۲ پاسخ

بااین وضع قطعی مداوم برق
و قطعی های چند روزه آب
دیگه حالی واسه ما میمونه؟
نه والله
احوالی واسه ما میمونه ؟
نه به الله؟
تا برق میاد باید بدو بدو کارهامون و انجام بدیم
تا آب هم میاد همینجوری

دقیقا واسه همینه صبحا همیشه یه تایمی قهوه میزنم آرت میزنم واسش وقت میذارم

سوال های مرتبط

مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
بارون دیروز تا صبح امروز ادامه داشت و هوا واقعاً دلپذیر بود…🌧️☁️
صبحمون با رفتن برق شروع شد، اما توی همین فاصله رفتیم بالکن، خمیر دوتا کوکی رو آماده کردیم، از هوای خنک لذت بردیم و کتاب خوندیم😌💙

راستش امروز هوا دقیقاً همون هوایی بود که دوست دارم، اما خودم از تکرار کارهای روزمره کلافه بودم.
حقیقتاً کار خونه فرسایشی و بی‌انتهاست؛ یه لوپ تکراری که تموم نمی‌شه و انگار هیچ‌وقت نتیجه مشخصی نداره🥲

کار بیرون حداقل نتیجه مشخص، ساعت کاری مشخص و حقوق داره و مغز یه پاداشی دریافت می‌کنه؛ اما کار خونه نه تموم می‌شه، نه پاداش مشخصی داره و نه حس رهایی می‌ده🙃
مخصوصاً توی خونه‌های کوچیک و آپارتمانی نسل ما که حتی حیاطی هم نیست برای اینکه گاهی از این چرخه فاصله بگیریم🫠

خلاصه اینهمه غر زدم که بگم اگه تو هم بعضی روزها حس بیهودگی، فرسودگی و بی‌انرژی بودن داری، تنها نیستی💙

گاهی برای بیرون اومدن از این حس، یه کار با نتیجه مشخص انجام بده؛ مثل پختن کیک یا کوکی، یه کاردستی یا حتی تموم کردن چند صفحه کتاب. و روزی ۱۵ دقیقه رو فقط برای خودت نگه دار؛ حتی اگه هیچ کار مفید دیگه‌ای نکردی🥹💚

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان آریا💙💫 مامان آریا💙💫 ۱ سالگی
اگه با خودت فکر میکنی کاش زود صبح نشه🌕
کاش چند ساعت بیشتر فرصت داشتم فقط خودم باشم🌾
کاش لازم نبود از همون اول صبح دوباره به همه رسیدگی کنم…

این به این معنی نیست که مادری رو دوست نداری…

به این معنی نیست که از بچه‌ات خسته شدی یا مادر خوبی نیستی…🤱🏻

خیلی وقت‌ها فقط یعنی مدت‌هاست زمانی برای خودت نداشتی…

یعنی از وقتی چشم باز می‌کنی تا وقتی شب روی تخت می‌افتی، مدام در حال پاسخ دادن به نیازهای دیگرانی؛ یکی آب میخواد، یکی غذا، یکی توجه، یکی آغوش…🫂

و وسط این همه مراقبت، گاهی خودت فراموش میشی.🥲

مادرها همیشه به استراحت نیاز ندارن؛ گاهی به تنهایی نیاز دارن.

به چند دقیقه سکوت.

به اینکه کسی چیزی ازشون نخواد.

به اینکه برای لحظه‌ای فقط «خودشون» باشن، نه همسر، نه مادر، نه مراقب همه آدم‌های خانه.

پس اگر بعضی صبح‌ها برای شروع یک روز جدید ذوق نداری، قبل از قضاوت کردن خودت، از خودت بپرس:

آخرین باری که واقعا به خودم رسیدم کی بوده؟

شاید مسئله این نیست که مادری برات سخت شده…

شاید فقط خسته‌ای🤍





متن از دکتر فرنوش مومنی✍🏻🌱





نوزاد
واکسن
سلامت مادر
رفلاکس
کولیک
شیرخشک
شیرمادر
فرزندپروری
پوشک
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
مهراد و هیراد عاشق جمع کردن سنگ و چوبن🪨🪵

همیشه جیب، کیف ودستاشون پر از سنگ‌هاییه که از بیرون پیدا کردن😂 توی خونه هم یه ظرف مخصوص برای سنگ‌هاشون داریم. فقط یه قانون داره؛ سنگ‌های ریز ممنوع! چون هیراد هنوز ممکنه چیزی رو توی دهنش بذاره🤭

چند وقت پیش عکس این ایده رو توی اینترنت دیدم(عکس پایین) و گفتم با این همه سنگی که داریم، امتحانش کنیم(البته وقتی هیراد خواب بود)

فعلاً هویج و توت‌فرنگی رو کشیدیم و قرار گذاشتیم روزهای بعد کم‌کم بقیه میوه‌ها رو هم اضافه کنیم تا یه کلکسیون سنگی خوشگل برای بازی و قصه‌ داشته باشیم🍓🥕🍋

به نظرم این ایده برای دخترها خیلی جذابه، مخصوصاً برای خاله‌بازی و آشپزخونه‌های کوچولوشون😍🏠

با گواش میشه این کار رو انجام داد. فقط بعد از خشک شدن، یه لایه اسپری کیلر روی کار بزنید تا رنگ‌ها موندگارتر بشن و با بازی کردن زود آسیب نبینن.✨

من چون رنگ اکریلیک داشتم، این بار با همون کار کردم تا دوام بیشتری داشته باشه و آخرش هم اسپری محافظ می‌زنم

حالا بگین ببینم… بچه‌های شما هم عاشق جمع کردن سنگ و چوبن؟🥹
یه بار درباره یه تحقیق خوندم که وقتی جیب پسرهای مهدکودکی رو خالی کرده بودن، بیشترش پر از سنگ، چوب و گنج‌های کوچولویی بود که از بیرون پیدا کرده بودن. انگار این کشف کردن و جمع کردن، برای خیلی از بچه‌ها یه دنیای هیجان‌انگیزه🤍

📕کتاب تو عکس از مجموعه ی اولین دایرة المعارف کوچک منه که این کتابش درباره دایناسوراس که امروز خوندیمش،برعکس روزای دیگه امروز کلا نیم ساعت بازی و یه کتاب داشتیم و بقیه روزم به تمیزکاری گذشته،شما چه خبر؟چیکار میکنین؟

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
مادر بودن برای من همیشه یه ترسِ کوچیکِ ته‌دل داشته: نکنه برای اینکه حق یکی رو ادا کنم، ناخودآگاه حق یکی دیگه رو نادیده بگیرم؟

بعد از به دنیا اومدن هیراد، ما خیلی سعی کردیم برای مهراد تایم‌های دونفره داشته باشیم. مثلاً من و مهراد با هم سینما می‌رفتیم، یا مهراد با باباش دوتایی استخر می‌رفت. می‌خواستیم با اومدن بچه‌ی دوم، مهراد حس نکنه دیگه مثل قبل وقت و توجه مخصوص خودش رو نداره.

اما امروز یهو به خودم گفتم: «پس هیراد چی؟» 🥺

هیراد از وقتی به دنیا اومده، همیشه کنار مهراد بوده. نه اینکه این بد باشه، اتفاقاً با هم بودن‌شون خیلی هم قشنگه؛ ولی شاید هیراد هم گاهی به یه تایم مخصوص خودش نیاز داشته باشه. یه وقت دوتایی با مامان یا بابا، فقط برای خودش.

امروز فرصت خوبی پیش اومد. بابای بچه‌ها خونه بود، عمه هم اومده بود و مهراد دوست داشت پیش عمه‌اش بمونه. پس من و باباش تصمیم گرفتیم وقتی رفتیم دکتر، هیراد رو تنها ببریم پارک.

غریزه‌ی مادری‌ام هی می‌گفت: «کاش مهراد هم اینجا بود… کاش اونم بود و با هم خوش می‌گذروندیم.»
اما واقعیت این بود که مهراد هم با عمه‌اش بیرون رفته بود و بهش خوش می‌گذشت و ما هم داشتیم یه تایم مخصوص هیراد می‌ساختیم. 🤍

و این برای من خیلی ارزشمند بود و یه تلنگر خوب بهم زد.

فکر می‌کنم گاهی آن‌قدر حواسمون هست که بین بچه‌ی اول و دوم فرق نذاریم، که ممکنه ناخواسته بچه‌ی دوم بره توی حاشیه.

برای مهراد، بعد از به دنیا اومدن هیراد، آگاهانه تایم‌های دونفره ساختیم. فکر می‌کنم حالا وقتشه برای هیراد هم همین کار رو بکنیم.

از این به بعد می‌خوام تایم‌های دونفره‌ی مخصوص هیراد هم داشته باشیم؛ وقت‌هایی که فقط برای خودش باشه. 🤍

شیرخشک پوشک رفلاکس تب واکسن
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
تجربه من از مرزگذاری! فقط چیزی نیست که توی کتاب‌ها خونده باشم؛ تجربه‌ی شخصی خودمه. 🤍

مرزگذاری یعنی چی؟ 🤔

خیلی‌ها فکر می‌کنن مرزگذاری یعنی بچه رو دعوا کنیم، یا وقتی گریه کرد، کلاً نادیده‌اش بگیریم.

اما مرزگذاری یعنی من یک قانون مشخص دارم و با آرامش روی اون می‌مونم. 🤍

مثلاً برای گوشی و تلویزیون می‌گی:

«پنج دقیقه دیگه زمانش تموم میشه.»

بعد از پنج دقیقه:
«خب عزیزم، وقت گوشی/تلویزیون تموم شده.»

و وسیله رو کنار می‌ذاری.

ممکنه بچه گریه کنه، عصبانی بشه یا حتی پرخاش کنه. اینجا قرار نیست احساسش رو نادیده بگیریم، اما قرار هم نیست فقط برای اینکه گریه‌اش متوقف بشه، گوشی یا تلویزیون رو دوباره بهش بدیم.

می‌تونی بگی:

«می‌دونم ناراحتی، دوست داشتی بیشتر بازی کنی. من کنارتم، ولی تصمیمم رو عوض نمی‌کنم.»

اگر بغل خواست، بغلش می‌کنی؛ اگر نخواست، مجبورش نمی‌کنی

و اگر پرخاش کرد یا خواست بزنه، احساسش رو می‌پذیری، اما رفتارش رو محدود می‌کنی:

«می‌دونم عصبانی هستی، اما اجازه نمی‌دم منو بزنی.»

مرزگذاری یعنی:

احساساتت برای من مهمه،
اما احساساتت تصمیم من رو عوض نمی‌کنه. 🤍

قرار نیست بچه هیچ‌وقت ناراحت نشه یا وقتی «نه» می‌شنوه، خیلی منطقی برخورد کنه! 😂

قرار نیست گریه‌اش رو متوقف کنیم؛ قرارِ ما اینه که کنارش بمونیم، کمکش کنیم با احساسش کنار بیاد و در عین حال، مرزمون رو هم حفظ کنیم.

ممکنه چندین بار با گریه‌ها و نق‌زدن‌های طولانی روبه‌رو بشید، اما صبور باشید. قرار نیست با یکی دو بار مرزگذاری، فوراً همه‌چیز رو بپذیره. تکرار و ثباته که کم‌کم بهش یاد می‌ده مرزها قابل پیش‌بینی هستن. 🌱

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری