۹ پاسخ

پس در آینده ما با یه موسیقیدان بزرگ طرفیم 😍😍😍

ما معمولا در گهواره آلت های دیگه ای رو میبینیم😜کم پیش میاد از این سبک چیزای هنری ببینیم

در هر صورت کار خوبی کردی به استعداد و علاقه ش توجه کردی
امیدوارم در همه جای زندگیش موفق باشه و رسیدن به خواسته هایش،همینقدر راحت باشه

الهی عزیزم؛ الان داشتم بهت فک میکردم سپیده میگفتم انگار نیستی 😁

عزیزم 😍😍. چه جالبه برام این همه اشتیاق به تنبک و موسیقی.

همین مربی که آنقدر حوصله بخرج داد آهنگ زد براتون ببین کلاس برگزار نمیکنه بذار پیشش خیلی خوبه موسیقی 😍😍😍

مبارکش باشه
منو بردی به دوران قدیم...
یه زمانی همین مغازه وسایلای موسیقی رو گرفتم ولی نیمه کاره موندن

آخی عزیزم 😍❤️

منم پسرم علاقه داشت
رفتیم صحبت کردیم
گفت الان خیلی زود بیاریشم بیشتر جنبه بازی داری
۵ سال به بعد

چه اسمش قشنگه یارا🥰😍 دختر منم انگار به موسیقی علاقه داره من یه جا رفتم پرسیدم از ۴ سال ثبت نام میکنن هروزی که از جلو زورخانه رد میشم میره داخل نگاه میکنه گوش به موسیقی ش میده انگار دردسر دارم من باهاش کلا تو خونه دنبال قر دادنه

سوال های مرتبط

مامان یارا مامان یارا ۲ سالگی
یارا بچه پرخوری نیست و نبوده بعد از ۷ ماهگی ک رفلاکسش برای همیشخ حل شد و پارسالدک ویروس گوارشی گرفته بود هیچوقت استفراغ نکرده بود. و من بعنوان مادر تجربه تشخیص چند ثانیه قبل از استفراغ رو ندارم.

امشب شام چلومرغ داشتیم و من تا آخذین قاشق غذا رو بهش دادم.
بعد یه دونه شیرینی رولت رو کامل خورد. بعد آب طالبی مونده بود آوردم بخورم گفت من میخوام اون کم بود کمتر از ی استکان اونم خورد.
ب رسم هرشب شیر ی شیشه شبر پر خورد خوابش نمیبرد گفت بتزم شبر بدهنصف شیشه ‌شو پر کردم آوردم دادم بهش درازکش میخوره همیشه و شیشه تو دهن خوابش میبره (اساتید، مامانا بیخیال این شن ک چرا تو این سن شیشه میخوره با دکترش هماهنگیم) گفتم یارا دگ بسه زیاد خوردی امشب
شیشه رو تحویل داد.
بازم سرفه کرد فکر کردم شیر پریده تو گلوش گفتم پاشو بشین چندتا بادگلو داد بازم سرفه کرد. بعد یهو هرچی خورده بود بالا آورد. خیلیم ترسید ک این چی بود از دهن من اومد بیرون بردم دست و صورتشو شستم
برگشتم لحاف تشکشو بردارم ببرم حموم‌دیدم از لای تشک و بالش ب روفرشی و سپس فرش هم نفوذ کرده.
این بود برنامه نصف شب ما. ۷ صبح هم باید برم سرکار.
تا درودی دیگر... به درود!
مامان جوجه رنگی ها مامان جوجه رنگی ها ۳ سالگی
دیشب هم دخترم دل درد داشت هم برای کار خودم رفتیم بیمارستان
داخل بیمارستان پسرم با گوشی بازی میکرد دخترم از دل‌درد بی قراری میکرد و گریه میکرد
یه زنکیه هی چند بار رو ب دختر 18ماهه من می‌گفت هیس هیس من فکر کردم مونشی چیزیه ب خدا حتی دستمو گذاشتم رو دهن بچم ک گریه نکنه کسی اذیت شه
ما رفتیم جلو در اتاق پزشک منتظر بودیم نوبتمون سه بریم داخل یهو همون زنیکه اومد یهو گفت شما شعور تربیت ندارید چیه پشت هم توله پس می‌ندازید شوهرم گفت شما پزشکی زنه گفت ن شوهرم گفت پرستاری گفت نه یهو شوهرم عصبی شد گفت پس باید فرهنگ اینو داشته باشی بچه اگر گریه می‌کنه میاد بیمارستان ینی مشکلی داره نباید ب یه بچه هی بگی هیس
زنه‌شروع کرد چرت و پرت گفتن و بی احترامی کردن
اره شما از دهات اومدین فقط بلدین توله پس بندازید بیمارستان جای بچه نیست و از این چرت و پرتا
شوهرم باهاش دهن ب دهن شد من شوهرمو کشیدم کنار ک چیزی نگه پشتمو کردم ب زنیکه
یهو اومد با دست محکم زد پشت من گفت دیگه توله هاتو نیاری بیمارستان ها ک اعصابم خورد شد زدم تو گوشش
اونم زدتو گوش من ک من دستم ب موهاش افتاد
شروع کرد هرچی دلش خواست گفتن و شوهرمو زدن چون شوهرم جلوی من وایستاد ک زنع منو نزنه
دیدم یهو از بازوی دخترم گرفته میگه الهی بچت برا زیر گل اعصابم خورد شد یه فوهش بد دادم بهش
زنگ زد ب 110اومد بیمارستان
جلو مامور میگه زنش معلوم نیست زیر چند نفر خوابیده تا بهش گفتم توله تو نیار بیمارستان بهش برخورد
اینقدر حرصم گرفتا