#تجربه #زایمان بخش آخر
اگه سز هستید اتاق عمل اصلا ترس نداره. برای من آمپول بی‌حسی، بیهوشی، ماساژ رحمی قابل تحمل بود‌. فقط اولین راه رفتن و دستشویی و روزهای اول خیلی سخت بود و نیاز به کمک زیاد داشتم که اونم اگه شیاف و مسکن میذاشتم راحت‌تر میگذشت و اینکه کلا هم من تحمل دردم زیاد نیست و خیلی‌ها هم براشون حتی این مراحل سخت من هم آسون بوده. ولی میخواهم بگم حتی اگه خیلی هم سخت گذشت براتون روزهای اول سز فکر نکنید دیگه خوب نمیشید🥲 خوب میشید و میگذره، من الان که داشتم مینوشتم توی هر قسمت به خودم میگفتم واقعا تو بودی که همه اینا تحمل کردی؟ آفرین بهت😆 دوست داشتم اینجا بنویسم که برای خودمم یادگاری بمونه چون انگاری هرچی روزهای بیشتری میگذره خاطرات بد زایمان خود به خود پاک میشه و مغز آدم یادش میره😅 حتی بعضی چیزهای روزای اول و نگرانی‌هام الان برام مسخره هست مثل اینکه بعد سز جای بخیه‌ها میمونه یا اون قسمت بی‌حس میشه تا همیشه؟ و... الان به خودم میگم خب بمونه یا بی‌حس باشه😅 کار به این سختی کردم😅 اینا پیشش چیزی نیست...
من همیشه رویای سه تا بچه داشتم حتی به شوهرم میگفتم شش ماه بعد این بریم برا دومی😄 اما الان میفهمم واقعا زایمان چقدر چقدر کار بزرگیه🥲 و شاید حتی با رویای قدیمی‌ام خداحافظی کنم😁 امیدوارم همه مامانای پابه‌ماه هرنوع زایمانی که دارن به سلامت پشت سر بذارن🩷💙 پایان😁 دردسرهای بعد زایمان و خود بچه یه مثنوی جداست که تاپیک‌های جداگانه میطلبه😄 از قبیل زردی، شیر دادن، بیدار شدن، گرونی و...😅

۳ پاسخ

خیلی خیلی تبریک میگم بهت مامان قوی 💪 💪 💪

عشقم یه سؤال داشتم؟اگر فرصت کردی جواب بدی ممنون میشم
‌من چهاربار سزارین شدم ولی ماساژ رحمی نداشتم
چرا ماساژ میدن و اینکه خیلی درد داره؟

اخرشهریور سزارین پنجم میشم.واقعا استرس دارم....تازه زایمان کردی توروخدا واسم دعا کن..خیلی نگرانم 😟 😟

من ب هیچ وجه فکرنمیکردم ۳تابچه داشته باشم
ولی الان سومیو باردارم و خیلی خوشحالم😂😍

خداقوت 😄

سوال های مرتبط

مامان قند مامان قند ۲ ماهگی
#تجربه #زایمان بخش شش
تا چهار روز اول بعد زایمان هم همچنان برای بلند شدن و نشستن و خوابیدن و دستشویی من درد داشتم و نیاز به کمک و همش خودمو دعوا میکردم که چرا نرفتم طبیعی و دیگه هیچوقت خوب نمیشم و این حرفا😅 البته من دیدم مامانای طبیعی هم به نوع دیگه اذیتن و به خودشون میگن چرا نرفتن سز😆 و گویا این عارضه همگانیه کلا بعد زایمان و اینکه من اشتباهم این بود میذاشتم خوب که دردا شروع میشد بعد تازه یاد مسکن می‌افتادم😑 در صورتی که خود دکترم هم کپسول نوافن داده بود برای هر هشت ساعت یک بار هم شیاف و گفت حتما استفاده کن. اگه استفاده میکردم واقعا قابل تحمل‌تر بود. از روز پنجم به بعد هم کم‌کم بهتر شدم و فهمیدم قرار نیست حالا همیشه اینطوری بمونم😅 من عوارض بعد بیهوشی و بی‌حسی مثل سردرد و کمردرد و کتف‌درد و اینا نداشتم... فقط همین راه رفتن و شکم کار کردن برام معضلی بود که اونم بعد فهمیدم باید تند تند شیاف میذاشتم و در مصرف مسکن دست و دل باز میبودم😅 برای دفع هم روی من خوردن آلو و آب زیاد و راه رفتن جوابه. روز دهم هم بخیه‌هام کشیدم که اصلا درد نداشت و یک دقیقه شد😅 بعد کشیدن بخیه‌ها باز بهتر شدم و الان دیگه تقریبا سرپا شدم البته هنوز کار سنگین نمیکنم و خم نمیشم و همه زحمت‌های بچه روی دوش مامانمه🥲 و درکل فکر کنم اگه طبیعی هم رفته بودم برام از اینم سخت‌تر میشد.
مامان قند مامان قند ۲ ماهگی
تجربه من از سزارین🤰🏻
گذاشتم تجربه‌ام بعد از یه مدت بنویسم چون به معنای واقعی کلمه تا چهار روز اول که فکر میکردم دیگه هیچ‌وقت خوب نمیشم و تا همیشه درد دارم🫠 ولی به قول مامانم درد کوه کوه میاد مور مور میره😅 (یعنی آدم وقتی مریضه یا مشکل داره طول میکشه تا خوب بشه) امروز نه روز از زایمانم گذشته و دیگه تقریبا بدون درد میتونم بشینم و پاشم و بخوابم و روی پهلوهام بچرخم. روزای قبل هر روز یکی از این کارا نمیتونستم و برای بعضی‌هاش واقعا فقط گریه میکردم. البته هنوزم کامل کامل مثل قبل نیستم ولی هر لحظه خدا رو شکر میکنم که اون روزای گند اول گذشت😭 شاید هم من خیلی دردسستم چون تجربه‌های سز بقیه که میخوندم فکر نمیکردم اینقدر سخت باشه اما الان میگم واقعا زایمان سز حداقل برای من خیلی سخت بود، نمیدونم پشیمونم یا نه چون زایمان اول بودم و عملا شانس طبیعی خودم از خودم گرفتم ولی شاید اگه طبیعی هم بودم اوضاع از اینم برام بدتر بود چون طبیعی‌ها هم تجربه خوبی نداشتن اکثرا فقط اینو میدونم زایمان خیلی سخته از هر مدلش و ما زن‌ها واقعا خیلی قوی هستیم😭 من همیشه دلم میخواست سه تا بچه داشته باشم اما اینقدر حالا فقط خود زایمان اولی سخت بود که میگم آیا واقعا حاضرم چندسال بعد دوباره همه این سختی‌ها بکشم؟😭 تازه این‌بار تجربه نداشتم و نمیدونستم چی پیش رومه و استرس نداشتم، دفعات بعد که میدونم🥲 واقعا دم اونایی که چندتا بچه دارن یا بچه‌هاشون پشت همن گرم😭
مامان پنبه مامان پنبه ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان قسمت آخر
لطفا تجربه منو به همه تعمیم ندین. من از اول ترجیحم زایمان طبیعی بود. اما نتونستم. اگر بتونید دردا رو تحمل کنید، بعدش راحتتر هستید. من همش میگفتم الان انقدر درد دارم، موقع خروج بچه چقدر دردو باید تحمل کنم؟! درد بعد عمل، درد سوند، درد راه رفتن بعد عمل، اونقدر زیاد نیست که غیر قابل تحمل باشه. فقط درده. سخته ها اما شکنجه نیست. من هنوزم درد دارم، سختمه، کمک میخوام. اما تمام این دردا به اندازه یدونه از اون دردای زایمان نبود. اون دردا واقعا شوخی نبود. امیدوارم همه مامانای باردار زایمان خوب و راحتی داشته باشن هر انتخابی که میکنن.
در پایان برای هم استانیای عزیزم که مجبور میشن برن بیمارستان الزهرا متاسفم. ان شاالله که هیچ وقت گذرتون به اونجا نخوره و مجبور نشین اونجا برین. من اگه اونجا میموندم هرگز نمیذاشتن برم سزارین و باید همونطور عذاب میکشیدم. اما بیمارستان میلاد لاهیجان و دکترم واقعا در حقم لطف کردن و به یه شکنجه پایان دادن. امیدوارم همتون بتونین بیمارستان خصوصی و خوب زایمان کنین. به نظرم بیمه تکمیلی بگیرین حتی شده فرش زیر پاتون رو بفروشین، حلقه ازدواجتون رو بفروشین، نمیدونم، برین یه جای خوب برای زایمان تا با احترام زایمان خوب و راحتی داشته باشین. سوالی هم داشتین جواب میدم.❤️
مامان قند مامان قند ۲ ماهگی
#تجربه #زایمان بخش اول
من کلا برای زایمان دودلی‌هام زیاد بود. اول اینکه نمیدونستم شهر محل زندگی خودمون زایمان کنم که بیمارستان‌هاش مجهزتر و البته هزینه هم بیشتر چون میخواستم برم خصوصی یا اینکه شهر مامانم چون هم کمکی زیاد بود هم بیمارستان آشنا بودن. دوم هم اینکه طبیعی باشم یا سز. برای اولی دیگه هرچی بالا پایین کردم دیدم واقعا نیاز به کمکی زیاده و پیش مامانم بهتره و هزینه‌ها هم شهرستان نهایت میشد سی ولی مرکز استان صد این حدودا بود. برای دومی هم خود مامانم با اینکه سه تا طبیعی آورده بود ولی کلا مخالف طبیعی بود و میگفت تو نمیتونی😅 حتی دکترم میخواست سی و شش هفته معاینه کنه و خودمم آماده بودم اجازه نداد😁 و گفت ولش کن. خلاصه من توی دور و بری‌هام با هرکی حرف زدم تعداد راضی‌ها از سز بیشتر بود و طبیعی‌های راضی کم😅 شوهرمم اول میگفت طبیعی و خودمم شوق طبیعی داشتم ولی بعد که اونم از خانمای طبیعی دور و برش مثل خواهراش سختی‌هاش شنیده بود گفت بی خیال برو همون سز😅 شکمت بخیه بزنن بهتره تا پایین و بعدا افتادگی و مشکلات دیگه بگیری... البته کلا قبلا زایمان طبیعی سخت‌تر بوده و منظورم این نیست هرکی طبیعی زایمان کنه حتما مشکل پیدا میکنه ولی خب بیمارستان اینجا خیلی پیشرفته نیست و میدونستم خیلی برا طبیعی برا آدمی مثل من نمیتونن کمکی کنن🫠نظرات مامانای اینجا هم خیلی متفاوت بود... دیگه من دل زدم به دریا و سز انتخاب کردم. دکترم هم بیست تومن دست‌مزدش بود و هزینه بیهوشی هم چهار و هزینه بیمارستان هم گفت نزدیک چهار پنج که در کل میشد سی.
مامان رایان مامان رایان روزهای ابتدایی تولد
تجربه سزارین

خیلی خلاصه میگم اونم برای کسایی که میترسن
باید بگم بهترین قسمت بارداری زایمان و پس از زایمان دقیقا قسمت زایمان و اتاق عملشه من خیلی راضی بودم کادر اتاق عمل و بخش بیمارستان حرف نداشتن دکترمم خیلی خوب بود هم بهم کلی روحیه داد هم کارش عالی بود و دستش سبک بود.
قسمت های دردناک عمل رو بخوام بگم باید بگم که قبل عمل که میریم برای امادگی زایمان برای من زدن سوند خیلی سوزش داشت و همش حس میکردم همش داره درمیاد😂تا وقتی سر نشدم دردش نیوفتاد. قسمت های دردناک دیگه ای که میگفتن راه رفتن دفعه اول بود ولی واقعا این غولی که میگن نبود من خیلی ترسیده بودم😐پمپ درد که انقدرررررررررر خوبه و کمک میکنه که اصلا متوجه درد راه رفتن نمیشی فقط ترسه و تلقین درد به خود حتی بلند شدنم درد نداشت و قسمت بعدی درد ماساژ رحم بود و باید بگم اصلا دردشو نمیفهمید چون تو اتاق عمل انجام میشه و ریکاوری و برای من یکبار اومدن چک کردن تو اتاق انجام شد که واقعا فقط بار اخر رو فهمیدم که اونم چون هم پمپ درد داشتم هم دوتا شیاف اصلا دردش زیاد نبود.قسمت ترسناک بعدی که میگفتن امپول بی حسی درد داره من کاملا تکذیب میکنم امپول بی حسی درد نداره اصلا فقط معاینش یکم درد ناکه که واقعا خیلی کمه البته من هم بیهوشی بودم هم سری.تنها قسمت دردناک واقعی همون نصب سوند که من نمیدونستم میشه هماهنگ کرد توی اتاق عمل نصب کنن توی سری که متوجه نشیم. در کل دردا بعد از تموم شدن پمپ درد شروع میشه که اونم هم قرص هم شیاف میدن دکترتق
مامان آراد🧸 مامان آراد🧸 ۸ ماهگی
تجربم از زایمان سزارین👇
من دوروز پیش بیمارستان انصاری تهران زایمان کردم،به نظر خودم از من ترسوتر وجود نداره😅از همون اول که رفتم تو تخت که برای اتاق عمل اماده بشم گریه و زاری کردم برای سوند و ماساژ رحمی چون ازاین دوتا به شدددت میترسیدم،ولی خب چیزی بود که باید باهاش روبرو میشدم نه راه پس داشتم نه راه پیش،اول از سوند بگم که واقعااااا هیچی نبود کاش انقدر به خودم سخت نمیگرفتم در عرض چند ثانیه تموم میشه،رفتم تو اتاق عمل هم یه دور اونجا گریه کردم و مثل بچه ها میگفتم من میترررررسم🤦‍♀️ امپول بیحسی از کمر هم مثل یه نیشگون ریز میمونه،در عرض ۱۵ دقیقه هم بچم به دنیا اومد
یه دور فقط تو ریکاوری ماساژ رحمی گرفتم که اونم بیحس بودم،تا ۸ ساعت بعد از عمل نه چیزی میتونید بخورید نه حرکت کنید بعد از اون اجازه میدن با مایعات شروع کنید،بعد میرسیم به مرحله اولین راه رفتن، نمیگم آسونه چون درد داره ولی میشه تحملش کرد به من گفتن۵ قدم برو بعد بیا رو تخت اما هرچی قدم بیشتر بردارید هم خون ریزی بهتری پیدا میکنید که رحم پاکسازی بشه هم برای خودتون راحت تره من حداقل ۳دور اتاق رو راه رفتم اروم اروم،الان که دوروز گذشته درد دارم بخیه ها تیر میکشه که کاملا طبیعیه ،ولی چیزی که واقعا بهش ایمان اوردم به سبک بودن دسته دکتره،واقعاااا میگم بی نظیره
من تو تاپیک قبلم گفته بودم دکترم یکی دیگه بود رفت مسافرت دکترمو عوض کردم
و واقعا بهترین انتخابو داشتم کاش از اول تحت نظرش بودم دکترم لیلا سعیدی مطبش فرمانیه هست دستمزد جدا هم نمیگیره ،من اون کسی که این دکتر رو بهم معرفی کرد یک عمر دعا میکنم ،انشالله همه مامانا زایمان راحتی رو تجربه کنن و کوچولوهاشونو به سلامتی بغل بگیرن🥰