۱۳ پاسخ

با همدردیم من دلم یه خواب ابدی میخواهد

همه این روزا میگذره عزیزم اندکی صبر
ی روز میشه دستشو میگیری اونو هر جا میبری روحیتم عوض میشه
جدا از اون سخت نگیر برو بیرون بچه هم روحیش نیاز داره در کل کلافه میشه همش خونه

عزیزم والا منم تنهام هفته ای یبار مامان و آبجیم میبینم
هیچکس کمکم نیست با دوتا دخترام تو خونم
شبا یه دور تو خیابون میزنیم
ولی همش همون موقع ام درگیر شیر خوردن خانومم ۲۰ بار بیدار بشه گریه کنه شیر نخوره تا ۹۰ تا تموم کنه
بیام خونه بخوابیم
صبحم تا بیدار میشم انگار مبگ میگم
اب جوش بیارم دست و صورتمو بشورم موهامو فقط با کیلیپس بدون شونه ببندم
لباسشویی روشن کنم
ظرفای کم تو سینک و بشورم جا جمع کنم دخترم این تایم دستشویی کرده دیگه بشورمش ببندمش
ناهارمو تند تند بزارم بیام شیر بدم دخترم بعد دوباره سراغ غذای خودمون و دختر خانوم
ابن بین لباسای دخت آویز جمع میشه دو سه تا تیکه اتو میشه
غذا بدم ب دخترم
حالا برم دستشویی یه چای نصفه بخورم دهنم باز بشه
همه اینا ی روز زمان گرفتم ۱ ساعت کشید انقدر تند تند
خسته خسته شده ام
دلم تفریح باشگاه خوش گذرونی میخواد
دخترم خیلی بد شیر میخوره
هیچ کجا نمیتونم ببرم یا بزارم فقط خودم قلقشو بلدم
اگه ی بارم با فامیل همسر بریم بیرون انقدر دخترم نق نق نق ک همه رو کلافه میکنه حالا اطرافمون ۳ تا بچه با سن کمتر و همسان و کوچیکتر هیلدا بازی میکنم و ساکت ساکت دختر من فقط گریه میکنه و غر میزنه

الان سن دخترت بد نیست ببرش پارک غذاشو ببر اونجا بده
یا ببر حتی ببینه
خودتم حوصله ات سر نمیره

عزیزدلم حق دارین واقعا ولی منم همش با بچه هامم با مادر ومادرشوهرم دوتا کوچه فرقمونه ولی سعی میکنم اصلا نزارم اونجا هرجا برم با خودمم ببین من پسرم بچه سختتری بود اهل گریه واون موقع ها بردیده بودم ولی واااای الان دوساله که چنان حرفاش آرومم می‌کنه شده مشاوره من عاشقه صحبتاشم به این روزا فکر کنین روزایی که کلافه این وحتما هروقت حالتون گرفتس مثل من یه حدیث کسا قشنگ از آقای فانی یا سوره با صوت های قشنگ بزارین تو خونه ببینین چقدر حالتون عوض میشه عالیییه

قشنگ درکت میکنم چون منم تکو تنها شیرازم همه خانوادهم مشهد شوهرمم همیشع سرکار تنهایی واقعا عذابه انقد ک از تنهایی کریه کردم ک حد نداره دست تنها عذابه 😭

چرا باکالسکه یا بغلش نمیکنی بری بیرون من الان ۳ روزه ساعت ۶ وخورده ای میزنم‌بیرون میرم نون میخرم حتی بیشترم توی صف میمونم دوتا ادم میبینیم پسرم یکم هوا میخوره منم مثل تو همش تو خونه بودم بعد دلخوری که بین منو شوهرم اومد هر روز میبرم پسرمو شهرمون کوچیکه یه خیابون داره الکی میرم دور میزنم یکم بچه هوا بخوره ادم جدید ببینه میام خونه

چق منم

من خانوادم پیشمن اما مادر ندارم فونچت کرده اگر مادر بود نیازی به هیچ کس نداشتم

عزیزم 😢😢 میدونم سخته
اما خب به اون بچه نگاه کن گناه داره
باهاش بازی کن وقتت و براش بزار
میتونی بزار تو کالسکه با خودت ببر بیرون دور بزنید
با همسرت شبا برید پارک
نمیاد باهاتون ؟؟

سلام عزیزم احتمالا افسردگی بعد زایمان گرفتی
منم با اینکه خواهرام مادرم پسر بزرگم خواهر شوهرام هستن ولی دلم نمیاد بچم رو بزارم پیش کسی از این لحظات بچت نهایت استفاده رو بکن چون دیگه بر نمیگرده تو خواستی اون پادبه این دنیا بزاره باهاش لذت زندگی رو ببر چه بخوای چه نخوای این زندگی رو باید بگذرونی پس چه بهتر که با خوشحالی بگذره نه با ناراحتی و حال بد 😉

اشتباه نکن گزارش تو کالسکه دوتایی برید بیرون اونم نیاز داره به بیرون رفتن اگر خانواده همسرت نزدیکت هستن کمک بگیر ازشون

خانمی حق دارم منم همینم خسته کلافه
اما فکر کن اگه نداشتیش چی؟
سعی کن وقتی خوابه یکم بیشتر استراحت کنی یا به خودت برسی
ببین میدونم داری چی میگیا اما بدون این روزا میگذره و دلت برای حتی گریه هاش و تمام این خستگی ها تنگ میشه..
صبور باش عزیزم دخترتون صبر رو از شما یاد میگیره
سعی کن روزی ۱ صفحه قرآن بخونی قرآن ارامش میده به شما؛ دخترتون همسرتون و حتی محیط خونه.

منم همینه وضعیتم.. خانوادمم پیشم نیستن.. همش هم دخترم پیش خودمه.. چاره ای نیست.. میگذره.. فقط لذت ببر از این دوران

سوال های مرتبط

مامان دلارا مامان دلارا ۱ سالگی
حالم خوب نیس از وقتی زایمان کردم از صدای بچه بدم میاد از صدای دخترم متنفرم وقتی گریه میگه سرم شدید درد میگیره و طاقتم تموم میشه انقدر حالم بده نمیدونم از افسردگیه یا چیه اما طاقت گریه بچه ندارم مثل روانی ها میشم جیغ میزنم داد میزنم سرش که اروم بشه اما اونم یع بچه هست یه راهی داره برا اروم کردنش اما نمی تونم خودم کنترل کنم از شداش متنفرم دست خودم نیس همسایه هامون همش دعوام میکنن میگن شب تا صبح صدای جیغ دادت کل مخل برداشته صبح هم تاشب کشتی بچه رو میشینم گریه میکنم میگم خدایا من چرا اینجوری میشم. دیت خودم نیس بعد که اروم میشم دخترم کلی بغل میکنم. ارومش میکنم من کسی ندارم تو این دنیا کمکم کنه چرا تنها ترینم شوهرمم هیچ کمکی نمیکنه بهم لحضه که میبینه اعصبانیم سر بچه خالی میکنمم محل نمیزاره دیگه از زندگی کردن هم متنفر شدم شاید هر کی این تاپیک میخونه بهم بگین روانی شدی حق دارین به این که این حرف بزنین خودمم به خودم میگم شاید روانی شدم اما دلیل تمام اینا نداشتن یه لحضه ارومه وقتی بد خواب میشی و وقتی استراحت نداری من دیوانه ها میشی سر همه داد بیداد میکنی من یهو از همه چیم گذشتم از خواب خوراک زندگی تفریح مهمونی یهو شد یه بچه که همش گریه میکنه محتاج یک لحضه ارامشم محتاجم به همه جی اما نیس
مامان سید علی💚 مامان سید علی💚 ۱۳ ماهگی