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت دو✨😌
دهانه رحمم به سه سانت ک رسید کیسه ابمو پاره کردن آمپول اسپاینال زدن بهم دردامو خیلی کمتر حس میکردم ساعت دوازده شب بود دکترم اومد بالا سرم من نفس تنگی گرفته بودم ضربان قلبمم خیلی رفته بود بالا به ماما گفتم من نمیتونم طبیعی زایمان کنم تروخدا سزارین کنید منو گفت باید طبیعی زاینان کنی همه میگن نمیتونم ولی زایمان میکنن بهم اکسژن وصل کرد چون ضربان قلبم بالا بود نفس تنگی هم داشتم ساعت یک دکتر اومد بالا سرم گفت این که ضربان قلب جفتشون داره نویز میندازه خطرناکه باید عمل بشه ولی ماما هی میگفت من احیاش میکنم چیزی نیس داره خوب میشه ضربان قلب جفتشون اخه ضربان قلب نی نی هم اومده بود پایین نمیدونم چرا مامای بالاسرم گیر داده بود من حتما طبیعی زایمان کنم دکتر از اتاق رفت بیرون با دوتا دکتر دیکه اومد اونا هم گفتن باید عمل بشه منو اماده کردن رفتم اتاق عمل چون من اسپاینال زده بودم اصلا آمپول بی حسی ک تو اتاق عمل زدن رو متوجه نشدم ساعت دو صبح نی نی منم بدنیا اومد
مامان ویهان مامان ویهان ۲ ماهگی
بعد بازم معاینه کردن گفتن دو سانت شده باز سرم رو شدتش رو بیشتر کردن
چند بار این پروسه تکرار شد
دردهای منم خیلی زیاد شده بود
به کمکم دوستم که همراهم بود فقط دم و باز دم انجام میدادم و از تخت میومدم پایین ورزش انجام میدادم
دیگه دردهام خیلی زیاد شده بود که معاینه کردن گفت فعلا ۴ سانتی
بعد دوباره معاینه کردن گفتن ۵ سانتی این مرحله که شدت دردم خیلی زیاد بود و لرز داشتم و عرق میکردم ساعت تقریبا ۳ ظهر بود که بهم گفتن اصلا نشین و دراز نکش سر پا وایسا کمرتو قر بده بچه اومده تو کانال زایمان هر موقع خیلی درد داشتی دراز بکش و دم و باز دم عمیق بکش جیغ نکش زور نزن
منم با کمک دوستم همه رو انجام دادم و گوش کردم به حرفشون
یهو دردم خیلی شدید شد و احساس مدفوع داشتم جیغ زدم مدفوع دارم که دوستم رفت سریع بهشون گفت چند تا پرستار و ماما اومدن بالا سرم و معاینه کردن گفتن فول شدی حالا زور بزن همراهمو فرستادن بیرون
بعد یهو یکیشون یه اصطلاح پزشکی به کار برد و اون زکی رفت چند نفر دیگه رو صدا زد هر کدوم داشتن یه کاری میکردن یکی فقط دستگاه رو چک میکرد یکی سرم رو ازم جدا کرد اکسیژن برام گذاشت و یه سرم دیگه وصل کرد
یکی بتادین میریخت روم یکی وسایل رو میاورد همه اینا با سرعت بالا داشت انجام میشد منم در حال زور زدن و درد کشیدن بودم یهو اونی که پای دستگاه بود گفت بچه افت صربان قلب داره کم شد کم شد اینو که گفتن زنگ زدن به دکتر اصلی که بهش میگفتن استاد سریع خودشو رسوند
معاینه کرد و بهم میگفت زور بزن دختر منم با تمام توانم زور میزدم یهو یه چیزی گفتن اون یکی هم هی داشت تند تند قلب رو چک میکرد
مامان سپهر مامان سپهر ۷ ماهگی
پارت سوم
اونجا باز تا کارام و کردن و سوال و جواب و تشکیل پرونده و از اینجور داستانا ی ماما خودش و بهم معرفی کرد گفت من تا آخر زایمان همراهتم و گذاشتنم تو ی اتاق و بهم سرم زدن و تزریق آمپول فشار دردام کم کم شروع شد و همچنان آبریزشمم ادامه داشت اما دردام خیلی قابل تحمل و در حد ۳۰ ثانیه بود یعنی اصلا شبیه درد زایمان نبود دکتر اومد معاینه کرد و گفت این نمیزاد لینجوری تازه ۱ و تیم سانته و گفت سرمش رو نمیدونم چه کنید رفت بعدش دردام نزدیک هم شد و در حد ۴۵ ثانیه اما خیلی شدید نشد یکم شدید تر بود بازم قابل تحمل بود ساعت نزدیک ۳ بود دکتر خودم اومد ومعاینه کرد و دید که بله پسری مدفوع کرده بودند😐☹️ و گفت این باید تا پنج نهایت ۶ بزاد وگرنه باید سزارین بشه قبلشم گفت ان اس تی دائما وصل باشه که قلب بچه چک بشه منم که از سز میترسیدم گفتم تروخدا خانم دکتر ی کاری کنید من زایمان کنم گفت دست من نیست دست قلب بچته بعدم رفت و بازم سرمم رفت رو دور تند و از ساعت ۳ دردای شدید و پشت سر هم شروع شد هر ی دیقه ی بار ی دیقه انقباض واقعا دردناک بود ی ساعتی با آه و ناله و تنفس سر کردم اما واقعا دیگه خیلی زیاد شده بود گفتم بی دردی میخوام قبلش ماما معاینه کرد گفت ۴ سانتی بذار بگم هماهنگ کنن برا بی دردی که دکتر اجازه نداد گفت نمیشه چون بچه مدفوع کرده نباید زایمانش عقب بیفته باید سریع پیش بره و بی دردی روند و کند میکنه دیگه هیچی دیگه ماما که خیلییییی هم مهربون بود و عاشقش شدم اومد کلی دلداریم داد و حرف زد و بعدم ی امپول بهم زد گفت الان روند زایمانت تند تر میشه
مامان نیـلا🐣🥑💕 مامان نیـلا🐣🥑💕 ۱ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲
من هی گریه میکردم میگفتم توروخدا بگید چیشده که گفتن بند ناف محکم پیچیده دور گردنش…
دیگه من اون لحظه نفسم رفت فقط زااار میزدم میگفتم خدایا این کارو با من نکن من اتاقشو چیدم همه چیشو اماده کردم من بدون دخترم از اینجا نرم
خلاصه پرستارا سریع بهم اکسیژن وصل کردن گفتن تند تند نفس بکش بذار اکسیژن برسه به بچه ولی مگه میتونستم…نفسم داشت قطع میشد به زور چندتا نفس عمیق کشیدم تا دکتر اومد
(اینجا اینو اضافه کنم من یکی از دلایلی ک زایمان طبیعی و انتخاب نکردم این بود ک به شدت از معاینه اینا میترسم و حتی به دکترم گفتم تو نامه بیمارستانم بنویس ک سوند و بعد بی حسی تو اتاق عمل برام بذارن) خلاصه دکتر اومد گفت باید معاینت کنم سر بچرو با دست تکون بدم تا بهش شوک وارد بشه
منو نمیگی وحشت کرده بودم گرررریه میکردم میگفتم من میترسم اونم اصلا بدون توجه به من شروع کرد به معاینه…اصلا نمیخوام از دردش بگم😣 یکم که گذشت دکتر گفت دهانه رحمت بستس نمیشه کاری کرد زنگ بزنید دکترش سریع بیاد اورژانسی باید عمل بشه…دوباره یه سرم بهم‌ وصل کردن هی شکممو تکون دادن تا اینکه صدای قلبش ضعیف اومد بعد پرستاره گفت اجازه بده سوندم همینجا وصل کنیم ک دیگه رفتی اتاق عمل سریع عمل و شروع کنیم معطل نشیم منم ک دیگه اب از سرم گذشته بود گفتم معاینه ک شدم دیگه یه سوندم وصل کنن دیگه🥲 خلاصه گفتم باشه اومدن سوند و وصل کردن ک اصلااا درد نداشت ینی من همش منتظر درد بودم ک گفت تموم شد فقط یه حس سوزش و چندشی داشت همین ، نه زدنش درد داشت واسم نه کشیدنش



فرزندپروری/سزارین/زایمان/طبیعی/نوزاد/شیرخشک
مریم مریم قصد بارداری
پارت۳
از ی طرف خیلی خوشحال بودممم از طرف چشام پر اشک میشد نمدونم چ حسی بود دیگ سریع زنگ زدن دکتر ارمان پور گفتن بفرستینش بالا و من رفتم زایشگاه...
اونجا بردنم یه اتاق ک توش ی تخت معمولی بود تخت زایمانو فک کنم دستگا برابچه بودو وان حموم و سرویس بهداشتی ...
ساعت ۲ رفتم تو اتاق منتظر نشستم اومدن nstوصل کردن گفتن ببینیم نوار قلبش چجوریه ک دارو شروع کنیم....
تا ساعت ۴ ماما اومد چک کرد بعد معاینه کرد گفت یک یکونیم هستی رفت ی شلنگ مانندی اورد با سرم اسمش بالون بود دکتر اومد گذاشت داخل و رف داخلش سرم زدن تا اون باد بشه تا ساعت ۶/۳۰دقیقه بود ک اومد معاینه کرد دید در اومد بالون گفت ۴سانت شدی منم زنگ زدم ب ماما همراهم سریع یکیو فرستاد بماند ک خودش نیومد😒
خلاصه اومد امپول فشار داخل سرمم زد گف باشه منم دردام میگرف و ول میکرد اوایل مث پریودی بود ۵دقه میگرف ۲۰ثانیه ای شاید منم نفس عمیق میکشیدم تند تند تا بدنم رها بشه...
ساعت تعویض شیفت ماما شد یکی دیگ اومد خودشو معرفی کرد ک من ماما شما هستم از الان اونم اومد معاینه کرد ی دفعه ی اب سبز رنگی اومد ک رفتن دکترو اوردن گف نترسیا ولی بچت مدفوع کرده اگ مشکلی باشه سزارین میکنیم ...
مامان حامیُ‌هیرا💙 مامان حامیُ‌هیرا💙 ۹ ماهگی
پارت دوم تجربه ی زایمانم 🍂
شوهرم رسیده بود منتظر ما بود خواهرشوهرمم اومده بود (با اینکه قهر بودیم)، سریع رفتم اورژانس گفت باید نوار قلب بگیرم، نوار قلب گرفتن و از اونجایی ک آخرین سونو بچه ها سفالیک بودن گفت طبیعیه زایمانت منم لرزش بدنم بند نمیومد . گفت برو دراز بکش بعدش اومد معاینه کرد وقتی معاینه کرد گریم شروع شد و لرزش بدنم بیشتر شد.
خواهرشوهرم اومد داخل بغلم کرد و دلداریم میداد تند تند میگفت گریه نکن قشنگم و فلانم ..
پرستار رفت شوهرمو صدا زد تا خدافظی کنیم و گفت بعدش باید سونو بدی .. شوهرم اومد تا خداحافظی کنیم رفتم بغلش کنم یهو خونریزی شدم در حدی که لباسم کلا کثیف شد رنگش کرم بود ..
پرستار منو نشوند رو ویلچر گفت باید بریم ..
رفتیم طبقه ی بالا دکتر اومد گفت سریع اتاق عمل رو حاضر کنید .
منو بردن داخل یه نفر اومد سوند بندازه ، انداختن سوند اصلا درد نداشت . و بعدش اومدن آمپول بیهوشی زدن اونم اصلا درد نداشت دردش اندازه آمپول عادی بود .
دستامو بستن و یه پرده جلوم کشیدن ،پاهام گرم شد همه ریخته بودن تو اتاق و تند تند کاراشون رو انجام میدادن ،(وقتی بچه هارو میکشید بیرون حس میکردم🥹) قل اول رو برداشت صدای گریشو شنیدم بچم تمیز بود انگار از حموم اومده🥲
قل دومم برداشتن ولی صدا نداشت خونی شده بود و پوستش خشک بود چند تا زد پشتش گریش اومد و سریع بردنش ولی قل اول رو بهم نشون دادن .
ساعت ۱۲ رفتم داخل و ۱ تموم شد .
منو اوردم یه اتاق دیگه هیچکس نبود (ریکاوری) به مدت ۱ ساعت اونجا بودم .هر ده دقیقه یکی میومد و شکمم رو فشار میداد درد نداشت چون بی حسی داشت
مامان رئیس‌کوچولو👶🏻 مامان رئیس‌کوچولو👶🏻 ۶ ماهگی
پارت ۳
رسیدیم بیمارستان ان اس تی گرفتن حرکت هاش خوب بود ضربان قلب عالی خداروشکر ولی باز خونریزی داشتم نگاه کردن گفتن باید دکترت بگیم بیاد زنگ زدن به دکترم سریع ی دستوراتی داد تا خودش میرسه من با سرم و دارو خونریزی هام کم شد رو به قطع شدن رفت دکتر اومد نگاه کرد و ی کارایی کرد بعدش رفت سر عمل هایی ک داشت من دیگ داشتم سرم میگرفتم
تا ساعت ۱ نصف شب دکتر اومد از اتاق عمل بالا سرم گفت در چ حالی گفتم خونریزی باز شروع شده و درد هامم داره میاد درد پریودی داشت شروع می‌شد گفت باید معاینه کنیم من ترسیدم و خجالت کشیدم چون خونی بودم دیگ معاینه کرد اصلا هم درد نداشت
گفت ۳ سانت بازی من ریسک نمیکنم حتی تا فردا بمونی اینجوری هی دردات بیشتر میشه خونریزی هم داری خطر داره رفت اتاق عمل آماده کرد و گفت امپول ریه بزنین سوند وصل کردن ک اونم اصلا نفهمیدم
بعدش رفتیم اتاق عمل اونجا فقط هی بی حس نمیشدم ساعت ۲ ۱۰ دقیقه شب اتاق عمل رفتم ۲۰ دقیقه طول کشید تا بی حس بشم
پارت ۴ بعد