پارت اخر

دیگ برسختی وبا درد زباد رفتم روی تخت واقعا اون لحظه خیییلی سخت بود اما یدونه زور ک زدم سرش نی نی اومد بیرون دکتر گفت بدونه دیگ بزن کامل بچه اومد و دکتر کشیدش بیرون صدای گریه دخترم ک اومد یهو تماااام دردا تموم شد
خییییلی حس عجیبیه اون لحظه انگار هییییچ دردی تاحالا نکشیدی
من فقط گفتم بزارینش بغلم ک چند دقیقه گذاشتن و بعد بند نافو بریدن و بردنش از ماما پرسیدم ساعت چنده گفت دو ربعه
دیگ تقرببا عیچ دردی نداشتم ک دبدم دارن برام بخیه میزنن بخی های داخلی تقرببا هیچ دردی ندارن من پنج تام بیرونی خوردم ک اونا درددارم یکم و این ما بین چند بار معابنه میکنن بکم دردناکه
راستی یادم رفتم بعد از نی نی یه زور دیگ میزنی. جفت و تموم چیزای اضافی میاد بیرون وچند بار سکمتو فشار میدن خونا میریزه
بعد دیگ منو بردن اتاق بغلی پیش مامانم اینا ساعت دیگ سه بود یساعت اونجا بودم ب نی نی شیر دادم و بازم چند بار معابنه کردن و شکممو فشار دادن دیگ بردنم تو بخش

۱۰ پاسخ

چقد معاینه میکنن واقعا ترسناکه

خدا رو شکر که خوب بوده زایمانتون😍

مبارکه عزیزم منم زایمانم طبیعیه ولی خیییییییییلی استرس دارم 😢 ان شاءالله واسه ما هم راحت بگذره و بچه هامون صحیح و سالم بغل کنیم

مبارک باشه انشاالله کلی خاطره قشنگ بسازی با کوچولوت

خسته نباشی پهلوان مبارکه برا منم دعا کن

ان‌شاءالله بسلامتی

شکمتو فشار میدن درد داره من میترسم

🫣🫣🫣

بسلامتی انشالله خدا نگهش دار برات

کاش زودتر بگذره به سر من اینروز استرس دارم خیلی 😔

سوال های مرتبط

مامان جوجه رنگی🐣🐦 مامان جوجه رنگی🐣🐦 ۱۵ ماهگی
مامان حامی👼🏻 مامان حامی👼🏻 ۸ ماهگی
مامان حُسین مامان حُسین ۱ ماهگی
#تجربه زایمان طبیعی
خلاصه گفتن دوباره باید ان اس تی بگیریم
ان اس تی بدترین پیز بود تو اوج درد فقط باید دراز میکشیدم تا نوار قلب گرفته بشه
گرفتن تموم شد من دیگ دردام ب اوج رسیده بود ک ماماهمراه گفت برگرد و ب حالت سجده عقب جلو بشو
برام گاز بی حسی اوردن ک بیشتر خواب اور بود ی بار کشیدم تموم شد دوباره شارژش کردن
انقد عقب جلو کردم ک دیگ احساس میکردم ی میزی داره ب واژنم فشار میاره و تا معقدم احساس فشار میکردم و درد
ب ماما همراه گفتم من احساس دفع دارم بگو بیان معاینه کنن
گفت الان گفتم میان اومدن معاینه کردن گفتن عالیه بچه اینجاست سرش معلومه ویلچر بیارید ببریدش سر تخت زایمان منو میگی خوشحال ششدممممم ک دیگ اخراشه
سوار شدم رفتم رو تخت زایمان بخام از تخت زایمان بگم دیگ دردی احساس نمیکردم فقط احساس فشار بود و فشار
خوابیدم پاهام و جمع کردم تو شکمم بی حسی زدن و برش دادن و هروقت ک گفتن زور زدم گفتن عالیه با زور بعدی بغلته ی بار دیگ ی زور دیگ زدم یهو احساس کردم کل شکمم خالی شد و سبک شدم همه دردا رفت و بیحال افتادم رو تخت
لیاسمو دادن بالا بچرو گذاشتن رو شکمم داغه داغ بود
نینی گریه میکرد و من گریه میکردم
مامان قندکوچولو🥹🐣🌱 مامان قندکوچولو🥹🐣🌱 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی🤰🏻
پارت7
دیگ منو بردن تو یه اتاق دیگ که ماما بیاد معاینم که خونریزی نداشته باشم دیگ مامانمم اومد کیک و ابمیوه گرفته بود آورده بود یکم خوردم جون گرفتم دیگ بعد نیم ساعت ماما اومد معاینم کرد دید بعلهههه خونریزی داری اینو که گفت کیک و ابمیوه بع دلم زهر شد بخاطر اون قسمتی که دستو میکنن توت😭🤣 دیگ دوباره منو بردن رو تخت زایمان بهم سرم‌ وصل کردن شکممو فشار میدادن دستشو میکردن توم خیلی عذاب کشیدم این قسمتش کلا از حال رفتم انگار فقط یه جسد بودم با چشای باز دیگ توانایی هیچی نداشتم فقط دعا میکردم خونریزیم بند بیاد اینا انقد انگولکم نکنن خلاصه بعد نیم ساعت دوباره منو بردن تو اتاق به مامانم گفتن یه شرط نوار پاش بده مامانم خونریزی منو دید از حال رفت🫠😂 مامانم خون ببینه کلا بیهوش میشه دیگ پرستار گفت دیگ همراه نداری گفتم نه خودم بع یع بدبختی شرطو پام کردم گفت دوباره میام معاینت میکنم اگ دوبارع خونریزیت بند اومده بود می‌فرستمت بخش (یادم رفت بهتون بگمممم موقعی جفتو بیرون کردن ماما گفت باید بخیه بزنم برات یه دونه بیشتر نمیزنم برا اطمینان گفتم باشه یهو دیدم بی حسی نزد میخواست شروع کنه به دوختن گفتم بی حسی نمیزنی گفت نه پوست بی حس نمیشهههه گفتم چطور بچه قبلیم بی حس شدم الان نمیشم گفت یه دونس میزنم تموم میشه گفتم باشه یه دونه بخیه رو زد خیلی بد بود گفتم خدارو شکر تموم شد یهو دیدم نههه تموم نشدع میخواد بعدیم بزنه گفتم مگه نگفتی یه دونه گفت دیگ همین یکیه تموم میشه😐😩)