تجربه من از سزارین پارت ۴
بعد سوزنو پیدا کرد وبرام تزریق کرد اولین ده سی سی رو
ولی بهتر نشدم ودردا بیشتر شده بودن
پرستار بیشرف من لج کرده بود که چرا بیست دقیقه پیش باهاش نرفتم کلی زنگ زدن وخواهش تهدید تا بلاخره اومد موقعی اومد که من میتونستم نوک پاهامو تکون بدم .اومد شککمو فشار داد یاخدا یا خدا از این درد اگه زودتر میومد من بیحس بودم ولی قشنگ حس کردم دردها رو خلاصه کلی داد وهوار وگریه کردم خیلی درد داشت بچه وخودم رو همزمان دادن بیرون وخانواده وشوهرمو یه لحظه دیدم.بعدش منو بردن بخش و دو تا پرستار اومدن وگفتن خانوم پوشک چهارتا بده بهمون سرم وصل کردن ومنم همش پمپ رو فشار میدادم تا اثر کنه ولی بی فایده بود
بعدش دوباره پرستارم اومد وگفت ببین پمپ درد داری دیگه داد وهوار نکن
دوباره شکممو فشار داد اینبار بیشتر دست خواهرم دستم بود وکلی داد وگریه کردم
دردش خیلی وحشتناکه ولی کلا یه لحظه هست تحمل باید کرد
بعد دیگه کاری بهم نداشتن وگفتن تا ساعت ۶حق نداره چیزی بخوره حتی اب تکون نده سرتو وحرف نزن
بی حسی برگشت ودردا کمتر شدن به خاطر پمپ درد وشیاف
یه دوساعت بعد اومد از روی دستم وروی پام خون گرفت پام خیلی درد داشت نمیدونم واسه چی بود
بعد دیگه ساعت ۶شروع کزدم نسکافه خوردن وچای وآبمیوه وکمپوت اناناس وانجیر وخرما و...
خیلی خوبه اینا رو بخورین
ساعت ۱۰اینا بود گفت پاشو راه برو وسوند رو کشید یه لحظه بود درد نداشت نترسین.بعد پاشدم راه رفتم به کمک مامانم که خدایی دردی نداشتم نمیدونم چرا همه میگن سخته پاشی وراه بری ولی من به کمک میله های تختم ومادرم خودمو سر میدادم وقشنگ پامیشدمخلاصه اینم تجربه جالبی بود .والبتع یه فرشته کوچولو الان دارم که کل زندگیمه ♥️🩷🤍🫶🥹😊🎀🤪🥲🪷🌷🎀

۲ پاسخ

ممنون که گفتی کی باید بگیم پمپ درد بزنن. ❤️ ایشالا خودت و نی نیت همیشه سالم و سرحال و شاد باشین. مبارکت باشه دخمل کوچولوی نازت

پمپ درد اولش اثر نکرد چون دیر بهم تزریق شده بود پرستاره کفت باید وقتی تو اتاق عمل میای بیرون سریع بگی تا بی حسی از بین رفت تا اون موقع اثر کنه
ولی به مرور آرومم کرد ودرد نداشتم

سوال های مرتبط

مامان نیهان مامان نیهان ۱ ماهگی
سلام مادرا
بلاخره منم زایمان کردم
یه دخمل نازه وجیگر آوردم
الان خوابیده پیشم
چندبار شیر خورده وپوشکش عوض شده
یکم بخیه هام تیر میکشه وگرنه خوبم
تنها پیشنهادم پمپ درده
اگه نباشه تحملش خیلی سخت میشه
پمپ درد اولش اثر نمیکه یکم بعدش عالیه
الان خیلی درد کمی دارم خیلی
یکی گفت من تا خود صبح درد داشتم نمیدونستم باید تو اتاق عمل میگفتی وقتی میای بیرون
ولی من زودتر گفتم
دردش قابل تحمله .من پرستارم بیشرف لج کرده بود دوبار اومده بود منو ببره بخش ولی سوزن پمپ درد رو پیدا نمیکردن معطل شده بود
وقتی اومد که بیحسیم خیلی کم مونده بود وقشنگ حسش میکردم .اومد شکممو فشار داد خیلی داد زدم وگریه کردم باید زودتر میومد
یه بار دیگه یک ساعت بعد اینکه اومدم بیرون فشار داد بازم درد شدید داشتم ولی یهلحظه بود نترسین
اتاق عمل اصلا دردی نداره ولی سوند وآنژوکت خیلی منو عذاب داد
سوزن بی حسی اصلا اصلا اصلا درد نداشت
نفهمیدم کی اصلا برام زدش
خلاصه بعدا تعریف میکنم کامل فعلا دراز کشیدم
مامان پسریم و تودلی مامان پسریم و تودلی ۱۶ ماهگی
تجربه سزارین #پارت اخر
نی نی داشت گریه میکرد همه گفتن گشنشه منم تازه در اومده بودم پامو نمیتونستم تکون بدم که بچرو گذاشتن بغلم سینمو دادن به بچه با سختی اونقدر گشنش بود ول نمی‌کرد، از یطرف بی حسی داشت کم میشد درد داشتم یخورده که پرستار اومد بازم ماساژ رحمی داد این دفعه یکم دردش بیشتر بود ولی قابل تحمل بود، 8 ساعت گذشت من اصلا سر درد نگرفتم هی میگفتن حرف نزن سر درد میگیری که پرستار گفت دیگه تا الان سردرد نگرفتی بعدشم نمیگیری و نگرفتم گفتن یچیزی بخور باید راه بری خرما کمپوت بهم دادن بهیار اومد بلندم کنه خیلی هولم کرد بلند شدن وحشتناک بود جیغ کشیدم گفتن بخیت میپره هر قدم که برمی‌داشتم از شدت درد از چشام اشک می‌ریخت سخت‌ترین قسمتش که خیلیم سخت بود همین راه رفتنه بود من کلا یروز هربار که راه میرفتم چشمام از درد سیاهی میرفت پمپ درد اصلا تاثیری رو من نداشت فرداش میرفتم دستشویی از درد غش کردم آوردن مسکن بهم زدن بعدش خیلی بهتر شدم دیگه راه رفتن راحت‌تر از قبل شد ولی هنوزم یکم سخته راه رفتن
مامان پسر مامان پسر ۳ ماهگی
تجربه سزارین ۴


در همون حین خواب و بیداری یک ماما پسرمون آورد و گذاشت روی سینم و بهش شیر داد پسرم خیلییی گرسنه بود و چون خوب سینه گرفت ماما گف احتمالا شیر خوبی داری و بردش... بعدم تو همون حالت جسمی که بودم برانکارد رو تکون دادن چند بار تختم از چند تا راهرو رد شد که من اصلا نفهمیدم کجا میرم فقط یه جایی انگار داشتن منو تحویل به بخش میدادن یکی اومد پتو رو زد بالا و فشار داد شکمم رو منم تو همون حالت گفتم صبر کن من پمپ درد رو بزنم ولی دکمشو پیدا نکردم اونم سریع فشار داد و رفت ... من بیشتر درگیر پیدا کردن دکمه پمپ درد بودم و متوجه اون ماساژ نشدم زیاد و بعد از این قضیه منو بردن تو راهرو بیمارستان خانوادمو دیدم و پسرم گذاشتن رو پاهام بردن اتاقی که گرفته بودیم ...

چند تا پرستار اومدن و رفتن منم با نگرانی منتظر اونی بودم که قرار بود ماساژ بده از همه می‌پرسیدم که قبلش پمپ درد رو بزنم ولی دقیقا همونی که باید فشار میداد هیچی بهم نگف و باز هم من غافلگیر شدم و التماس گردم بابا بزار پمپ درد رو بزنم اونم فشار میداد ... منم التماس ... بعد از چند ساعت یه پرستار اومد و یاد داد چطور شیر بدم و پسرم بهم دادن و رفتن و
سوند هم اصلا درد نداشت کلا همش تو یه خماری خاصی بود
برای بلند شدن هم زیاد درد سختی نداشتم ... در کل ۳ابل تحمل بود همه چی ولی الان که ۴ روز گذشته با دیدن زردی پسرم خودمو کلا فراموش کردم ... براش دعا کنین 😔🩵
مامان رقیه سادات مامان رقیه سادات ۱۴ ماهگی
قسمت ۸
.۱۱ونیم بیحس شدم همون لحظه که سوزنو زد به کمرم بیحس شدم و اصلا هم سوزنش درد نداشت خوابوندنم رو تخت یه چی زدن جلو صورتم و شروع کردن ۱۱ ونیم که شروع شد ۱۱و ۴۰ دقیقه صدای گریه دخترم اومد و من با ارامش ترین بودم از اون لحظه به بعد و هیچ دردی نداشتم ولی هی از حال میرفتم حین عمل که دکتر بیهوشی میگفت چی زدن به این تو زایشگاه که این هی از حال میره ولی اون لحظات انقدرررر اروم بودم بعد اون همه درد شدید که دلم میخواست بخوابم دکترم گفت بخواب .ولی نمیتونستم اب دهنمو قورت بدم اصلا حس نمیکردم گلومو .۱۲ اومدم ریکاوری بهم پمپ درد و اینا وصل کردن که خیلییییی خوب بود پمپ درد و پیشنهاد میکنم حتما درخواست بدید دردتون رو فوق العاده کم میکنه .دیگه اونجا گفتن باید بتونی پاهاتو تکون بدی تا ببریمت بخش دخترمم فقط تو اتاق عمل چند ثانیه دیدمش .شکمم رو یه بار تو ریکاوری فشار دادن که هیچ حسی نداشتم تا ساعت ۱ونیم دیگه حس پاهام برگشته بود و یکم درد داشتم که هی برام مسکن زد ۱ونیم اومد ببرنم بخش دوباره شکممو فشار داد که یکم درد داشت ولی بهم گفت شکمتو تا میتونی بده تو مثل وقتی میخوای بگی شکم ندارم تا کمتر دردت بیاد که واقعا کار ساز بود .۱ونیم دیگه رفتم بخش وتا حدود ۷ صبح ۳ بار دیگه شکممو فشار دادن که دردش خیلی قابل تحمل بود .پمپ درد و شیاف نمیزاشت درد داشته باشم.
مامان هانا🩷 مامان هانا🩷 ۱۳ ماهگی
زایمان سزارین
.
اصلا نمیدونم چقد تو ریکاوری بودم ۲۰ دیقه یا شاید نیم ساعت اصلا فکر نکنم بیشتر طول کشیده باشه.
بعدم از بخش اومدن دنبالم فشار و ضربان قلبمو گرفتن و شکممو فشار دادن ،
بچها اولین بار که فشار دادن درد داشتم ولی هم شدتش کمتر بود هم تایمش کمتر بود و حالت یه درد یه لحظه و تموم شد اما وقتی داشتن میبردنم مثل پریودی درد داشتم تا به بخش رسیدیم
اومدن لباس و زیرمو عوض کنن بیحس بودم نمیتونستم تکون بخورم ولی درد پریودی داشتم اینم بگم که حتما حتما پمپ درد رو بگیرید من با اینکه پمپ درد داشتم ولی همچنان اذیت بودم البته نترسیدا خیلی کم بود من توقع داشتم هیچ دردی نباشه.
تا اینجا رو راضی بودم عملم خوب بود خداروشکر همچیز اوکی بود ولی داستان از اینجا شروع شد😁
دردام بیشتر میشد تا دوباره اومد لباسمو زد بالا و نگاه کرد گفت باید فشار بدم یا علی که نمیدونی چه دردی داشت لامصب یلحظه حس کردم روح از تنم جدا شد،،ولی بچها به خود خدا قسم که تحملشو دارید یعنی خدا یه تحملی کیده به آدم که بعدش که فکر میکنی میگی من😳 من انقدر محکم بودمو نمیدونستم......
بعد فشار دوم معذرت میخوام یه عالمه لخته ازم خارج شد و دردی که از قبل داشتم بهتر شد ولی همچنان درد داشتم.
به ساعت که نگا کردم ساعت ۲بود من حدودا با پمپ درد تا ساعت ۶ و اونورا یه دردی داشتم که آزار دهنده بود برام و بعد بهتر و بهتر شدم تا ساعت ۹که میخواستم از تخت پایین بیام🥲
مامان نینی🩷👧🏻 مامان نینی🩷👧🏻 ۴ ماهگی
پارت 3


..تحمل دردم یکم بالاس و با 2 تا شیاف و پمپپ درد قابل تحمل بود ولی اینکه نمی‌تونستم تکون بخورم بد بود حسش ... همون پرستار اولی که ماساژ داده بود شکممو اومد خونریزیمو چک کرد دوباره شکممو فشار داد دو سه بار اینجا یکم صدام در اومد گفتم آییی آیی یواش اونم گفت دستمو نگیر بزار کارمو بکنم دردش همون لحظه فشار بود بعدش کلی دکمه پمپ دردو فشار دادم دردم بیشتر شده بود یکم
بعد 12 ساعت گفتن میتونین یچیزی بخورین تو این فاصله ی 12 ساعته دهنم خشک شده بود چندبار اب زدم به لبم و اینکه گفتن بچه رو شیر بدین رو سینم گرفتن ولی بچه نمیگرفت گریه می‌کرد منم بی‌حس بودم بعدش به مامانم گفتم شیرخشک اووردم اونو درست کن با قاشق بده به بچه دور از چشم پرستارا
خلاصه بعد اینکه گفتن یچیزی بخور تختو دادیم سرم اومد بالا با نسکافه و خرما شروع کردم بعدش چایی خوردم پمپ دردم داشت تموم میشد با کمک مامانم پاشدم همون اولش زیرم پوشک زایمان چیده بودن 6 تا اینا اونارو مامانم برداشت زیر انداز تمیز انداخت سوندمم پر نشده بود کشیدن سوند هم یه لحظه سوزش داشت اومدن کشیدن قبل بلند شدن
مامان درسا مامان درسا ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت ۵
بعد ده دقیقه فکر کنم نمیدونم یا نیم ساعت بردنم بخش و وای که داشتم میلرزیدم فقط پمپ درد هم گرفتم که عاااااالی بود عاااااالی بچمو آوردن و دیدمش دلم رفت بخداااا🥹😍
چون بهش شیرخشک داده بودن گفتن تا ۳ ساعت دیگه شیر بده بهش
من ساعت ۸ شب ۱۱ تیر پنج‌شنبه زایمان کردم و گفتن تا ۶ صبح هیچی نباید بخوری منم که از تشنگی داشتم میمردم مامانم هی دستمال خیس میکرد میزاشت لبم . خلاصه که ساعت ۲ اینا بود اومد پرستارو کمک کرد شیر بدم به بچم البته با کمک مامانم 🥹
ساعت ۶ بود صبحانه آوردن و صبحانه خوردم و گفتن باید بلند شی راه بری راستی قبلش هم سوندم رو کشید که رمانی که کشید نفسمو گفت حبس کنم تا دردم نگیره که درد نداشت اصلا
راه رفتن اولیه خیلی سخته و دردناکه که فقط همون بار اوله بعدش دیکه هی راحت تر راه میری 😍
گذشت و دیگه آها از پمپ درد بگم من زمانی که بیحسیم رفت درد پریودی شدید داشتم باوجود پمپ درد ولی تخت بغلیم میگفت من داد میکشیدم از درد چون پمپ درد نداشت و خیلی اذیت بود
مامان ناردونه 🩷✨ مامان ناردونه 🩷✨ ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۴:
اونجا روی تخت زایمان خوابیدم این مدلی بود که پاهاتو باید می‌ذاشتی دو طرف و بالا و زور می‌زدی دردش وحشتناک بود ولی چون دیگه میدونستم آخراشه می‌تونستم تحمل کنم . دیگه ماما ها بالا سرم بودن و دکتر هم اومد. یه مایع حالت بی حسی بهم زدن ولی من باز یه کم حس کردم تیغ زدنو ‌ دکتر با دوتا آرنجاش افتاده بود رو شکمم و فشار میداد و واقعا حس کردم دارم مرگو به چشمم میبینم ولی دیگه آخراش بود و تا جایی که تونستم وقتی دردم میگرفت زور میزدم تا زودتر تموم شه همش میگفتن داد نکش و زور بزن ولی نمیشد من انقد داد زدم که گلوم درد گرفته الان و صدام در نمیومد. دیگه خلاصه گفتن دارن موهاشو میبینن و دیگه بعدش با چند تا زور تموم شد ولی برخلاف نظر دکتر بچه درشت بود و به خاطر همین طول کشید. لحظه ای که بچه به دنیا اومد انقد حس خوبی داد که من سریع گفتم وای چقد حال داد 😅 انگار یهویی شکمم خالی خالی شد و دیگه هیچ دردی نداشتم و فقط چشمم به بچه بود که داشتن تمیزش میکردن. یه کم بعد هم جفت اومد بیرون که اونم خیلی حال داد و جالب بود برام. کادر بیمارستان واقعا خوب بودن و خیلی مهربون و مومن . بهم میگفتن دعا کنم صلوات بفرستم و ماما خودم هم که یه خانم سن بالا و با تجربه بود تو گوش بچه اذان و اقامه گفت و تربت هم گذاشت دهنش . من چون بچه گریه نمی‌کرد نگران بودم و همش چشمم بهش بود ولی گفتن حالش خوبه . یه کم آب و خرما خوردم (حتما خرما بدون هسته بردارید همراهتون) و بعدش ماما خودم اومد که بخیه بزنه و بی حسی زد ولی بعضیاشو من حس کردم فک کنم بیرونیا رو و خیلی درد داشت ولی انقد درد کشیده بودم که دیگه تحمل اینو داشتم و فقط چشمم به ساعت بود که زودتر تموم شه ...
ادامه پارت بعد
مامان محمد مسیحا 💙 مامان محمد مسیحا 💙 ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین در بیمارستان تریتا پارت ۴...

خب اول بگم که من قرار بود یک شهریور پسرم دنیا بیاد دکترم نامه رو برای اونروز داده بود ولی ۲۹ مرداد فشارم رفت بالا و احساس کردم چشمام و دستم داره ورم می‌کنه برای همین به دکترم زنگ زدم و گفت حتما فرداش صبح زود برم بیمارستان برای بستری... این شد که ۳۰ مرداد پسرم دنیا اومد... ما ساعت ۵ صبح رفتیم بیمارستان پرونده باز کردیم از بلوک زایمان یه پرستار خوش اخلاق اومد دنبالم و رفتیم لباس بهم داد که جالب بود از قسمت سینه دو تیکه بود و کش خورده بود تا بعد عمل بلافاصله بچه با مادر ارتباط پوستی بگیره جوراب آمبولی رو برام پوشندن و یه ان اس تی و فشار ازم گرفتن که همه چی عادی بود آنژیو کتم رو هم وصل کردن با آتلیه ای که هماهنگ کرده بودم اومد و بیرون با همسرم حرف زده بود فیلم گرفته بود اومد داخل از منم گرفت ...ساعت نزدیک ۹ صبح بود که از اتاق عمل اومدن دنبالم رفتیم آمپول بی حسی رو از کمر زدنی یکم اذیت شدم ولی قابل تحمل بود چون بدنم خود به خود تکون میخورد ولی باید تکون نمی‌خوردم... بی حس که شدم سوند رو وصل کردن که نفهمیدم دردش رو بعد از ده دقیقه صدای نینیم اومد و واقعا حس قشنگی بود دکتر بچمو نشون داد بعد بالاسرم بردن شستنش تمیزش کردن تا منو بخیه کنن کارم تموم شد بردنم ریکاوری که پسرمم باهام آوردن اونجا یه پرستار پیشم بود همش پسرمو میزاشت روی سینم تا شیر بخوره فقط نمی‌دونم چرا دستی که آنژیوکت داشت تب میکرد و یه جوری میشد اذیت میکرد بعد که بخش رفتم درست شد همونجا گفتم برام پمپ درد بزنن حسم داشت برمیگشت یه درد خیلی کمی رو حس میکردم که برام پمپ رو زدن بردنم به سمت بخش با پسرم....ادامه..