۴ پاسخ

ببین یه دوربینا هنست اندازه عدس بگیر نصب کن تو خونه رو به رو درب پذیراییی که از بیرون بیاد تو خونه متوجه میشی

با وحود اینکه میدونی هیچکاری نمیکنی ؟

تو خودت میگی میدونم خیانت میکنه چیشو باور میکنی خوشم اومد ازت خیلی ارومی

چیزی قبلا ازش دیدین؟

سوال های مرتبط

مامان دلوین💖 مامان دلوین💖 ۱۶ ماهگی
خانما امشب واقعا پیامی که مینویسم و بخونید و‌بگید بهم نظراتتونو
امشب با شوهرم دعوام شد خیلی عصبی شد می خواست منو بزنه سر اینکه من چرا بهش شک‌کردم چرا اعتماد بهش ندارم 😭😭😭بهم گفت صب تا شب میرم سر کار تا تو و دلوین زندگیه خوبی داشته باشین اون وقت تو میایی بهم تهمت میزنی که با یکی دیگه ایی 😭 دارم کار میکنم با هم سه تایی زندگیه خوبی داشته باشیم یه مسافرت بتونیم بریم خیلی عصبی شد که چرا من این فکرا رو‌دارم همش میگه باز شروع کردی نکن اینکارارو😭😭
در صورتی که من حسم بهم دوروغ نمیگه گاهی قایمکی زنگ میزنه میره بیرون پیامک میده زنگ میزنه بهشم که میگم گوشیتو‌بده ببینم نمیده رمز گذاشته بهش رمزشم بهم نمیگه میگه گوشبه منو میخای چیکار
ولی چند روز پیش گف بیا این گوشیم ببین چی تویه این پیدا میکنی
گشتم ولی جیزی پیدا نکردمنمیدونم من دیوونه شدم یا واقعا داره یه کارایی میکنه و داره اینکارارو‌میکنه راحت تر به کاراش برسه😭😭😭😭
خیلی دوروغ میکه بهم هیچی از حرفاشو باور ندارم حتی دوستاشم که زنگ میزنن بهش تو خونه صحبت میکنه همش داره دروغ میگه پشت تلفن
میگم نکنه به منم به این راحتی همینجور دوروغ میکه
تروخدا بیایین بخونین متنمو کمکم کنید
مشاوره نمیاد میگه تو‌مریضی به من تهمت میزنی کاریو که نکردم و بهم تهمت میزنی
میگه میتونم به راحتی برم ازت شکایت کنم ببرمت دادگاه و این داستانا
همش داره دستشو پیش میگیره
همش میگه من اگر میخواستم اینکارارو‌کنم همون سال اول زندگی انجام میدادم یا موقعی که عقد بودیم حالا کی میاد نگام کنه اصلا خودم نمیرم سمت این جور کارا
بخونید و بهم بگید چیکار کنم

شیرخشک
شیرخشک
شیردهی
رفلاکس
بچه
بارداری
زایمان
کمکی
کودک
پوشک
پوشک
مامان نقل و نبات مامان نقل و نبات ۲ سالگی
بذار یه اعترافی بکنم
درسته که طبیعی هست که هر وقت خونه رو مرتب میکنم چند دقیقه بعدش بچه ها همه چیز رو به هم بریزن ، اما گاهی پذیرشش برام سخت میشه!
طبیعی هست که کاری که همه توی نیم ساعت انجام میدن برای منی که بچه ی کوچیک دارم یک ساعت یا حتی یک روز طول بکشه ، اما راستش گاهی احساس تنهایی میکنم!
طبیعی هست که گاهی ظرف هارو بشورم و نیم ساعت بعدش دوباره سینک پر باشه ، اما گاهی خسته میشم!
طبیعی هست که خونه ام اون طوری که من دوست دارم تمیز نباشه و مدام سرزنش درونی داشته باشم ، اما گاهی کلافه میشم!
همون وقتایی که نه حوصله ی فکر کردن به توصیه های روانشناسی رو دارم و نه دل و دماغ فکر کردن به پیش بینی های انگیزشی که آره ۱۰ سال بعد حسرت این روزا رو میخوری و دلت تنگ میشه و از این صحبتا...
کلافه میشم ، میزنم بیرون ، یه قدمی میزنم ، یه قهوه ای میخورم ، دوستامو میبینم.
ولی اگه حالم بدتر از این حرفا بود وضو میگیرم و سراغ تراپی که برام از هر مسکنی بیشتر کار میکنه ، توی این شهر ماشینی یه پاتوق دنج دارم که توش کسی کاری به کارم نداره ، مدام صدام نمیکنن ، شلوغه ولی من نباید مرتبش کنم.
تازه صاحبش هم حالمو میفهمه و غصه هام رو کیلو کیلو ازم می‌خره ، تکیه میدم به دیوار خونش و شروع میکنم به خود شفقتی.
بدون قضاوت همه ی احساسات خودم رو می‌بینم و می پذیرم ، خودم رو بغل میگیرم و صبر میکنم آروم بشم
بعد از خدای خودم بابت نعمت بزرگ مادری تشکر میکنم و شروع میکنم به خوندن یادآوری طلایی ای که قبلاً نوشتم و گذاشتم پَرِ جا نمازم ، انگار اشکام آبی میشن روی آتیش دلم...
نفسم تازه میشه...
نشون به اون نشون که دلم پر میزنه برگردم پیش بچه ها و بغلشون کنم :)❤️‍🩹