۱۱ پاسخ

من بیمارستان دولتی زایمان کردم با دکتر شیفت، درسته درد زیادی کشیدم‌ ولی همشون بینطیر بودن انقد ک قربون صدقم میرفتن انقد ماساژم دادن انقد خوش رفتاری کردن که روم‌ نمیشد مجانی ازونجا بیام بیرون😂

دقیقا یادش ک میفتم میمیرم خیلی تجربه ی بدی بود

قشنگم کجا زایمان کردی؟

دقیقا منم این حس و دارم نمیدونم ب کی بگم دردای ک کشیدم یادم بیاد یجور میشم عذاب میکشم حس بدی بهم دست میده دلم مخاد لوس بشم کسی نازمو کشن اما هیچکس اهمیت نمیده فقط بچه مهمه اولاش خیلی حال روحیم افضاحه

هنوز با یادش گریه میکنم
روزای اول زایمان خیلیییییی بیشتر اذیت میشدم
روز ب روز بهتر میشی خیلی فکر نکن خدای نکرده افسردگی نگیری

وای دقیقا
چقد شکنجه شدیم
منم یادم میاد حالم از خودم به هم میخوره

اره منم بعد دوماه بهش ک فکر میکنم یهو حالم بد میشه

نی نی تون چند کیلو بود ؟

من هم دقیقا همین طوری بودم
الان یه کم بهتر شدم
من بهش فکر ک میکردم اسم می ریختم
حتی نمی‌تونستم راجبش حرف بزنم
واقعاً سخته
خیلی درد داره ولی بنظرم بیش تر اون فشار روانی که به آدم میاد باعثش میشه
زیاد بهش فکر نکن و منتظر نباش کسی درک کنه
به هر کی بگی میگه تو ک خوب بودی من داغون شدم و شما اینطوری میکنین

بله زایمان خیلی سخته و ما خانوما از پسش برمیایم . زایمانت طبیعی بود یا سزارین؟

طبیعی بودی؟

سوال های مرتبط

مامان رُز مامان رُز ۸ ماهگی
#تجربه زایمان ۴

من واقعا هنوز بعد ۶ روز هم دلم هم بخیه هام درد میکنه ولی خب سرپا هستم و کار هامو میکنم من تقریبا دوروز بیمارستان بودم و توی اون دوروز بالای ۲۰۰ باز معاینه ام کردن و دست کردن توم چیزی که من بعد از زایمانم متوجه شدم اینه که اولا تا جایی که میتونید برید جای خصوصی واقعا برای زایمان اگر هم میخواید برید دولتی نرید بیمارستان های تامین اجتماعی اتفاقا برید بیمارستان های آموزشی که دانشجو دارن چون امکانات بیشتری دارن اینحا که من رفتم خیلی محیط تمیز و خوبی داشت ولی خود پرسنل اومدن گفتن که نه آن آی سئو قوی داره گفتن نوزاد ۳۲ هفته ام اینجا زنده نمیمونه نه امکانات خوب برای سزارین یا حتی همون اتفاقی که بعد از زایمان برای من افتاد و گفتن حتی بیمارستان های آموزشی خیلی راحت تر سزارین میکنن چون امکاناتش رو دارن راستی از زمانی که من بستری شدم ۱۲ نفر زایمان کردن بعد من زایمان کردم اینم از پروسه زایمان من راستی من دوروز کامل که درد کشیدم ناشتا بودم و اون دوروز فقط یه دونه آبمیوه خوردن فکر کنید با اون درد نمیذاشتن حتی چیزی هم بخورم داشتم واقعا میمردم
مامان هویار🐻🐾 مامان هویار🐻🐾 ۸ ماهگی
تجربه زایمان قسمت اول :



✨️خاطره زایمان :🤱🤰👼
طبق قولی که داده بودم میخوام کامل تا جایی که یادمه تعریف کنم:
از سر شب درد داشتم و یادداشت کردم که دیدم دردها داره مرتب میشه ولی قابل تحمل بود ، رفتم بیمارستان شهر خودمون(شهرمون یک بیمارستان دولتی داره که متخصص ها تازه کار و معمولا برای گذراندن طرحشون میان) و طبق nst و معاینه گفت یک سانتی ولی باید بستری بشی چون فشارت بالاست، من چون میخواستم با ماماهمراه ورزش کنم و سریعتر زایمان کنم با رضایت خودم و همسرم راهی اراک شدیم،بیمارستان سینا خصوصی برای زایمان انتخاب کرده بودم که بهم گفت چون فشارت بالاست و تجهیزات بیمارستان سینا آشتیانی بهتره برو اونجا وگرنه اگر اتفاقی بیفته باید با آمبولانس بفرستیمت اونجا 😐
و ما یکدفعه به بیمارستان سینا آشتیانی رفتیم و اونجا با رفتار بی ادبانه پرسنل اونجا رو برو شدیم که غر می‌زدند چرا از شهر دیگه اومدید و چرا شما رو فرستادند اینجا و ...
حتی بهشون گفتم که اگه خیلی سخت‌ هست براتون برم قدس یا بیمارستان دیگه بستری بشم که یکی از اونها گفت شما دیگه با این بخش کاری ندارید و اهمیت ندید به این رفتار ها و خلاصه من بستری شدم.
(فکر میکردم بیمارستان نیمه خصوصی یا نیمه دولتی هست وگرنه پام رو انجا نمیذاشتم)
مامان دلسا خانوم مامان دلسا خانوم ۲ ماهگی
مامانا سلام اومدم یه تجربه خیلی مهم بهتون بگم.اول اینکه ۳روز پیش من زایمان کردم اونم سزارین .دکتر نامه زده بود۱۷ برم بیمارستان بخوابم تا اخرین لحظه همه چیز خوب بود.تا اینکه داخل اتاق عمل موقع عمل گفت بچه ات پی پی کرده و بند ناف پیچیده بود به شکمش.به عجله تمام گذاشتن داخل دستگاه اکسیژن .بعد منتقلش کردن به بیمارستان دیگه من انقدر حالم بد بود که حد نداشت .انقدر گریه کرده بودم که از سردرد داشتم میمردم .همه میگفتن نفس بچه ات بند اومده و کبود شده.خیلی افتضاح بود.اما توکل من فقط فقط به خدا بود
میگفتم ازش معجزه میخوام .یک شبی که بیمارستان موندم انقدر اذیت شدم که حد نداشت همش چشم انتظار بودم .تا اینکه فرداش رفتم بیمارستان و به خواست خدا حال بچه ام رو به بهبودی بود.مامانا من خیلی سختی کشیدم اما یه لحظه هم ازیاد خدا غافل نشید اون بچه منو برگردون.من تمام استرسم راه رفتن بعد زایمان اما یه اتفاقاتی افتاد که اصلا خودمو فراموش کردم .و فقط میگفتم بچه ام سالم باشه. بهتون میگم همه چیو بسپرین به اون بالا سری .ازهیچ چیزی نترسید همه دردهارو میشه فراموش کرد مهم اینکه بچه اتون سالم بغل کنید .الان دخترمن حالش خداروشکر داره بهتر بهتر میشه .ممنون میشم برای سلامتی همه بچه کوچولو ها و دختر کوچولو من صلوات بفرستین