مامانا کسی هست مثل من از لحظه به دنیا اومدن بچش عکس یا فیلمی نداشته باشه؟؟؟ یا عکس های قشنگ و... تو بیمارستان نشده باشه بگیره؟ حسرت میخورید؟ ناراحت نیستید؟
من خیلی حالم بد بودبرای زایمان طبیعی رفته بودم که اورژانسی سزارین شدم فیلم بردار هم تا ساعت ۲ بیمارستان بود
تو اتاق عمل هم به کسی گفتم گفتن نمیشه و...
فقط تو ریکاوری که بودم دونفر قبول کردن رفتن گوشی همسرمو گرفتن از اولین لحظه دیدار همسرمو دخترم فیلم گرفتن...
من خیلی حالم بد بود درحدی که حوصله لباس بیمارستان عوض کردن هم نداشتم کلی لباس اتو کرده بودم برده بودیم لوازم آرایش و... ولی هیچ کدوم استفاده نکردم خیلی حالم بد بودش و...
ولی حالا حسرت میخورم برای اینکه نشد عکس و... بگیریم حسرت میخورم دخترم هم لباساش که براش گرفته بودیم گشاد بودن یکی دوتا عکس تکی قشنگ داره ولی عکس سه نفره قشنگم نداریم من خودم داغون داغون بودم
ولی حالا ناراحتم فکرش رهام نمیکنه نمیدونم از چیز دیگه الکی گیر دادم به این موضوع یا چی میشه یه چیزی بگید که من آروم بشم برام مهم نباشه و...؟

۹ پاسخ

باورت میشه تاحالا بهش فکر نکرده بودم الان که گفتی یادم اومد عکس نگرفتم اصلا😂منم حالم خیلی بد بود حس عکس نداشتم
ولش کن غصه نخور
الان تامیتونی ازش عکس بگیر
من کلی عکس ازش دارم

منم عکس درست حسابی ندارم
بیخیال بابا
من حوصله آرایش نداشتم فقط دوتا عکس باهمیرم انداختم اونم عکسی که مد نظرم بودبگیرم نشد یه عکس الکی گرفتیم ۳تایی که یادگاری بمونه فقط

منظورت تو اتاق عمله]؟؟؟؟؟.
ما ک بیمارستان دولتی بود دکترم بنده خدا پولی نگرفت
انقدر درد داشتم بعد14 ساعت درد طبیعی بردنم اتاق عمل
اوردنش بیرون خواهرم باگوشی عکس انداخته بود ازش

ای بابا عکس و فیلم مهمه نمیگم نیست ولی نه اونقدری که خیلی درگیر بشی من که بچمو تا به دنیا اومد بردن ان ای سی یو و حتی بغلش نتونستم بکنم شیرم میدوشیدم میریختن تو معدش هیچ عکسی از روزهای اولش ندارم ولی بازم خدارو شکر میکنم بچم صحیح و سلامت کنارمه پس بی خیال باش و از بودن کنار بچت لذت ببر

منکه راحتیم خیلی مهمه چیه این عکس و فیلم ک میگیرن
تازه کلی هم درد داری
بعدش میتونی کلی عکس و فیلم داشته باشی باز خوبه فیلم با گوشی خودتون گرفتین
ما فک نکنم همونم داشته باشیم

ول کن بابا منم اورژانسی رفتم و عکسینا ندارم
بیخیالش الان سلامتی و بزرگ شدن بچمون از همچی مهمتره

من که این چیزا اصلا برام مهم نیست
بابا تو لحظه و اون شرایط معلومه که نمیتونیم
گول این بلاگرهارو نخور که میبینی تو بیمارستان سرحالن بعد زایمان
ادم تازه بعد از زایمانش یه نفس تازه میکشه میگه اخیش خداروشکر بخیر گذشت میخواد استراحت کنه
نه اینکه بشینه ارایش کنه و.....
من خودم فقط برای مرخص شدنم‌از بیمارستان لباس و لوازم ارایشی بردم و‌گفتم خواهر شوهرم فیلم و عکس بگیره ازمون وگرنه همون لحظه فقط میخوام لش کنم راحت کنم بعد اون همه درد

وااا توروخدا الکی خودتونو بااین چیزا درگیر نکنید ایشالله اینقدر عکس میگیری که این بادام نمیمونه،الان چیزیه که شده دیگه بهتره بهش فکرم نکنی

حسرت نمیخورم
چه حسرتی بابا
بعدش کلیپ و عکس میگیریم

سوال های مرتبط

مامان پرنسس کوچولو🎀 مامان پرنسس کوچولو🎀 ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت۶

خلاصه با سختی بچه رو از شکمم بیرون کشیدن ولی بچم وقتی به دنیا اومد اصلاااا گریه نکرد یعنی من نفهمیدم دقیقا کی به دنیا اومد چون هییچ صدایی ازش درنیومد بعد به دکتر گفتم بچم سالمه چرا گریه نمیکنه نکنه اتفاقی براش افتاده دکترم گفت کاملا سالمه خیالت راحت الان میارمش کنارت منم گفتم میشه بیزحمت چندتا عکس هم برام بگیرید چون نتونستم فیلمبردار بیارم دلم میخواد از این لحظه عکس و فیلم داشته باشم گفت باشه حتماا برات عکس میگیرم بچه رو اوردن کنار صورتم تماس پوستی برقرار کنن به حدی آرووم بود که حد نداشت با چشمای نازش داشت همه جارو نگاه میکرد پوست لطیف و گرمش صورتمو نوازش میکرد آخ که نگم چه حس قشنگی بود انگار تمام دنیا برای چند لحظه متوقف شد😭❤️
دکتر از منو دخترم عکس و فیلم گرفت گفت برات میفرستم فوق العاده خوش اخلاق و مهربون بود همینکه برای من اینکارو انجام داد کلی برام ارزش داشت
به دنیا اومدن بچم کلا۱۰دیقه ام طول نکشید ولی بخیه زدن یکم طول کشید خیلی با صبر و حوصله و تمیز برام بخیه زد درحین عمل یلحظه سردرد خیلی بدی گرفتم به دکتر گفتم برام یچیزی تزریق کرد که هم سردردم خوب شد هم یکم گیج و خوابالود شدم
خلاصه عمل تموم شد و منو منتقل کردن به یه تخت دیگه تو همون اتاق عمل برام ماساژ رحمی انجام دادن که هیییچی از دردش نفهمیدم یبار دیگه هم تو ریکاوری برام ماساژ رحمی انجام دادن که بازم چون بیحس بودم چیزی نفهمیدم تقریبا نیم ساعت تو ریکاوری بودم و بعدش رفتم تو بخش فقط منتظر بودم همسرمو ببینم🥺
مامان هدیه زهرا مامان هدیه زهرا ۱۲ ماهگی
#تجربه_سزارین
پارت دوم
تو اتاق عمل اول متخصص بیهوشی خیلی مهربون بهم مشورت داد که وقتی میترسم، بی حسی خوب نیس و باید بیهوش شم. چون وقتی وارد اتاق عمل شدم، خیلی ترس داشتم و اینو همه شون متوجه شدن . یکم باهام حرف زدن تا ارومم کنن. و تصمیم گرفتن که بخاطر ترسم، بیهوشم کنن. و اینکه از عوارض بی حسی بهم گفتن که بعداز اینکه بی حسی تموم میشه، سردرد های شدید دارن .
دستگاه تنفس بهم وصل کردن و همونجا دیگه تو یه لحظه بیهوش شدم.
بیدار که شدم، ساعت ۲ و نیم بود.
دیدم تو اتاق ریکاوری ام و پرستار بهم شیاف میزنه تا درد نداشته باشم.
آرامبخش و شیاف خیلی خوب بود . باعث شد وقتی که به هوش اومدم، اصلا دردی نداشته باشم. واقعا خوب بود . اصلا نیازی به پمپ درد نداشتم. همه کسانیکه با ما سزارین کرده بودن هم همینطور بودن، هیچکدوم پمپ درد نداشتن . و همه مون با شیاف و سرم و آمپول ، آروم بودیم و هیچ دردی نداشتیم‌ . و بخاطر اینکه بیهوش هم شده بودم، هیچ عوارضی نداشتم و حالم اوکی بود.
تو این زمینه ی بعد از عمل، بیمارستان و عواملش خیلی مهمه. من که واقعا رااضی بودم. رسیدگی شون عالی بود.
مامان ❤️ آراد جانم ❤️ مامان ❤️ آراد جانم ❤️ ۹ ماهگی
اینم از زایمانم 🙂
ده روز گذشت ده روز خیلی سخت
اون از اولش که پر از چالش زایمان کردم تهش سزارین شدم
هنوز یه روز نشده بود به خاطر زردی بستری شدم بیمارستان .
تو حسرت یه تشک نرم یه استراحت یه خوراک و غذای خوب
شکمم از داخل زخم کمرم از وسط شکسته بود ولی محبور بودم سزپا یشم
گاهی به خودم نکاه میکردم میگفتم ینی منم زن زاعوام چرا بس اینجوری....
با گریه از بیمارستان رفتم خونمون نه گوسفندی نه اسپندی نه کسی که دورم باشه
دلم میخاست یه عالمه فیلم و عکس تو بیمارستان بگیرم نشد
دلم میخاست وقتی رفتیم خونه عکس و فیلم بگیرم نشد
دلم میخاست مهمون بیاد خونم مراسم بگیریم نشد
من هیچیم شبیه به تازه زایمان کرده ها نشد از روز اول گریه کردم کارایی که نباید کردم . الانم که روز دهمه حتی یه حموم نرفتم غسل کنم 💔
کاش خدا باهام اینجوری تا نمیکرد کتش حداقل به خاطره خوب از زایمانک به جا مبگذاشت برام
بارداریم شد حسرت ولی اخه اینم حسرت
من به همه اونایی که زایمان میکنن حسودیم میشه حالا 💔
مامان ♥️آقااباالفضل♥️ مامان ♥️آقااباالفضل♥️ ۵ ماهگی
پارت سوم زایمانم
دکترم اومد خودش بردم پشت در اتاق عمل منو سپرد به کادر اتاق عمل گفت سریع آماده بشه خودشم عجله داشت بره
خلاصه دخترخواهر شوهر خواهرم هم دستیارش بود اتفاقی شیفت بود دیگه منو شناخت و برام هم فیلم و عکس گرفت از لحظه زایمانم
بعد سوزن بی حسی رو که زدن دردش کمتر چیزی بود که فکر هم بکنی و کل بی حس شدن تا زایمانم و بخیه زدن ۱۵ دقیقه هم نشد
بعدم جوجه ام رو نشونم دادن و عکس گرفتن برام ولی من تا صدای گریه اش رو شنیدم گریه ام گرفت فقط شکر کردم که بسلامتی دنیا اومد
بعد بردنم ریکاوری تو ریکاوری بودم گفتم پمپ درد می‌خوام گفتن به همسرت بگو تا بگیره از کالا پزشکی بدیم دکتر بیهوشی بزنه برات تا کامل بی‌حس بودم ماساژ رحمی اول رو داد که اصلا هیچی نفهمیدم
پمپ درد هم برام زدن و موقعی که خواستن ببرنم بخش دوبار هم ماساژ دادن که درد حس کردم ولی نه خیلی زیاد و برام هم دوتا شیاف دیکلوفناک ۱۰۰ زدن و رفتم بخش و بخاطر فشارم گذاشتنم تو ی اتاق مانیتور دار ولی واقعا افتضاح بود اتاق گرم و بدون تهویه
مامان آر‌وید🥹♥️ مامان آر‌وید🥹♥️ ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان پارت چهارم♥️
بعد یه نفر از گروه فیلمبرداری اومد و برای فیلمبرداری و بادکنک آرایی صحبت کردیم و سریع منو آماده کردن برای زایمان اومدم بیرون با همسرم عکس گرفتیم و فیلمبرداری کردن نماینده رویان هم رسید و رفتیم اتاق زایمان اونجا بهم آمپول بی حسی زدن زیاد درد نداشت یعنی قابل تحمل بود ولی فضای اتاق عمل برای دلهره اور بود آروید رو بدنیا آوردن و گذاشتن رو صورتم و عکس و فیلم گرفتن و بردنش بعد من حالم خیلی بد شده بود یه آقایی بالا سرم بود بهش گفتم حالم خیلی بده حس میکنم دارم میمیرم گفت میخوای بخوابی با ذوق گفتم اره بعد یه آمپول به سرمم زد و نفهمیدم چی شد که با صدای یه آقای دیگه بیدار شدم و فهمیدم تو ریکاوری هستم گفت میخوام ببرمت بخش باید بیدار باشی ک اجازه داشته باشیم ببریمت دیگه بیدار شدم و رفتیم تو بخش
راستی سوند هم تو حالت بیحسی تو اتاق عمل بهم وصل کردند
از قبل به همسرم گفته بودم ک صد در صد اتاق خصوصی باید بگیره اگ گیر نیاورد وی ای پی بگیره
چون ما اورژانسی بودیم همه اتاق های خصوصی و وی ای پی پر شده بودند اینم گفته بود من نمیدونم اتاق عمومی بدید زنم پدرمو در میاره😅😅 دیگه اتاق هتلینگ گرفته بود که خب گرون بود ولی ارزشش رو داشت
مامان السا و کارن 💙 مامان السا و کارن 💙 ۵ ماهگی
و بعدش دکتر اومد اتاق عمل صدام کردن و عجله ای کارای بستریمو کردن و فرستادنم اتاق عمل ... خودمم که شوکه بودم کلا رسیدم اتاق عمل نشستم روی تخت عمل با خودم میگفتم وای من اینجا چیکار میکنم ؟داره چه اتفاقی میفته؟ اوردن بیحسی زدن منم ناهار خورده بودم حالم بد شد حالت تهوع دست داد بهم شروع کردن بریدن شکمم و درآوردن بچه... واقعا دکترمم خیلی تبحر داشت و سریع عمل کرد .. منم گلاب به روتون کلی استفراغ کردم ، بعد یهو صدای گریه بچه رو شنیدم و اعلام کردن ساعت تولد ۲۰:۲۰ گوشی هم داده بودیم فیلم بگیرن و بعدش که کاراشو کردن پوشک بستن همونجوری لخت اوردن گذاشتن رو صورتم و دوباره فیلم گرفتن و بعد اونم بردن ریکاوری و یه خانوم خوش اخلاق اونجا بود بچه رو انداخت سینه ام و کمک کرد شیر بدم بهش و یه کم بعدش بردنم همون سوئیتی که گرفته بودیم... طبق معمول شوهرم در این لحظه حساس نبود مادرشوهرم و مامانم و دخترم بودن
بعدم شوهرم اومد دیدمون
فقط یه اشتباهی که کردم این بود که پمپ درد خواستم ولی شیاف خیلی بهتر اثر میکنه به من اخر شب دیدم نشد دیگه گفتم شوهرم یواشکی شیاف خرید اورد استفاده کردم و ساعت ۵ صبحم گفتن مایعات بخور و کمک کردن راه برم
همین دیگه من اذیت زیادی نشدم‌ انشاالله همه به راحتی زایمان کنن و دامن چشم انتظارا هم سبز شه ❤️❤️❤️
مامان 🩷👧🏻ronisa مامان 🩷👧🏻ronisa ۱۶ ماهگی
سلام مامانا من هم اومدم از تجربه ی زایمانم بگم من بعد عید رفتم مطب که دکتر برام سونوگرافی نوشت برای وزن تو سونو زده بود که آب دور جنین کم شد رفتم پیش دکتر گفت هر روز باید بری nstبدی تا بتونیم بورو تا سی و هشت هفته نگه داریم چون سی هفت هفته بودم بهم گفت اگر nstخوب نباشه باید فورا زایمان کنی من چون میخواستم طبیعی زایمان کنم معاینه هم کرد و گفت دو و نیم سانت بازی من اون روز رفتم nstدادم که خوب بود برای فرداش هم دوباره صبح رفتم دو بار گرفت که خوب نبود گفت برو آبمیوه بخور و راه برو دوباره بگیریم دوباره گرفتن که باز هم خوب نبود و به دکترم زنگ زدن که دکتر گفت اورژانسی ببرید اتاق عمل من سریع خودمو میرسونم از اون لحظه ی تماس تا اتاق عمل کلا ده دقیقه نکشید و بیهوشم کردن و رونیسا خانوم دنیا اومد من خیلی استرس داشتم و وقتی اتاق عمل و دیدم بیشتر شد واقعا خوشحالم که بیخوشم کردن و چیزی نفهمیدم چون واقعا اگر متوجه اتفاقات دورم میشدم استرسم خیلی بیشتر میشد واقعا از سزارین هم رازی بودم و خدا رو شکر میکنم که هم خودم سالمم هم بچه و هم اینکه زایمانم سزارین شد چون درد معاینه کردن طبیعی از درد بخیه بیشتر بود و کلا درد زیادی نکشیدم برای زایمان فقط برای ماساژ رحمی درد داشتم حالا نمی‌دونم به خاطر رسیدگی عالی بیمارستان و ورسنلش بود یا کلا این بود ولی عمم بیمارستان دیگه ای زایمان کرد خیلی درد داشت پس حتما تو انتخاب بیمارستان دقت کنید
مامان آقا آیین🕊💙 مامان آقا آیین🕊💙 ۲ ماهگی
نیکان اقدسیه پارت دو
من فیلم بردار گرفتم که از امروز تو اتاق عمل و فردا عکس و فیلم بگیره ولی تاکیید کنید که از دیدار اولیه پدر و بچه هم فیلم بگیره برا من نیمد اون لحظه رو ثبت کنه
دوم اینکه من اتاق خصوصی میخواستم و متاسفانه اینجا بسیار آشنا بازیه ولی خب شوهر من کوتاه نیمد و با پیگیری و بحث جزئی تونست اتاق خصوصی رو از چنگ این آشنابازی ها دربیاره خلاصه کوتاه بیاید تمومه میندازنتون تو اتاق عمومی
ولی رسیدگی عالی تیم اتاق عمل عالی دکترم مریم باوریان عالی
سوند زایمان رو بعد سر شدن تو اتاق عمل برام وصل کردن که من خداروشکر اصلا نفهمیدم ولی برا یسریا که دکترشون فرق داشت بدون سری براشون وصل کرد که من واقعا ننیخواستم بهش حتی فکر کنم
و تجربه آخر هرکی از فامیل بیاد پیشتون یه نظر و ایده میده که من دادم دنده دو و به گیجی و منگیم ادامه دادم انگار که نمیفهمم چی میگه و فقط به حرف پرستار گوش دادم‌تامام
سره شیر دادم بغل کردن و پتو کشیدن و نکشیدن همه چی