۱۲ پاسخ

این چیزا اصلا نیاز به گفتن نداره
اگر معرفت و درک داشته باشن خودشون میان
مگه فقط نوه طرف مادرت ایناهه
نوه مادرشوهرهم هست
بدون اینکه بگی بخواد بیاد میاد
نیازی به گفتن نداره

عزیزم خودت از شوهرت خاستی مادرشو بیاره بنده خداهم اومده وظیفشم بوده بیاد ولی حرف بدی نزده بنظرم ی شب هم مامانت میرفت استراحت میکرد لازمه واسشون روز بعدش میومدن
تو این شرایط سخت روزای اول زایمان به اندازه حمایت ارامش هم لازم داری

این مادر شوهر خواهر شوهر انا تو هر مرحله ای از زندگی عذاب آورن خود من یه هفته اس یه شب نشده از دستشون گریه نکنم و با شوهرم دعوام نشه

مادرشوهرا واسه دخترای خودشت خوبن فقط جا اینکه به مادرت بگه دستت درد نکنه که از تخم پسر من نگهداری میکنی اومده آشوب بپا کرده کاش مامانت میتونس تنهات بزاره بره تا به غلط کردن بیفته اخه مادرشوهرا فقط حرف میزنن موقع عمل که میشه چیزی برا گفتن ندارن😤

اشتباه کردی گفتی بیاد برا چیت بود بباد هم میخواد دخالت کنه دیگه مادر شوهر من یه شب اومد دیگه یه بار هم اومد سر زد رفت اصلا دوست نداشتم بمونه

ببین اصلا هیچکس به اندازه خودت نمیتونه به بچه برسه
من مامانم اومد دو روز قبل زایمانم تا ۲۰ روز موند دیگه گفتم برو
میخواست ۴۰ روز بمونه
مادرشوهرمم دو شب موند رفت
کلا مامانا باهم نمیسازن هرکی یه طرز فکری داره
بعد به تو یچی میگن اصلا مغزم هنگ بود
بعد ک خودم بودم و شوهرم دوتایی به بچه رسیدیم راحت تر بود

مادر شوهرت مقصره اومده آشوب راه انداخته

ای بابا چقدر اعصابم خورد شد . اینطور مواقع ادم نمیدونه اصلا چیکار کنه

🥲

با شوهرت صحبت کن بگو بهش اونا هر بلایی سر هم بیارن به زندگی ما ربطی نداره

سلام عزیزم
ای باباااااا
اینطور مواقع بگو تقسیم کار کنن مثلا یکی ب بچه برسه یکی ب کارای خونه و....
🤕🤕

ای خدا کاش اصلا نمیگفتی

سوال های مرتبط

مامان توت فرنگی 🍓 مامان توت فرنگی 🍓 ۱ ماهگی
خانما میشه راهنمایم کنید کمکم کنید
من چهارم زایمان سخت سزارین داشتم دو روز خونه خودم موندم ب دلیل اینکه خونه ام خیلی کوچیکه واقعا جایی خواب واسه چند نفر نداره مجبور شدم بیام خونه مامانم بمونم چون خواهرم رفته کربلا دوتا پسر کوچیک داره ک جز مامانم کسی نداشت بگیرتشون اوناهم بودن و اصلا خونه من جا نمی‌شدیم واسه خواب بعدشم گفتم فضا کمه یموقع میوفتن رو بچه اینا صب تا شب ت اتاق بچه جاش امنه
دیشب شوهرم گفت ی شب بیا خونه دوباره برو گفتم باش ک یهو شب بچه اولم حالش بد شده و دکترا مشکوک شدن نیاز ب عمل داره تا ۲شب با شکم پر بخیه ت بیمارستان بودم تا مرخصش کردن انقدر درد داشتم و خسته بودم از طرفی نوزادم زردی داره زیر دستگاه ب شوهرم گفتم بیا پیش ما شب بمون صب میریم مامانم کمکم باشه من حالم خوب نیست قهر کرد و رفت گفت مامانم شب تنهاس چی میشد میومدی خونه فوقش اون میومد میخوابید صب میرفت گفتم من واقعا گاهی نگه داشتن باد شکمم واسم درد اوره خون ریزی دارم درد دارم جلو مادرت راحت نیستم الان از دیشب هزار تا پیام داده ک ت دنبال بهونه ای خونه نیای
الان مقصر منم از نظر شما کجایی کار من اشتباهه
مامان رادوین مامان رادوین ۸ ماهگی
تا زنگزدم گفتم ب مادرشوهرم ک هر ی رب دردم داره میگیره گفت اشکال نداره و اینا تا گفتم ترشح خونی دارم گفت پس برو دکتر رفتم شوهرم بیدار کردم گفت برو آماده شو بیدارم کن 😅خیلی شوهر خنثی دارم دیگ بلند شدم منو گذاشت رضوی گفت تو برو داخل تا ماشین پارک کنم میام پیدات میکنم حالا این وسط هی می‌گرفت شکمم و درد پریود میومد ولی دلم میخاست پاچه بگیرم عصبی بودم دیگ رفتم گفتن معاینهشو تا بستری کنیم اگ لازم باشد دیگ دراز کشیدم گفتم تروخدا درد نداشته باشه دستش کرد تو ب همه اونجا فشار داد گفت ۳ یا ۴ سانتی (دکتر معاینه دو روز پیش گفته بود هنوز باز نشدی ) راستی من حموم آب داغ تو این سه روز میرفتم ی ی رب زیر دوش کمرم میگرفتم و اسکات ۴ یا ۵ تا رفتم
گفت برگه بستری حالا درد پریودی بیشتر می‌شد ولی بازم قابل تحمل دیگ وایستادم تا مامانم بیاد این وسط درد داشتم میرفتم فرنگی میشستم رو دسشویی تا درد ول کن همش دسشویی بودم دیگ مامانم اومد شناسنامه ها رو داد و بستری شدم باز این وسط دکتر زنگ زد گفت ی عالمه ۳ نفر بستری شدن و زایمان گفت بیا ثامن گفتم تکمیلی دی این جا قرار داد داره ک گف باشه دیگ .... دیگ مگ تونستم بخابم وای چقدر خاب داشتم
مامان ...🩵 و 🩵 ... مامان ...🩵 و 🩵 ... ۶ ماهگی
مامانا بهترین صبحانه ها برای بعد زایمان چین؟
ناهار و شام و میان وعده چی ؟
میشه ی لیست کامل بفرستین؟
من چیزای معمولی میخورم شوهرم چیزی نمیدونه مامانمم هیچی نمیگه و همون چیزای ساده رو فقط برام میاره
صبحانه ها کیک گرفته شوهرم
ب مامانم میگه صبحانه چی بخوره فاطمه میگه شیرینی میخوره ناهار و اینا میگن ی چیز حاضری تخم مرغی چیزی چون دو روزه کباب و قلم خورده بیچاره شوهرمم هیچی نمیدونه منم همینطور ب مامانم گفت حداقل ی دمی گوجه براش بذارین گناه داره🥲
امروز با مامانم بردم بچمو دکتر ی مامانه اونجا بود نوه اش رو آورده بود ب من گفت تو چرا جوراب نداری ... کاچی خوردی ؟ گفتم نه تا حالا .. گفت تا ۷ روزگی حتما باید کاچی بخوری با عرق کاسنی و اینا متعادل کنی .. گفت صبح داشتم میومدم برا دخترم تخم مرغ با روغن زرد درست کردم قرص کمر و عسل و هزارتا چیز دیگه که اصلا من نه شنیده بودم تا حالا نه کسی برام انجام داد گفت براش خروس و اینا میدم بعد با مامانمم حرف زده بود مامانم گفت این نه کاچی دوست داره نه خروس و ازین جور چیزا 🙂 خلاصه که خیلی دلم گرفت ....
مامان سلنا مامان سلنا ۲ ماهگی
# زایمان
خانوما خلاصه میگم چون وقت ندارم نینی بیدار میشه
من ۳۹ هفته و پنج روزم بود ک شبش خونه بابام بودم داشتم اماده میشدم برم خونه خودم چون نزدیک بودیم پیاده ب همسرم گفتم بیاد دنبالم کمی پیاده روی کنم یهو دیدم یه چیزی ازم ریخت فهمیدم کیسه آبه چون داغ بود زیاد بود ب مامانم گفتم اونم گفت باید بریم بیمارستان اولش گفتم ن فردا میرم. چون میخاستم فردا برم زایشگاه و بیمارستان برای چک کردن نینی دیگه ب همسرم زنگ زدم گفتم ماشین بیاره ک بریم بیمارستان ب مادرت اینا چیزی نگو فعلا وسایلام رو چون قبلا خونه مامانم اورده بودم ک بعد زایمان اینجا میموندم برداشتم منو مامان. همسرم رفتیم بیمارستان اونجا ک رفتم ماما اومد معاینه کرد گفت یه سانتی و چون کیسه اب ترکیده درد نداری باید بستری شی بعد دکتر اومد معاینه گفت نینی مدفوع کرده باید سریع عمل کنی منو میگی وا رفتم از یه طرف استرس ک مبادا برا نینی اتفاقی بیفته از یه طرف فکر میکردم زایمانم طبیعی میشه و هیچ مطالعه وتجربه ای از سزارین نداشتم دکتر گفت چون این بیمارستان کوچیکه و ما امکانات نداریم باید بری شهر یه نامه فوری هم داد ک عمل کنم خیلی سریع راه چهل دقیقه رو تو بیست دقیقه رفتیم تو راه مامانم ب بابام زنگید ک بیاد و همسرم ب مادرشوهرم اینا هرچی گفتم زنگ نزنن ولی زنگ زدن دیگه رفتیم اونجا قسمت زایشگاه
ادامه پایین میذارم