من از روزی که زایمان کردم اومدم خونه مامانم
تو یه شهریم ولی بخاطر مسائلی که داشتیم من ترجیح دادم بیام خونه مادرم تا مادرم بیاد خونمون
از تو بیمارستان مادرم کنارم بود و با هر درد من اونم درد کشید در آخرم سزارین شدم و بعدش سرما خوردم هم خودم و بچم
تو این ده روز پدر و مادرم برام همه کار کردن
من فقط مسئول شیر دادن به بچه بودم و اونا بچه رو میخوابوندن و بیدار میکردن و پوشکش عوض میکردن و حتی من سرما خورده رو درمان کردن و...
شبا میگفتن تو بخواب ما مواظب بچه ایم
حالا شوهرم میگه دیگه بریم خونمون
من هنوز کامل سرما خوردگیم خوب نشده🥺 سرفه های شدید دارم
بچم باید دارو بخوره تا چند روز
هنوز بخیه هام میسوزه
و میترسم برم خونه تک و تنها و همه مسئولیت ها یکباره گردن خودم بیوفته
می‌خوام گریه کنم 😭
کاش شوهرم میزاشت چند روز دیگه بمونم
بابام اصرار داره بمونید تا حداقل بچه خوب بشه ولی شوهرم قبول نمیکنه
به نظرتون میتونم تنهایی از پس همه چیز بر بیام ؟؟

۵ پاسخ

عزیزم اگه شوهرت کمکت میکنه برو گلم
درسته ترس داره منم میترسیدم یکم کارات توهم میپیچه نمیتونی به همه کارات برسی ولی زود عادت میکنی عزیزم به شوهرتم بگو حتما کمکت کنه تو کارای خونه و بچه داری

آره عزیزم باید دیگ خودت مسئولیت همه چی رو قبول کنی تا بتونی از پسش بر بیای
من از روز اول ک سزارین شدم خونه بابام اینا بودیم ولی همه کارای بچه رو منو شوهرم انجام دادیم ک بهش عادت کنیم نزاشتیم وابسته بقیه بشیم

عزیزم نمیدونم تجربه و توان هر کس با هم فرق داره اما من مامانم اومد پیشم بنده خدا تا ۴۰ روز موند فک میکردم دیگه اوکی اوکی ام و همه چیز و راحت کنار میام اما ب محض اینکه رفت ب قدری دلتنگ شدم ک گریه میکردم حتی یه حموم نمیتونم برم تا شوهرم از سرکار بیاد وقتی مامانم بود اصلا متوجه نمی‌شدم ولی خب دیر یا زود باید خودمون یاد بگیریم با زندگی جدیدمون کنار بیایم ب هر حال کل روتین زندگیت عوض میشه فک نکن خیلی راحته چون اول راهیم اینم جزئی از مسیره میگذره

اره عزیزم میتونی چرا نتونی به شوهرتم بگو میخاد برگردید یکم مراعات کنه تا کمتر خسته بشی من که از روز اول تنها بودم شوهرتم میخاد خونه خودش راحت باشه میگه

خب بگو شوهرت خودش کمکت کنه

سوال های مرتبط