در ادامه تاپیک قبلی....
همون روز که عمل کردم 🍑 دوروز رفتم خونه مامانم اینا و پسرمو خداییش مامانم و خواهرم نگه داشتن . خب سخت بود دست پام بسته بود . اما دوروز صحبا اصلا نمی‌فهمیدم بچم کی بیدار شده
مامانم برش می‌داشت از کنارم و می‌رفتند تا ظهر سرشو گرم میکردن. وای اینقدر استراحت و خواب چسبید که نگو .....
درد هم داشتم تا روز ۴ ام و اینا ولی خب شیاف میزاشتم . اگه خیلی راه میرفتم یا پسرم لگد میزد تو شکمم دردم می‌گرفت و در حد چند تا قطره خون از بخیه هام میومد . هی باید شسوار و پانسمان و یخ میزاشتم‌. ایناش به کنار . نمیتونی صاف بشینی 🤣🤣
دیگه مجبور شدیم به بابام و پدر شوهرم بگیم ی کیست داشتم در آوردم و بخیه دارم 🤣🤣
شیاف دیکلوفناک که میزاشتم تازه اسهال و دل‌پیچه می‌گرفتم . اصلا برا زایمانم این علایم رو با شیاف نداشتم . سفکسیم هم تا می‌خوردم فشارم میوفتاد و دستام می‌لرزید . خلاصه که امروز روز ششمه و من فقط شبا یکم خارش دارم . سختیش تموم شد ولی خب آسونه آسون نبود سخت سخت هم نبود ‌ . الان راضیم که انجام دادم . آخه تا چندسال صبر میکردم بچم بزرگ شه . بچه که همیشه دردسر داره تو هر دوره ای . باید از اطرافیان کمک گرفت تا بگذره بره .
الان دعا میکنم به شوهرم که منو مجبور کرد . الان نگید خودش می‌خواسته و هول بوده و از این حرفا . من خودم اعتماد به نفس نداشتم و ارزوم بود برم انجام بدم 🤣 الآنم از ظاهر نتیجه خیلی راضیم 😁

بارداری سونوگرافی تب سنج واکسن فرزندپروری پوشک

۱۵ پاسخ

عزیزم مبارکت باشه ...ان شاالله که راحت و راضی باشی ازش ♥️

مبارکا، چرخش بچرخه😂به شادی استفاده کنی

مبارکه ب خوشی استفاده کنی هر شب

خیلی خوشحالم واست🥰😅انشالا افتتاح حساب(جناب همسر) و صاحبش راضی تر میشه😅

مبارککککک

تنگشم کردی 🤣

مبارکه مبارکه😁ببل جدیدمبارکه
حالا بعدا بیا درمورد اولین رابطت هم بگوکه دردداشتی یانه😬

به به😁مبارکا باشه باهاش لذت ببری😁
چقدرخوبه انجام دادی منم خیلی دوس دارم ولی جراتشو ندارمممم🫠

چقد خوب دکترت کی بود؟

مبارک باشه عزیزم😅 پیش کی انجام دادی؟
منم دوست دارم انجام بدم میتررررسم

اذیتتون میکرد که جراحی کردید؟

کی افتتاح میشه😂😂😂

عزیزم درخواست میدی من درخواستم پر شده

خداروشكر عزيزم پس ناز جديد بچه جديد 😂🫶🏻

ببل جدید مبارکه عزیزم 💗🥹😂😂

سوال های مرتبط

مامان پارسا 🫀🤱🐣🍼 مامان پارسا 🫀🤱🐣🍼 ۱۰ ماهگی
آخ نگم از عمل لابیاپلاستی 🍑🤕
قرار شد بیام بگم چطوری بود . صبح انجام دادم و الان حدودا ۴ ساعت گذشته . صبح رفتیم بیمارستان مهرگان و پذیرش شدم و خب همه چی خوب بود . موقع تزریق بی حسی یکم دردم گرفت ولی خب گذشت . دکتر هی معذرت خواهی میکرد که الان تموم میشه و بهم روحیه میداد و صحبت میکرد که حواسم پرت شه . موقع برش زدن که درد نداشتم ولی نخ بخیه رو حس میکردم که هی میکشید عقب جلو و کوک میزد 🤣 بعدم برام پانسمان کرد و درد هیچی نداشتم و اومدیم خونه . تا رسیدیم برق رفت و من تنبلی کردم پانسمانم رو در نیاوردم تا برقا بیاد. اثر شیاف دیکلوفناک که صبح گذاشته بودم پرید و اینقدر درد داشتم که خدا میدونه . رفتم سرویس شیاف بزارم دیدم یکم خونریزی دارم فک کردم پریود شدم بعد دیدم نه از جای بخیه عام خون میاد. . دیگ نفهمیدم چی شد فقط خودمو انداختم بیرون دستشویی و مامانم‌و صدا زدم و غش کردم . بعد که بهوش اومدم فهمیدم دست مادرشوهرم نو دهنم بوده و حسابی گازش گرفته بودم 🤣بنده خدا اولین بار بود این حالت منو دیده بود فک کرده بود حالا فک من قفل میشه و زبونم میمونه بینش . البته من دختر خونه که بودم از ۷ سالگی موقع آزمایش خون و دندون پزشکی و دیدن خون خودم یا بقیه اینطوری میشذم ولی از ازذواجم به این ور این حالت دیگ بهم دست نداده بود برا همین خیلی ترسیده بود . اما مامانم یکم بهتر تونسته بود منو بهوش بیاره
بچمم انگار ترسیده بود و جیغ میکشید.
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱ سالگی
قابل توجه کسایی که میگن تو برای راحتی ات سزارین شدی که درد نکشی و برا همین نمیتونی حس یه مادر طبیعی رو داشته باشی

من جدای از مشکلات بارداری ام به خاطر زیاد بود آب دور جنین ۳۶هفته ختم بارداری دادن برام چند هفته آخر گاهی چهار بار در روز آزمایش خون و سه بار سونو گرافی می‌فرستادن چون بچه نترس بود شرایطش نامناسب بود. و. نمیتونستن آمپول ریه بزنن چون دیابت داشتم چندباری هم بستری شدن ولی باز که مرخص میشدم همون بود آب دور جنین در حالت عادی ۱۵سانتی متره ولی برای بچه من شده بود۴۰ شکمم خیلی بزرگ شده بود انقباض داشتم دردهای زیاد و..خلاصه که روز زایمان رسید روز قبل آزمایش خون و تشکیل پرونده انجام داده بودیم روز چهارشنبه ای بود ساعت۶٫۵صبح بیمارستان بودم رگ گیری و وصل سرم و ان اس تی و منتظر دکتر از قضا دکتر تا ساعت۱۱٫۵نیومد و من اینقدر ضعف کرده بودم ... بالاخره رفتیم اتاق عمل و سوند گذاشتن بماند که اینقدر بد سوند گذاشت که مثانه ام زخم شد و تا مدت ها دچار مشکل بودم کلا در بارداری فشارم پایین بود گرسنگی زیاد فشارم رو پایین تر آورده بود و بی حسی که زدن بدتر شد از لحظه ای که دراز کشیدم تهوع و تنگی نفس وحشتناکی داشتم که صدام در نمیومد فقط گریه میکردم هنوز موقع زایمان نبود بچه بالا بود آب دورش هم خیلی زیاد بود و بیرون آوردن بچه خیلی سخت شده بود اینقدر که با آرنج روی سینه و شکمم فشار آورد تا چند روز درد داشتم بچه رو هم که آوردن کنارم اینقدر که از تنگی نفس و حالت تهوع اذیت بودم چیزی متوجه نشدم بعد از عمل به خاطر زخم مثانه ام تو ادرارم خون بود...
مامان جوجو 🐥 مامان جوجو 🐥 ۱۷ ماهگی
تجربه من از عمل همورویید یا بواسیر: قسمت پنجم:

اینو یادم رفت که ۸ ساعت قبل عمل هیچی نباید بخوری حتی آب.
شب بعد عمل هم من غذای ابکی خوردم و خوابیدم. امروز اولین روز بعد عمله. صبح که بیدار شدم خیلی میترسیدم برم دستشویی ولی خب گفتم چاره چیه باید برم دیگه. روغن زیتون رو برداشتم و خودمو چرب کردم. خیلی راحت تر از اونی که فکرشو بکنید مدفوع کردم. البته هم به خاطر داروها مدفوعم نرم و شل بود هم خودم مدیریت کردم که آروم خارج بشه و یهو دهانه مقعدم باز نشه زیاد. بعدش یه ذره جاش سوخت که آب گرم گرفتم روش و روغن زیتون زدم آروم تر شد. به دستور پزشک دوباره نشستم تو لگن آب گرم و این دفعه دو تا سر بتادین ربختم. باید زمان بگیری که فقط ۵ دقیقه تو بتادین بشینی که بدنت له نشه. تا الان که خوبم و دردی ندارم. فقط ناحیه مقعدم یه جوریه، انگار زخمی که داره بسته میشه حسش اینجوریه ولی قابل تحمله و زیاد اذیت نیستم. ناهار سوپ خوردم. روزی سه بار باید تو آب گرم بشینم که یه بارش با بتادینه. برای نشستن هم روی نشیمن طبی دایره ای میشینم و راحت ترم. میتونم بدون کمک راه برم، بشینم، بلند شدم، خم بشم، کلا خوبه. تا اینجا که خیلی راضیم از اینکه عمل کردم و هزاربار دعا به جون شوهرم کردم‌ که حمایت کرد تا برم خوب شم.
فقط از دیشب تا الان گاهی ترشح دارم از مقعدم که شلوارمو خیس میکنه.
تا ببینیم بعدش چی میشه. اگر نکته مهمی بود باز براتون مینویسم.
مامان کسری جون🥰 مامان کسری جون🥰 ۱ سالگی
پارت پنج :دیگه اومدم خونه و زندگی عادی بود منم درد داشتم ولی با فاصله سه چهار ساعت من خیلی کتاب خوندم کلاس شرکت کردم و علایم زایمان رو میدونستم رو‌خودم کنترل داشتم دست پاچه نمیشدم بگم وای الان ۳سانتنم درد هم دارم گاهی برم بیمارستان دیگه تا شب رفتم حموم چندتا اسکات زدم و شیو کردم و ساک بچه ام زو هم آماده کردم شیاف رو گذاشتم و رفتم بالش بارداریم رو اوردم رو تخت گذاشتم و خوابیدم تا ساعت پنج صبح که با درد تیرکشیدن از شیکم تا کمرم بیدار شدم انگار یه آن برق وصل میشد بهم از شکمم نا کمرم میومد و ول میشد یه جوری بود که اگه سرپا بودم مجبور میشدم بشینم یا دولا بشم ،تو کلاس ها تکنیک تنفس یادگرفته بودم و با اون تکنیک ها کامل دردم رو رد میکردم همسرم ساعت ۷رفت سرکار و من هم بیدار بودم هر یک ساعت دردم میگرفت و ول میکرد منم فهمیدم که نزدیک زایمانم شروع کردم جمع و جور کردن خونه تا همه چی مرتب باشه دردم گرفت برم سر آخر داشتم آرایش میکردم دیدم درد هام خیلی نزدیک بهم حدودا هر ده و پونزده دقیقه یکبار دیگه زنگ زدم به همسرم ساعت ۱۱بود اونم مرخصی گرفت از اداره و اومد خونه تا بیاد یک ساعتی طول کشید مامانم ایناهم رسیدن و با شوهرم و مادرم و خواهرم راهی بیمارستان شدیم قبلش به دکتر زنگ زدم گفت حرکت کن سمت انصاری منم خودمو میرسونم کل مسیر من انقباض داشتم هی با تنفس خودمو کنترل میکردم تا تموم میشد یه نفسی میکشیدم بعدی میومد پشت سر هم خلاصه پست صندلی شوهرم رو گرفته بودم و با نفس هام خودمو آروم میکردم خداشاهده حتی یه اخ نگفتم کل مسیر رو جوری که همشون میخندیدن میگفتن این درد زایمان نیست ما بریم برمون میگردونن میگن این وقتش نشده هنوز