وقتی از خونه مامانم برمیگردم با اینکه حالم خونه خودم خوبتره ولی ته دلم احساس میکنم خلأ و پوچی میکنم ...
یه دختر پنج ساله دارم که پیش دو میخواد بره
یه پسر تقریباً پنجاه روزه دارم که سرویس کرده ..
از پسرم میترسم ، میترسم گریه کنه نتونم آرومش کنم ، همش میترسم یه بلایی سرش بیاد نتونم کاری کنم ..
دخترم دیشب نمیدونم چه ویروسی گرفته تا صبح بالا اورد ، صبح بردمش دکتر دارو گرفت با این تفاسیر از دخترمم میترسم.. میترسم دیگه خوب نشه 😶 همش تو یه دلهره به سر میبرم
این درحالیه ک من روتین زندگیمو اتوماتیک انجام میدم
صبح پامیشم ، شیر لوبیارو میدم , جاشو لباساشو عوض میکنم ، اگه خوش اخلاق بود رو زمین بازی میکرد برای خواهرش پامیشم صبحانه اماده میکنم در همون حین ناهارم بار میکنم اگه بداخلاق بود صبر میکنم تو بغلم اروم شه بعد میذارم زمین و بعدکارارو راست و ریس میکنم، با اینکه سعی میکنم وظیفمو ب خوبی انجام بدم بازم میترسم ...
یکم ته گلوم احساس میکنم چرک کرده، دیشب چندشم شد ...میترسم مریض شم بعد لوبیارم مریض کنم بعد دیگه خوب نشه ...
بیایید یه چیزی بگید این تفکرات مالیخولیایی ازم دور شن

دوست ندارم حداقل لوبیا این وسط مریض شه😢😢😢

تصویر
۸ پاسخ

ته دلم احساس خلأ و پوچی میکنم ******

ترس
کمال‌گرایی بیش ازحد یا مسئولیت پذیر بودن زیادی
همه چیزو سخت تر کرده برات

ما جلوی هیچ اتفاقی ک قراره بیوفته رو نمیتونیم بگیریم
برای اتفاقی هم ک نیوفتاده نمیشه ترسید
چون چیزی نشده هنوز
پیش پیش نمیشه استقبال رفت

عزیزم این حس اکثرمادران دارن
بخصوص ماهایی که راه دوریم جزخداکسی رانداریم🥲

چرا ب پسرت میگی لوبیا 😂😑
مگ اسم ندارهه

دورت بگردم مادر احتمالا یکم دچار افسردگی بعد زایمان شدی حتما با یک مشاور صحبت کن♥️♥️

حال من..

عزیزم من ازشما بدترم در یک گیجی منگی عجیب غریبی دارم بسر میبرم و....

عزیزم چرا میگی لوبیا
من فکر کردم اسم واقعیشه
اسمش گل پسرت چیه

سوال های مرتبط