۱۰ پاسخ

یه چند بار رو نشون نده .در باز نکن.اگر دیگه عاقل باشه میفهمه.
بگو من زیاد رفت و امدی نیستم.راحت نیستم با این کار .انقدم خونه کار دارم که وقت سر خاروندن ندارم و....

از شوهرت مایه بذار بگو نمیذاره بیام

منم همسایمون همینه
بهش گفتم شوهرم خیلی بداخلاقه
اجازه نمیده رفتو اومد کنم
یه بارم اون خونه ک بودم رفتم پیش همسایه تا دو سه روز اذیتم کرد ک چرا رفتی
خلاصه دعام کنین ک اخلاقش بهتر بشه و خدافز

نذاری بره پسربزرگ داره به هیچ وج اجازه نده که دورازجون یه عمرپشیمون بشی به هیچ کس اعتمادنکن

عزیزم خیلی واضح بهش بگو نه شما دوتا پسر بزرگ دارین نه خودم دوس دارم و نه همسرم اجازه میده
اصلا اصلا بچتون تنها نفرستید

من یبار گفتم گریه میکنه اذیت میشه مرسی دیگه نگفت

به بهونه اوردنت ادامه بده. ایشالا که یه فرحی شد فهمید نمیخای باش بریو بیای

شاید چون تنهاست اصرار داره شما برین پیشش؟

همسایه بغلی منم ایجوری یه زن سن بالا نوه ش ۳ ۴ سالشه تو راه پله همو می‌بینیم میگه میایی خونمون میایی رادمهر هم نمیدونه که میره من نمیزارم به قول تو بهونه میارم غذا میدم خوابش میاد بعد اون نوه اشو میفرسته اینجا نیم ساعت اینا بازی میکنن خودش رفت رفت نرفت میفرستم بره

اوضاع من همینه همسایمون پیله میکنه😑😑هر چیم میگم فایده نداره یا هی میاد خونه یا در میزنه چیکار میکنی یا تو چرا پیشم نمیای
منک دیگ محل نمیدم هر چند فایده نداره

سوال های مرتبط

مامان آرهان🩵 مامان آرهان🩵 ۱۷ ماهگی
من ی رفیق دارم که ۱۸ساله دوستیم باهم این ی بچه ۳ساله و ی بچه ۸ماهه داره امشب خونه مامانش بودیم پسر بزرگش هی ارهانو میزد یا هول میداد رفیقمم هربار بچرو کلی میزد که هیچ مادرشم پامیشد تا میخورد بچرو میزد این بماند چند وقت پیش ارهان خونه مامانم اینا کاغذ دیواریشونو پاره کرد مامانم دوتا زد به پشت دست پسرم من گفتم چرا زدیش نباید بزنیش بهش بگو نکنه مگ من تا حالا دست روش بلند کردم که تو بلند میکنی رو بچم
حالاامروز اونجا که بودیم مامانم با گلایه گفت ببین این مادرش بچشو میزنه ی کلمه نمیگع من ی یواش بچتو زدم تو دراومدی پشتش گفتم به من چ که این از بچش دفاع نمیکنه و میذاره هرکی از راه رسید یدونه بخوابونه زیر گوشش
مامانم حالا قهر کرده و ی دعوای بزرگ راه انداخته که تو پشت بچت درمیای نمیذاری ما ادبش کنیم فلان 😐مغزم نمیکشه دیگ بابامم پشت منه میگ چه لزومیه بزنی بچرو اینک حالیش نیست دیوونمون کرده مامانم عین بچه ها لج میکنه نمیدونم دنبال چیه انگار هر غلطی بقیه میکننو اینم باید بکنه


شیرخشک پوشک مولتی ویتامین آد
مامان رادوین مامان رادوین ۱ سالگی
حدود یکسال نیم پیش خونه ای که با هزار زحمت تونسته بودیم بگیریم و بخریم رو گرفتن از ما اونم به زور ۸ماهه باردار بودم اون موقع کم‌کم اتاق کل پسرم داشت آماده میشد که گفتن باید تخلیه کنین حتی مامور هم آوردن من با این شرایط و شکمم به پاشون افتادم التماسشون کردم که حداقل تا زایمانم صبر کنن بزارن تو خونه خودمون بمونم اما قبول نکردن اون موقع اومدم تو گهواره گفتم دردو دل کردم یکی از خانما گفت ببخششون و من درجوابش اینو گفتم خونه رو که از ما گرفتن خونه ای که با سختی با بدون هیچ پشتیوانه ای تونسته بودیم بخریم بعد ما خونه مادرشوهذم چند وقت زندگی کردیم و پسرم دنیا اومد بعد چند ماه رفتیم خونه جدیدمون آن آقاهه که خونه رو آزمون گرفت همون موقع ها بچش سرطان گرفت اومد با گل و شیرینی معذرت خواهی کرد ولی من نتونستم ببخشمش نمیتونستم التماسامو فراموش کنم نمیتونستم فراموش کنم که از شدت استرس راهی بیمارستان میشدم اونم با وضعی که داشتم نتونستم همش می‌گفت می‌دونم بخاطر آه خانم شما و بچه تو شکمش بوده
امروز خبر رسید بچش فوت کرده عذاب وجدان گرفتم نکنه واقعا بخاطر من بوده چرا اون موقع نبخشیدمش و اینا نظر شما چیه؟

#شیرخشک
#پوشک
#پوشک مولفیکس
#رفلاکس
#کولیک
#فرزند آوری
مامان آرین مامان آرین ۲ سالگی
مامانهای عزیز لطفا هر کس می‌دونه منو راهنمایی کنه چون خودم خیلی شکه شدم... امروز شوهرم بعد از ظهر خوابید منم پسرمو برداشتم بردم تو سالن و در اتاق خواب را بستم که صدا شوهرمو اذیت نکنه و بخوابه.. تو این مدت هم کارهامون کردم یه مقدار میوه تو یخچال بود که همه را برداشتم و شستم که بذارم تو یخچال ولی خوب وقفه افتاد و میوه ها نیم ساعتی بیرون یخچال موندن... شوهرم که بیدار شد بهش گفتم چیزی میخای برات بیارم... گفت آره میوه بیار منم رفتم تو آشپزخانه... پسرم کنار شوهرم رو کاناپه نشسته بود و باری میکرد یهو با نخ افتاد زمین به طوری که ملاجش رو زمین خورد و پاهاش بالا بود ... یه لحظه گفتم گردنش شکست ... حالا شوهر عوضبم شروع کرد فحش به من بده....که مادر فلان شده ت (یعنی من ) مقصره... حالا من هیچی نگفتم ... نشست میوه بخوره گفت چرا میوه ها داغه و شروع کرد به داد و بیداد ..اون نشسته بود رو کاناپه و من رو زمین کنار بچه م نشسته بودم که بهش میوه بدم .... بعد بند شد و با پاهاش محکم کوبید تو بازو چی من.یه جوری که انگار داره شوت می‌کنه یه توپ رو و بعد بهم گفت برو لباساتو بپوش کمشو از خونه من بیرون ... من بلند شدم برم تو اتاق دو باره با پاس زد به باسن من که یعنی تیرپایی داره میزنه بهم ...مدام هم می‌گفت میذارمت دم در و فلان.... من رفتن تو اتاق پسرم و همین طور شوکه بودم و نمی‌دونستم باید چیکار کنم چون شوهرم خیلی خرو گاوه و اگر میرفتم از خونه بیرون محال بود بذاره بچه رو ببرم و به هیچ عنوان هم نمی اومد دنبالم ... بعد چند دقیقه اومد گفت بیا بچه رو عوض کن چون پی پی کرده بود ...