خانما میشه راهنمایم کنید کمکم کنید
من چهارم زایمان سخت سزارین داشتم دو روز خونه خودم موندم ب دلیل اینکه خونه ام خیلی کوچیکه واقعا جایی خواب واسه چند نفر نداره مجبور شدم بیام خونه مامانم بمونم چون خواهرم رفته کربلا دوتا پسر کوچیک داره ک جز مامانم کسی نداشت بگیرتشون اوناهم بودن و اصلا خونه من جا نمی‌شدیم واسه خواب بعدشم گفتم فضا کمه یموقع میوفتن رو بچه اینا صب تا شب ت اتاق بچه جاش امنه
دیشب شوهرم گفت ی شب بیا خونه دوباره برو گفتم باش ک یهو شب بچه اولم حالش بد شده و دکترا مشکوک شدن نیاز ب عمل داره تا ۲شب با شکم پر بخیه ت بیمارستان بودم تا مرخصش کردن انقدر درد داشتم و خسته بودم از طرفی نوزادم زردی داره زیر دستگاه ب شوهرم گفتم بیا پیش ما شب بمون صب میریم مامانم کمکم باشه من حالم خوب نیست قهر کرد و رفت گفت مامانم شب تنهاس چی میشد میومدی خونه فوقش اون میومد میخوابید صب میرفت گفتم من واقعا گاهی نگه داشتن باد شکمم واسم درد اوره خون ریزی دارم درد دارم جلو مادرت راحت نیستم الان از دیشب هزار تا پیام داده ک ت دنبال بهونه ای خونه نیای
الان مقصر منم از نظر شما کجایی کار من اشتباهه

۵ پاسخ

تو کاملا بی گناهی اون بایددرکت میکرد

گاون محلش نده درست میشه

ن مقصر نیستی اون بهونه میاره متوجه نمیشن اونم گیر داده ب خونه مادرخودش

چقدر شوهرت بی فکره ببخش البته تواصلا نیاز به محبت نیاز به یکی داری هی کنارت. باشه مخصوصن همسرت😶از دست این مردا کاش اونا زایمان کنن کار خدا برعکسه

درک ندارن

سوال های مرتبط

مامان نیلـ🧸ـماه


🍒 مامان نیلـ🧸ـماه 🍒 ۷ ماهگی
تجربه زایمان سزارین اجباری...

دقیقا جمعه ۳ بهمن ۴۰۴ خونه خواهر شوهرم دعوت بودیم ک حدودای ساعت ۱۱ متوجه شدم ک دردای نا منظم ولی شبیه به انقباض دارم..
گفتم شاید عادیه و صداش و در نیاوردم فقط ب شوهرم گفتم کمرم درده زودتر بریم...
برگشتیم خونه و داستان و ب همسرم گفتم و گفت شاید دردات شرو شده بمون منظم شد بریم بیمارستان...
اون شب با همه درد و سختیش گذشت ، از ۵ صب حس کردم ک واقعا تحمل دردم داره کم میشه و درد بهم غلبه کرده
شوهرم رفته بود ک امتحانای مربوط ب دریا نوردیش و بده و گفت اومدم میریم بیمارستان...
تو این فاصله مامانم اومد پیشم ک تنها نباشم🥹
همسرم اومد و ما رفتیم بیمارستان خوش و خرم ازینکه دردام شرو شده و دخترمون و ب زودی میبینیم😍...
رفتم معاینه کردن و گفتن ۱ سانتی اما دهانه رحم بشدت نرمه و ممکنه تا شب فول شی برو خونه و درداتو با تکنیکایی ک بهتون گفتیم کنترل کن تا ۵ سانت شدی بیا...
این وسطم من باید سونوی رشد میدادم، چون از آخرین سونوم ۲ ماهی گذشته بود😐😐
ادامه پارت بعدی...
مامان نی نی🥹💕🦋🍫 مامان نی نی🥹💕🦋🍫 ۲ ماهگی
نمیدونم غصه کدوم دردمو بخورم 4 روزه زایمان کردم تمام بخیه هام درد داره به مامانم گفتم بیا خونمون پیشم اومد بیچاره تا لباسای شوهرمم می‌شست بعد گف اینجا اذیتم بریم خونه ما گفتم باشه پاشدم ساعت سه بعدظهر اومدم خواهرم یه کولی بازی درآورد سر مامانم ک چرا نزاشتی تا 12 شب برم تو هیئت آنقدر فحش داد ب مامانم و جیغ کشید هرچی گفتم حرمت خواهر زائوت حرمت بچه کوچیک رو داشته باش آنقدر جیغ نزن بدتر کرد هزار فحش ناجور ب مامانم داد منم گفتم میخام برم خونمون شوهرم فهمید همه چیزو بس ک ضایع کرد اونم لج کرد منو آورده خونه مامانش اونا هم واقعا بهم میرسن ولی انگار آواره شدم هرچی مامانم میگه خودم حواسم هست بهش گوش نمیده میگه نمیخاد مامان خودم هست تو دخترتو ادب کن اما هروقت دلت تنگ شد برا ما زنگ بزن خودم میام میبرمت نوه و دخترتو ببینی اما اون بی‌شعور رو اصن حتی نمیتونم بگم حرفامو همه چی در هم برهم میگم از بس ک حالم خرابه چه کنم بنظرتون بخاطر بخیه ها تنها خونه نمیتونم خونه مامانم ک اینجور خونه مادرشوهرم میگم زشته خب گناه داره
بارداری بارداری بارداری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری