سوال های مرتبط

مامان پناه👧🏻🤰🏻 مامان پناه👧🏻🤰🏻 ۲ ماهگی
مامان گل پسرا🥰🩵💙 مامان گل پسرا🥰🩵💙 ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت دوم
جونم براتون بگه ک اسهال شده بودم و درد زیادی تقریبا میگرف
تا اینکه ساعت شیش و نیم کیسه آب من پاره شد من زنگ زدم مامانم اومد خونمون وسایل هامون برداشتیم و ساعتای هفت بود راه افتادیم سمت سبزوار نزدیک ساعتای هشت رسیدیم بیمارستان
معاینه کردن گفتن سه چهار سانتی و تا کارای بستری انجام دادن و شرح حال و اینا ساعت هشت و نیم من بردن بالا و این بگم ک پرستار پایین خیلی بد معاینه کرد با اینکه سن بالا بود
خلاصه من رفتم بلوک و تا آنژیو کت وصل کردن یک نوار قلب گرفتن و مامای بیمارستان خانم لطف آبادی اومد بالا سرم گف باید معاینه کنم ببینم چند سانتی تا زنگ بزنم ماما همراهت معاینه کرد و خیلی خوب معاینه کرد درد نداشت نسبت ب معاینه ای ک پایین انجام دادن
خانم لطف آبادی گفتن ک میرم ب ماما همراهت زنگ بزنم البته من موقعی ک میخواستن ببرنم بلوک ب خانم وثوق زنگ زدم و شرح حالم گفتم بهشون تا مامای بیمارستان ب خانم وثوق زنگ زدن خانم وثوق خیلی سریع خودش رسوند بیمارستان و تا اومد ب منم انرژی وارد شد
خانم وثوق ساعت نه کنار من بود و از لحظه ای اومد با من ب ورزش کردن شروع کرد

ادامه تاپیک بعدی💙
مامان هاکان👣 مامان هاکان👣 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان من پارت اول 👶🏻✨


روز دوشنبه 1شهریور لک خون آبه مانند دیدم و ترشحم زیاد بود.
رفتم بیمارستان مریم گفتن دهانه رحمت شله و نرم ولی باز نشدی...
منم تصمیمم زایمان سزارین بود .
خلاصه انقباض چندتا داشتم ک زنگ زدن ب دکترم خبر دادن اونم گفت بیاد مطبم.
برگشتم خونه و بعدظهر رفتم مطب
و دکتر برای چهارشنبه 4شهریور تاریخ سز داد اختیاری
درحالی ک سز تاریخ اصلی من 8شهریور بود. چهار روز زودتر شد.
یعنی 38هفته کامل.

آره خلاصه 20 تومن زیر میزی دادم ب دکترم و نامه سزارین و داد.

منم ک هیچ آماده نبودم تا رسیدم خونه کارارو مرتب کردیم با خواهرشوهرم

اما حس میکردم بچه کامل اومده تو لگنم و درد واژن و انقباض داشتم.
شب سشنبه هم با همسرم ی فیلم ساک زایمان بستن و گرفتیم و من دوساعت خوابیدم

اون دو روز واز استرس خوابم نمیبرد.

تا روز چهارشنبه ساعت 10صبح شد و من و همسرم و خواهر شوهرم رفتیم بیمارستان مریم کرج

پرونده رو تا ببندیم شد ساعت 11: 10 دقیقه

منم بعدش رفتم ی سروم وصل کردن و......
مامان فنچ🧸🍓 مامان فنچ🧸🍓 ۱۳ ماهگی
مامانمم اومد باهم صبحونه خوردیم دردای منم ادامه دار بودن دیگه زنک زدم ب شوهری گفتم اونم نیم ساعت بعدش اومد منم با خوشحالی و ذوق رفتم استقبالش. ی چپ نگام کرد گفت مطمئنی میخای بزایی
😂😂😂
بهش میگم حال ظاهری مو‌ نبین. از درون داغونم خلاصه شوهرمم اومد
دیگه منتظر موندیم دردای من شدیدتر بشه و زمانشون ب هم نزدیک بشه خلاصه این منتظر موندن ما ادامه داشت تا رسید ب ناهار خوردنمون زن داداشم دعوت کردم بیا ک من قرار برم بزام ی ناهارمونم بشه دم رفتنی اونم اومد دور هم خوردیم 😂😂
دیگه یکمی دردم شدید شد اما ن زیاد قابل تحمل بود گفتیم بریم هرچی شد اگر امروز نبود فردا بود باز فردا میایم ....
خلاصه باکلی ذوق و شوق رفتیم بیمارستان معاینه شدم و ماما گفت ۱سانت باز هستی و از اونجایی ک دردات منظم و خوبن صدرصد امشب می زایی پس برو بستری شو. منو بگو ذوق کردم و ب کل عقل و منطقمو‌ از دست دادم .می‌تونستم خیلی راحت برم خونم و دردامو تحمل کنم هر زمان دیدم خیلی شدید شد بیام اماااا
مامان تمنا مامان تمنا ۲ ماهگی
دیگه دیدم درد خاصی ندارم در حد همون پریودی ب همسرم گفتم ی جا نگهدار یچی بخوریم من گرسنمه یچی خوردم و راهی شدم بیمارستان هم نزدیک خونه بود دیگه قبل ۷ بیمارستان بودم معاینه شدم سه سانت ب قول خودشون سه سانت خیلی خوبی باز بود منظورشون نرم بود دهانه رحمم خلاصه درد داشتم اما با نفس های عمیق ک می‌کشیدم زود تموم میشد و آزار دهنده نبود مامایی ک داشت کارا بستریم میکرد گفت چ زائو خوبی آفرین ک نفس عمیق می‌کشی
خلاصه همون موقع زنگ زدم ماما همراه ک گفت الان میام تا بیاد دقیقا هفت بود همه چیز خیلی خیلی زود و دور از تصورم بود از همون موقع ک ماما اومد ورزش شروع شد تا هفت و نیم ک معاینه شدم و گفت پنج سانت باز شدع من دیگه کم آورده بودم خود ماما می‌گفت چرا اینقدر دردات عجیبه و خیلی خیلی زود میاد و می‌ره گفتم چقدر مونده گفت خسته شدی گفتم آره اذیتم گفت دراز بکش پاهات جمع کن تو شکمت و وقتی گفتم زور بزن تا کمکت کنم زود باز بشی همینم شد دست کرد تو ک چون باز بود من اصلا حسش نکردم سه تا زور جانانه زدم ک تو همین حین گفت هشت سانت شد پاشو بریم رو تخت زایشگاه دیگه من احساس فشار شدید داشتم نمی‌تونستم راه برم منو بردن ک تا دراز کشیدم نتونستم زور نزنم و بچه اومد بیرون
نیم ساعت هم موندم چون جفت خارج نشده بود اما دیگه ن دردی بود ن چیزی بچه اومد من راحت شدم
مامان امیر حسین مامان امیر حسین ۵ ماهگی
تا اینکه شماره یه دکتری بهم داد گفت خانم دوستشو سزارین کرده...
منم زنگ زدم بهش گفت نمیتونم سزارینت کنم چون یه بار طبیعی اوردی مگه شکم اول باشی....
خلاصه ما یه هفته مرتب رفتیم پیش دکتر خودمو همسرم حتی دوست شوهرم اومد هر چی اصرار کردیم گفت سزارینت نمیکنم....
دیگه رسیدیم به تاریخ27اسفند که من گفتم به شوهرم میخوام برم دوباره پیش مصدق شنیدم بیمارستان قمر به خاطر شرایط جنگی بازه تو عید...
همسرم گفت خودم میام رفتم مطب دکتر مصدق که منشی دکتر گفت برو التن ساکتو بردار برو قمر من با خانم دکتر هماهنگ میکنم...
قرار بوده قمر باز باشه ولی الان گفتن تعطیلن تا پنجم عید خانم دکتر تا هشتم خودش نیست...چون منم فشار و دیابت داشتم گفت بهتره الان که37هفته ای برداری بچه رو اگه تا هشتم که خانم دکتر برگرده کیسه آبت پاره شد میخوای چیکار کنی باید بری حکیم طبیعی بعد...‌
خلاصه که من شماره کارت گرفتم قرار شد به منشی خبر بدم...
اومدم بیرون به همسرم گفتم گفت نه بچه باید فروردین باشه...
دیگه دوباره شروع کردم له گریه کردن التماس کردن شوهرم...شوهرم کوتاه نیومد که نیومد...گفت فقط باید فروردین به دنیا بیاد...گفت خودم میرم با دکتر صحبت میکنم ...منم گفتم بیمارستان تعطیله میخواد دکتر چیکار کنه خلاصه که 27ام گذشت و شوهرم نزاشت برم قبل عید بچه رو بردارم
#پوشک#بخیه
مامان آقا ماهان مامان آقا ماهان ۱۲ ماهگی
سلامی از زایمان طبیعی من
من رفتم بیمارستان ۳۲ هفتگی گفتم ترشح زیاد دارم و اینا
بعد اینا تست آمینوشور ازم گرفتن مثبت شد گفتن کیسه آب ت نشتی داره باید بری بخش بستری بشی
منو بردن بخش منم همراهی نداشتم فقط شوهرم بود
ساعت ۱۲ شب زنگ زدم خاله م
آمد پیشم
دیگ خلاصه صبح شد دکتر باز آمد بالاسرم گفت باید بچه تو برداریم منم گریه زاری
با خودم گفتم بچه م نمیمونه۳۲ هفتگی
دگ خلاصه زنگ زدم مامانم آمد
هم وارد اتاق شد من گریه زاری
شوهرم آمد بهش گفتم بچه رو میخان بردارن رفت سرصدا کرد
۸ شب‌منو بیمارستان ب بهانه کیسه آب نگه داشتن هی نوارقلب هی قندمو کنترل میکردن هی سونوگرافی
دیگ با رضایت خودمون ترخیص شدم
رفتم پیش متخصص زنان گفت مشکلی نداری برو هر وقت درد داشتی بیا
منم خوشحال گفتم حالم خداروشکر خوبه
دیگ یه هفته گذش باز بچه م تکوناش کم شد
رفتم شب بیمارستان ان اس تی بگیرم
دکتر بخش آمد دید ۳۶ هفته و ۵ روزم
پرونده مو دید و فرستاد منو‌ برای زایمان
منم لباس زایشگاه پوشیدم فقط صلوات می‌فرستادم
منو‌بردن بالا زایشگاه
ماما همراه هم نداشتم
مامان مهراد💙💙 مامان مهراد💙💙 ۱۳ ماهگی
من یکشنبه بود ک حس کردم حرکات بچم کم شده خلاصه هرکاری بگین کردم ولی بازم کم بود شب رفتم بیمارستان قسمت زایشگاه nstگرفتن گفتن مشکلی نداره و میتونی بری خونه ..بعد ی دکتر اومد گفت ن چون مشکل فشار داری باید بستری بشی ب احتمال زیاد فردا سز میشی مایعات سبک بخور من کلا شوکه شده بودم نمی‌دونستم چکارکنم فردا شب همون دکتره اومد گفت تورو ب شیفت بعد میسپارم ختم بارداری دادن گفتن روند زایمان طبیعی و شروع کنن من بازم تعجب کردم گفتم مگ قرار نبود منو سز کنید گفت نه فعلا طبیعی... خلاصه منم قبول کردم و گفتم مشکلی نیس..ساعت ۸٫۵اومدن معاینه کردن گفتن یه سانتی درصورتی ک خودم از هفته ۳۴ ی سانت بودم...برام نمی‌دونم شیاف بود یا قرص گذاشتن تو واژنمو و دردم شروع شد ...تا شد دوباره ساعت۱۲دکتر اومد معاینه کرد ب حدی فشار داد و چرخوند ک من جیغم دردومد و گریه کردم ..بعد دستکش رو دیدم ..دیدم خونی شده ..گفت دوسانتی فهمیدم ک بزور رحممو باز کرد...خلاصه تا شب ساعت ۱۰شب من داشتم درد می‌کشیدم و هر ی ساعتی یبار میومدن معاینه..و همچنان با وجود درد زیاد همون دو سانت بودم
ادامه پارت بعدی
مامان برسام مامان برسام ۸ ماهگی
بعد کلی کلنجار رفتن با خودم اومدم از تجربه زایمانم بگم.
من طبق تاریخ انتی که میشد ۳۶ هفته و ۶ روز تو حالت استراحت و دراز کش بعد از یه تکون شدید پسری کیسه آبم پاره شد.
در صورتی که من خونه مامانم اینا بودم و همسرم ماموریت با فاصله ۱۰ ساعت . و همبشه از این دو موضوع میترسیدم. و شد.
ساعت ۱۰ شب بود و با مامای همراهم که رفیق صمیمیم بود تماس گرفتم و گفت پد بزار اگه دوباره تکرار شد برو بیمارستان و تکرار شد و من سریع یه دوش گرفتم و با مامان و بابام رفتم بیمارستان خصوصی‌ . اونجا nstانجام دادن و معاینه کردن و گفتن بله کیسه آب پاره شده. و چون ۳۷ هفته کامل نیستی اگه بچه به دنیا بیاد باید بره دستگاه. و چون خصوصیه شبی ۳۰ تومن میشه و بیمه هم نمیده. منم گفتم که هایت تا ۳ شب هم بشه اوکیه مشکلی نیست ولی اونا بهم گفتن ممکن ۵ تا ۷ روز هم بشه. خلاصه با مشورت با دوستم و همسرم با رضابت خودم رفتم بیمارستان دولتی که تا قبلش میگفتم کلاهم اونجا بیفته نمیرم اون سمت.
ولی با پای خودم رفتم بدون همسرم‌. فقط گریه میکردم‌ .
ادامه در تاپیک بعد