زایمان طبیعی من پارت(2)
گذشت تا۳۹هفته شدم ٫پنجشنبه شب بود رابطه جنسی داشتم و خابیدم جمعه ظهر بازم رابطه جنسی داشتم خونرو تمیز کردم پله جارو کردم و تی کشیدم حموم داغ رفتم پله هارو میرفتم پایین دوتا دوتا میومدم بالا
شب رفتیم خونه مادرشوهرم شام ابگوشت خوردم و یکم درد داشتم ولی اعتنا نکردم
شب تا صبح هم دردای خیلی خیلی خفیف میومد سراغم
ساعت۸صبح شد از درد بیدار شدم
فکر کردم مثانه م پره و فشار دارم
رفتم دسشویی دیدم ترشح موکوسی ازم اومد توش رگه های خونی بود
دردام هرده دقیقه میگرفت و ول میکرد
زنگ مامای همراهم زدم گفت دردای زایمانت شروع شده و اگه تو هرده دقیقه دوتا درد داشتی تایم انقباضاتو بگیر
ناهارم ابگوشت بخور و بهم خبر بده
رفتم خونه مامانم و اونم واسم ابگوشت درست کرد منم دردام میگرفت خیلی خیلی هم قابل تحمل بود حموم رفتم و اب داغ گرفتم رو دل و کمرم
هرموقع دردام میگرفت میرفتم دسشویی و اب داغ میگرفتم رو شکم و کمرم و نفس عمیق میکشیدم ح

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین
مامان صدرا⚘️ مامان صدرا⚘️ ۱۷ ماهگی
زایمان طبیعی
۳۹هفته ۶روزم بود ک رفتم برای مامای همراه قرارداد بستم.شبش بهش زنگ زدم گفتم من درد ندارم.گفت برات چندتا حرکت و خوراکی میفرستم ک انجام بده.ساعت ۸بود تقریبا.ساعت ۹ونیم رفتیم پیاده روی تا ۱۱.تو راه هی حس کمردرد و درد زیر دل داشتم.شک کردم ک دردام شروع شده.از صبحشم کمرم درد میکرد.دیگه رسیدیم خونه شام خوردیم دیدم هی میگیره هی ول میکنه.ساعت ۲ بود خوابیدم ولی هر بار دردم می‌گرفت بیدار میشدم دیگه از ۴و نیم خوابم برد شروع کردم ب یاد داشت کردن تایم ها.میدیم هر ۱۰دقیقه یک دقیقه درددارم.بازم ب روی خودم نیاوردم.دیگه تا ۶ ونیم بود ک رفتم حموم اومدم بیرون. رفتم تایم گرفتم دیدم دردام هر ۶ دقیقه یا ۵ دقیقه شده .زنگ زدم مامای همراهم گفت برو سریع زایشگاه ک نزدیک زایمانته بچه دوم زودتر زایمان میکنی.منم زنگ زدم ب مامانم گفتم حاضر شو درد دارم.شوهرمو بیدار کردم اول باورش نشد تا دردم گرفت یک جیغ کشیدم پا شد.کاچی خوردم یکم ب زور و شوهر بهم آناناس داد.رفتیم دنبال مامانم و رفتیم بيمارستان.تو راه هر ۴ دقیقه دردم می‌گرفت.