#تجربه #زایمان بخش شش
تا چهار روز اول بعد زایمان هم همچنان برای بلند شدن و نشستن و خوابیدن و دستشویی من درد داشتم و نیاز به کمک و همش خودمو دعوا میکردم که چرا نرفتم طبیعی و دیگه هیچوقت خوب نمیشم و این حرفا😅 البته من دیدم مامانای طبیعی هم به نوع دیگه اذیتن و به خودشون میگن چرا نرفتن سز😆 و گویا این عارضه همگانیه کلا بعد زایمان و اینکه من اشتباهم این بود میذاشتم خوب که دردا شروع میشد بعد تازه یاد مسکن می‌افتادم😑 در صورتی که خود دکترم هم کپسول نوافن داده بود برای هر هشت ساعت یک بار هم شیاف و گفت حتما استفاده کن. اگه استفاده میکردم واقعا قابل تحمل‌تر بود. از روز پنجم به بعد هم کم‌کم بهتر شدم و فهمیدم قرار نیست حالا همیشه اینطوری بمونم😅 من عوارض بعد بیهوشی و بی‌حسی مثل سردرد و کمردرد و کتف‌درد و اینا نداشتم... فقط همین راه رفتن و شکم کار کردن برام معضلی بود که اونم بعد فهمیدم باید تند تند شیاف میذاشتم و در مصرف مسکن دست و دل باز میبودم😅 برای دفع هم روی من خوردن آلو و آب زیاد و راه رفتن جوابه. روز دهم هم بخیه‌هام کشیدم که اصلا درد نداشت و یک دقیقه شد😅 بعد کشیدن بخیه‌ها باز بهتر شدم و الان دیگه تقریبا سرپا شدم البته هنوز کار سنگین نمیکنم و خم نمیشم و همه زحمت‌های بچه روی دوش مامانمه🥲 و درکل فکر کنم اگه طبیعی هم رفته بودم برام از اینم سخت‌تر میشد.

۲ پاسخ

ببخشید دوست عزیز زیر پست شما و البته سوال شما تبلیغ میکنم واقعا راهی ندارم
امیدوارم منو ببخشید جسارت نمیکنم🤚🌹
✨ عکس‌های معمولی رو به خاطره‌های ماندگار تبدیل کن! ✨
با ادیت حرفه‌ای، عکس‌های عزیزانت رو به سبک آتلیه‌ای و رویایی تبدیل می‌کنیم. 💕
🎀 تعویض پس‌زمینه
👗 تغییر لباس و استایل
🎂 تم تولد، ماهگرد و مناسبت‌ها
🧸 دکورهای فانتزی و کودکانه
🌸 نورپردازی و روتوش طبیعی
فقط کافیه عکست رو برام بفرستی؛ بقیه‌ش با من! 📸💖
ثبت سفارش از طریق دایرکت ✨
09369456008. @Farhan14010603
مبلغ= دلخواه

من طبیعی بودم هنوز نشستن برام سخته نمیتونم

سوال های مرتبط

مامان ماهلین مامان ماهلین ۳ ماهگی
مامان قند مامان قند ۲ ماهگی
#تجربه #زایمان بخش آخر
اگه سز هستید اتاق عمل اصلا ترس نداره. برای من آمپول بی‌حسی، بیهوشی، ماساژ رحمی قابل تحمل بود‌. فقط اولین راه رفتن و دستشویی و روزهای اول خیلی سخت بود و نیاز به کمک زیاد داشتم که اونم اگه شیاف و مسکن میذاشتم راحت‌تر میگذشت و اینکه کلا هم من تحمل دردم زیاد نیست و خیلی‌ها هم براشون حتی این مراحل سخت من هم آسون بوده. ولی میخواهم بگم حتی اگه خیلی هم سخت گذشت براتون روزهای اول سز فکر نکنید دیگه خوب نمیشید🥲 خوب میشید و میگذره، من الان که داشتم مینوشتم توی هر قسمت به خودم میگفتم واقعا تو بودی که همه اینا تحمل کردی؟ آفرین بهت😆 دوست داشتم اینجا بنویسم که برای خودمم یادگاری بمونه چون انگاری هرچی روزهای بیشتری میگذره خاطرات بد زایمان خود به خود پاک میشه و مغز آدم یادش میره😅 حتی بعضی چیزهای روزای اول و نگرانی‌هام الان برام مسخره هست مثل اینکه بعد سز جای بخیه‌ها میمونه یا اون قسمت بی‌حس میشه تا همیشه؟ و... الان به خودم میگم خب بمونه یا بی‌حس باشه😅 کار به این سختی کردم😅 اینا پیشش چیزی نیست...
من همیشه رویای سه تا بچه داشتم حتی به شوهرم میگفتم شش ماه بعد این بریم برا دومی😄 اما الان میفهمم واقعا زایمان چقدر چقدر کار بزرگیه🥲 و شاید حتی با رویای قدیمی‌ام خداحافظی کنم😁 امیدوارم همه مامانای پابه‌ماه هرنوع زایمانی که دارن به سلامت پشت سر بذارن🩷💙 پایان😁 دردسرهای بعد زایمان و خود بچه یه مثنوی جداست که تاپیک‌های جداگانه میطلبه😄 از قبیل زردی، شیر دادن، بیدار شدن، گرونی و...😅
مامان نینی🩵 مامان نینی🩵 ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۸
بعد از چند ساعت هم که راه رفتم راه رفتنش خیلی سخت بود چون احساس می‌کردم که اون قسمت بخیه‌ها پوستش داره کشیده می‌شه احساس می‌کردم بخیه‌ها داره باز میشه بعد از اون هی مدام میومدن از من می‌پرسیدن که دستشویی رفتم یا نه که چون هر بار جواب منفی بود برام شیاف گلیسیرین گذاشتن و بعد که دیدن اون هم جواب نداد بهم شربت لاکسی ژل دادن و بهمم گفته بودن که حسابی چیزهای ملین بخورم حالا که همه اینا رو استفاده کرده بودم شدیداً اسهال شده بودم و همین قضیه داشت به بخیه‌هام فشار می‌اومد حالا بهم یه قرص دادن که اسهالم بند بیاد که باز هم اون افاقه نکرد و من تا دو هفته بعد از زایمان شدیداً اسهال بودم تقریباً دو روز توی بیمارستان بودم و بعد از اون تازه موقع مرخص شدن سردردام شروع شد که خیلی سردردای شدید و بدی بود مسکن هم بهم ندادن گفتن دکتر برات شیاف نوشته همونو استفاده کن رفتم خونه و خب قاعدتاً چون اسهال بودم نمی‌تونستم از شیاف استفاده کنم چون بدتر می‌شد
مامان قند مامان قند ۲ ماهگی
#تجربه #زایمان بخش اول
من کلا برای زایمان دودلی‌هام زیاد بود. اول اینکه نمیدونستم شهر محل زندگی خودمون زایمان کنم که بیمارستان‌هاش مجهزتر و البته هزینه هم بیشتر چون میخواستم برم خصوصی یا اینکه شهر مامانم چون هم کمکی زیاد بود هم بیمارستان آشنا بودن. دوم هم اینکه طبیعی باشم یا سز. برای اولی دیگه هرچی بالا پایین کردم دیدم واقعا نیاز به کمکی زیاده و پیش مامانم بهتره و هزینه‌ها هم شهرستان نهایت میشد سی ولی مرکز استان صد این حدودا بود. برای دومی هم خود مامانم با اینکه سه تا طبیعی آورده بود ولی کلا مخالف طبیعی بود و میگفت تو نمیتونی😅 حتی دکترم میخواست سی و شش هفته معاینه کنه و خودمم آماده بودم اجازه نداد😁 و گفت ولش کن. خلاصه من توی دور و بری‌هام با هرکی حرف زدم تعداد راضی‌ها از سز بیشتر بود و طبیعی‌های راضی کم😅 شوهرمم اول میگفت طبیعی و خودمم شوق طبیعی داشتم ولی بعد که اونم از خانمای طبیعی دور و برش مثل خواهراش سختی‌هاش شنیده بود گفت بی خیال برو همون سز😅 شکمت بخیه بزنن بهتره تا پایین و بعدا افتادگی و مشکلات دیگه بگیری... البته کلا قبلا زایمان طبیعی سخت‌تر بوده و منظورم این نیست هرکی طبیعی زایمان کنه حتما مشکل پیدا میکنه ولی خب بیمارستان اینجا خیلی پیشرفته نیست و میدونستم خیلی برا طبیعی برا آدمی مثل من نمیتونن کمکی کنن🫠نظرات مامانای اینجا هم خیلی متفاوت بود... دیگه من دل زدم به دریا و سز انتخاب کردم. دکترم هم بیست تومن دست‌مزدش بود و هزینه بیهوشی هم چهار و هزینه بیمارستان هم گفت نزدیک چهار پنج که در کل میشد سی.
مامان میران مامان میران ۵ ماهگی
تجربه زایمان پارت سوم
خلاصه بعد اینکه پسرمو دیدم فکر کردم تموم شده دیگه و فقد یکم درد دارم همین بعد رفتم تو بخش فهمیدم یه بخش سخته دیگه داره یعنی ماساژ رحمی که واسه من سه بار انجام دادن که مردم از درد ولی اون دیگه تو طبیعی هم هست دیگه که شکمو با دو دست فشار میدن و بعد اونم که بهم گفتن اگه راه بری دیگه فشار نمیدیم شکمتو منم از ترس از شب شروع کردم به راه رفتن به کمک مامانم تا آخر شب با کمک مامانم بلند میشدم راه میرفتم ولی فردا صبح بهتر شدم خودمم می‌تونستم راه برم یکم البته و این بود تجربه من که فرداش مرخص شدم و تو خونه هم فقد دو روز سردرد داشتم اونم چون شب تا صبح بیدار بودم بخاطر بچه و خیلی واسه دردام جیغ زدم که الان خدارو شکر اونم رفع شد و خدا یه پسر ناز بهم داده و بابت این نعمت واقعا سپاس گذارم و اینکه خدارو شکر سالمه این تجربه من بود واسه همین امیدوارم کسی نترسه چون بدن هر کی متفاوت عمل می‌کنه و من هنوزم با وجود اینکه دیدم چجوریه سزارین بازم انتخابم سزارین و هنوز نمی‌خوام طبیعی زایمان کنم به نظرم هر دو تاش سخته واین باید اختیاری باشه که هر کی هر جوری که میتونه انجام بده و بزرگترین تجربه این بود که مادر بودن سخت ترین وظیفه دنیاست و شیرین البته امیدوارم همه مادر ا بچه هاشونو صحیح سالم به دنیا بیارن .
مامان مامی پناه 💝 مامان مامی پناه 💝 ۳ ماهگی
بعد بخیه زدن و اینا بردنم ریکاوری
بعد از 10دقیقه هم بردنم بخش
تا 12ساعت دکترم اجازه خوردن غذا و مایعات نداد
بعد از 12ساعت گفت میتونی شروع کنی مایعات بخوری
بعدش هم راه بری
بلند شدن و راه رفتن خیلی سخت بود واقعا سخت بود بعد از 12 ساعت خوابیدن رو کمر
هیچ‌کس هم نمی تونه کمک کنه برای بلند شدن چون خیلی فشار میاد
من با کمک خودم بلند شدم
راه رفتم خم بودم برای راه رفتن
بعد از چند ساعت درست شد
وقتی راه میرفتم خوب بود دیگه میخواستم بشینم مکافاتی بودد خیلی سخت بود انگار باز شکمم رو پاره کرده بودن
من پمپ درد نگرفتم چون گفتن عوارض داره
بعد یه نفر بود از منی که پمپ درد نداشتم بیشتر درد داشت اون پمپ درد داشت
با شیاف خیلی خوب بود واقعا اروم میشدم
بخاطر یبوست بعدش هم
شیاف بزارین کارتون رو راه میندازه راحت
3روز بیمارستان بودم اتاق خصوصی گرفتم عالی بود حتما بگیرین
از دکترمم خیلی راضی بودم خیلی تمیز برام بخیه زده
خب خلاصه همین دیگه 😁
تاریخ 1405/4/17 🥹❤️
مامان آیه خانوم مامان آیه خانوم ۲ ماهگی
تجربه نقاهت سزارین از لحظه عمل تا روز ۱۲هم:
من بیهوشی بودم وقتی بهوش اومدم جای عملم درد نمی‌کرد فقط وقتی ماساژ شکمی دادن اذیت شدم که اونم کوتاه بود، نترسید زود تموم میشه، اومدم بخش ساعت یک شب بود بچه هم nicu بود پس تا صبح تایم داشتم استراحت کنم تکون نخوردم، درد هم نداشتم فقط کمرم یکم اذیت بود، بدون پمپ درد بودم چون اورژانسی عمل شدم، صبحش که خواستم راه برم واقعا از چیزی که فکر میکردم ساده تر بود ، اصلا اذیت نشدم، فقط باید آهسته آهسته قدم برداری، شب مرخص شدم، تو مسیر ماشین از روی هر دست اندازی رد میشد ناله ام بلند میشد، اومدم خونه و افتادم تو پروسه شیردهی و خیلی مینشستم، از روز دوم که اثرات بیهوشی و داروها رفته بود من بیشتر اذیت شدم، دو سه روز اول بلند شدن از زمین آزار دهنده بود، اما اینطوری نبود که نشه تحمل کرد، از روز چهارم به بعد بلند شدن راحت تر شد ، دراز کشیدن و از حالت خوابیده بلند شدن تا روز ششم هفتم اذیتم میکرد و احتیاج به کمک داشتم، تا روز دهم دیگه تقریبا اوکی شدم و الانم که بخیه هامو کشیدم دیگه میتونم بگم خوبم .