#تجربه‌سزارین #پارت۴
پرستار اومد برام شیاف گذاشت گفتم من هیچ درد ندارم چرا شیاف میزاری گفت خب چیه مشکلتو بگو بهم گفتم کلافم حس پاهام کی میاد حس میکنم یه پام اونور بیمارستان این یکی اون سمت خندید گفت طبیعیه یکی دوساعت زمان میبره بی حسی بره ولی من داشتم از کلافگی دق میکردم اخرش گفت خیلی اذیته اروم کمرشو ماساژ بدین اما برای من بی فایده بود من فقط حس پاهومو میخواستم خلاصه کلی کولی بازی در اوردم بعد چند ساعت حس پاهوم برگشت و من خوشبخت ترین بودم 😍 از ماساژ رحمی هیچیی نفهمیدم خیلی دردش قابل تحمل بود فقط یه بار برام انجام دادن بقیه رو تو اتاق عمل انجام داده بودن من ۱۲ ساعت بعد عمل باز ناشتا بودم بعدش گفت مایعات بخور به هیچ عنوان هم نمیزاشتن تکون بخورم یا سرمو بلند کنم برای بچه خودشون خیلی قشنگ اموزش دادن که چجوری شیر بدم درد عملم اصن حس نمیشد من نه پمپ درد گرفتم نه شیاف با همون مورفینی ک میزدن تو سرمم حالم خوب بود خلاصه اومدن سوند و بکشن و راه برم کشیدن سوند هیچچچ دردی نداشت اومدن خودشون زیرمو تمیز کردن نوار گذاشتن برام لباس زیرمو پام کردنو اروم بلندم کردن واسه راه رفتن یکم اذیت کننده بود...

۲ پاسخ

من زایمان اولیم عالی بود
دومی هم خداکنه خوب باشه

ادامشم بزار🫠

سوال های مرتبط

مامان دخملی🩷🦢 مامان دخملی🩷🦢 روزهای ابتدایی تولد
خب من اومدم راجب سزارینم بگم ک من از سزارینم راضی بودم تهران زایمان کردم و بیمارستان اقبال من اول رفتیم خون کرفتن و سوند اینا وصل کردن ک برام اصن دردناک نبود ولی سوند رو وصل کرده بعدش حس خیسی داشتمد فک میکردم خیش شدم گفتن نه جون شستیمت با اب مقطر بخاطر همین خیسی خلاصه اولش اصلاا درد نداشتن ولی اخرش یه کوجولو سوزش بود ک دراوردنی هم اصن درد نداشت بعدش رفتیم اتاق عمل ک رفتم خیلی خوب بودن راضی بودم اصلا همه میگفتن میخندیدن منم استرس نداشتم اصلااا ولی پیر مردایی ک اونجا بودن اصلا خیلی خوب بودن همش به ادم انرژی میدادن و اینا خلاصه از اینجا هم راضی بودم بهشون گفته بودم تو اتاق عمل من شکممو ماساژ بدین و داده بودن و منو فرستادن ریکاوری و اونجا من هنوز لدنم بی حس بود گفتن بهشون من درد دارم چن بار بهم مسکن زدن ک اروم باشه و دردم زیاد نباشه بعد ریکاوری فرستادن بخش ک بچمم تو اتاق عمل دیدم وقتی فرستادن بخش من اول دفتم بعد چند دیقه شوهرم اومد و بچمم اوردن و خوب بود اومدن شکممو ماساژ دادن باز و درد یه کوجولو داش ولی قابل تحمل بود بعد سوند رو دراوردن ک‌نفهمیدم بی حس بودم بعد همه چی خوب بود فق راه رفتنی یکم نتونستم ک دو قدم رفتم بعد نشستم و واقعن پرستار ها و همهوجی راضی بودم بعد دوساعت یه بار شیاف میزاشتم قابل تحمل بود و من نفهمیدم اصلا واقعن بعضیا ک میگفتن ای شکمت فلانومیگف سوند اینطوری سخته درد داره اصلا بدن هر کسی با هر کس فرق داره بر من ک‌قابل تحمل بود
بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان جوجه کوچولو 🐣 مامان جوجه کوچولو 🐣 ۲ ماهگی
تجربه سزارین پارت ۳ :)
اومدن بهم سوند وصل کردن من خیلی از سوند میترسیدم اما خب یه لحظه سوختم و تموم شد و رفتم تو اتاق عمل
بهم توضیح دادن که چجوری هست و قراره همه چیو حس کنم به جز درد
و روی تخت نشستم و خانمه گفت خودتا شل کن به سمت جلو و شونه هاتو به سمت جلو ول بده و اصلا نترس و خداییشم هیچی حس نکردم و بعد از ۲ دقیقه پاهام گرم و بی حس شدن و دراز کشیدم و یه پرده جلو صورت و شکمم کشیدن
و دوتا خانم اول تا اخر عمل دستامو گرفته بودن و بهم دلداری میدادن و توضیح میدادن که دارن چیکار میکنن و من قشنگ همه چیز و حس میکردم فقط درد نداشتم بعد از چند دقیقه صدای گریه دختر قشنگم اومد و بعد آوردن کنار صورتم که ببینمش و بوش کنم
بعد از یه ربع بردنم ریکاوری که اونجا هم یخورده وقت طول کشید چون یکی از پاهام دیر حس اومد
و تو ریکاوری دوبار ماساژ رحمی شدم که چون بی حس بودم زیاد حس نکردم
اما موقع جابه جا شدن از تخت یکم سختم بود
بعد از چند دقیقه بی حسیام کم کم داشتن میرفتن و دردام شروع شدن اما قابل تحمل بود دوباره اومدن ماساژ رحمی دادن که خیلی درد داشت چون حس میکردم
بعد از چند ساعتم گفتن مایعات بخورم و راه برم که خیلی سختم بود و موقع بیرون آوردن سوند هم یه کوچولو سوختم
و الانم یکم درد دارم اما قابل تحمل هست و خیلی ترسناک نیست
مامان هیرمان مامان هیرمان ۹ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.
مامان تیام مامان تیام ۴ ماهگی
پارت چهارم تجربه سزارین

من بعد بی حسی ،بی هوش نکردن من کاملا هوشیار بودم .پرسنل بهیاری اومدن منو جابه جا کردن رو ی تخت دیگه و من از همه پرسنل اتاق عکل تشکر کردم و بردنم سکت ریکاوری دوساعت تو ریکاوری بودم تو اون بازه هم ماما اومد پسرم رو‌گذاشت زیر سینه ام تا شی بخوره و پرستار اومد‌گغت دکترت گفت لازم نیست پمپ درد بذاری برام پمپ هم نذاشتن تو ریکاوری دو بار ماساژ رحمی دادن که دردش قابل تحمل بود بعد که حس پاهام برگشت بردنم به سمت اتاق اونجا هم ی بار ماساژ رحمی دادن منو .اونم زیاد درد نداشت . هشت ساعت بعدش هم بهم اجازه خوردن چایی و کیک و خرما و بیسکوئیت دادن و دوازده ساعت بعد عکل هم اومدن اولین بار منو راه بردن برام جالب بود که اصلا اولین بار راه رفتن اصلا اونجور که تعریف میکنن وحشتناک نبود البته قبلش برای من شیاف دیکلوفناک گذاشتن و کمکم کردن پد بذارم ولی چند بار بعدی که میخواستم خودم بیام از تخت پایین برای راه رفتن و سرویس خیلی دردناک بود برام . درکل بخوام بگم واقعا سزارین برای من وحشتناک نبود بلکه یک عملی بود که قابل تحمل بود درداش و این طور که‌درموردش میخوندم نبود .من حتی الان که چند روزه میگذره چندین بار شیاف گذاستم فقط و مفنامیک خوردم
بازم اگر سوالی درمورد بیمارستان آتیه بود یا سزارین در خدمتم 😊☺️
مامان 🌻نور دخت☀️ مامان 🌻نور دخت☀️ روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان سزارین::
با دکترم هماهنگ کردیم نهم شهریور ۷ صبح رفتم بیمارستان عسگریه اصفهان و تشکیل پرونده دادم و امادم کردن برای عمل، ازمایش گرفتن، اومدن سوند وصل کردن که درد نداشت درحد یه سوزش خیلی ضعیف ولی همش حس ادرار داشتم که اذیت کننده بود، بعدم امادم کردن برا اتاق عمل که دکترم ۸ اومد ، گفتم بی حس از کمر میخوام که قبول کردن و خیلی خوب برام امپول بی حسی زد خانوم دکتر بیهوشی، پرسنل اتاق عمل خیلی مهربون و باحال بودن، بعد بی حسی سریع خوابوندنم و دیدم پاهام دیگ حس نداره و عملو شروع کردن، یک دقیقه بعد دخترم بدنیا اومد و گریه میکرد صورتشو گذاشتن رو صورتم اروم شد😍 بعدم حدود ۴۰ دقیقه بخیه هام طول کشید، بعدعمل هم بردنم ریکاوری که دخترمو اوردن گذاشتن لخت روی سینم و یه لباس دورخودمو دخترم کشیدن همونجوری بردنم تو بخش، بی حسی که رفت درد خیلیییییی زیادی کشیدم، اشتباه کردم پمپ درد نگرفتم از اول، با شیاف و مسکن دردم ساکت نمیشذ، ماساژ رحمی هم فقط تو اتاق عمل ک بی حس بودم دادن بعدش دیگ ندادن، شبش هم راه رفتم که سختترین و دردناک ترین راه رفتن زندگیم بود💔فرداش هم مرخص شدم و اومدم خونه
مامان دونه ی برفم💎🩵 مامان دونه ی برفم💎🩵 ۸ ماهگی
تجربه زایمان من
پارت دوم❤️
دیگ حس میکردم شکمم باز شده ولی درد نداشتم تا زمانی که کش دادن شکممو تا دخملیو بکشن بیرون بی نهایت اذیت شدم
سنگینی ک رو قفسه سینه حس میکردم و تهوعی ک گرفتم نفسم بالا نمیومد هرچی گفتم نفسم نمیاد گفتن اکسیژنت خوبه احتیاج نداری انقدر سخت نفس میکشیدم ب خس خس افتادم و سرفه ک بی نهایت عذاب بود برام بخیه زدنم با درد حس کردم و ماساژ رحمی تو اتاق عمل دو الی سه بار دادن اونم حس کردم دردشو مینالیدم از درد
بردن ریکاوری حس ی پام برگشته بود کامل و یکی از پاهام بی حس بود
میلرزیدم و درد داشتم و خونریزی شدید نایلکس زیر پامم تو ریکاوری عوض نکردن پر خون بود و مایع آمنیوتیک کیسه آب صدای کیسه آبش اومد و صدای دلبرم ک‌مردم واسش با کلی اصرار یکم گذاشتنش کنار صورتم
از ریکاوری داشتن منتقل میکردن ب بخش باز اونجا دوبار ماساژ رحمی دادن ک خیلی دردناک بود واسم از در ریکاوری ک اومدم بیرون با همون زیرانداز پر از اب و خون بلندم کردن گذاشتن رو تخت بخش و وارد بخش شدم اومدن اونجام سه بار ماساژ رحمی دادن التماس کردم دیگ ندن ولی گفت میدیم ک خون تجمع نکنه تو رحمت و خدایی نکرده مجبور نشیم رحمتو دربیاریم چیزی نگفتم و تحمل کردم پرسنل اصلا واسم شیاف نزاشت مامانم گذاشت دست تنهایی زیرمو عوض کرد خلاصه رسیدگی صفر درد داشتم مامانم رفت گفت بهشون بیان سرم بزنن گفت برو شیاف بزار براش
مامان ریحانه مامان ریحانه ۱ ماهگی
پارت اخر

راستی من پمپ‌ درد هم گرفتم ک خیلی خیلی خوب بود
تو ریکاوری بهوش ک اومدم بخاطر پمپ دردی داشتم واقعا هیچ درد حس نمیکردم فقط خوابم میومد ک پرستارا هم هی سوال میکردن ازم ک نخوابم دخترم رو آوردن گذاشتن رو سینم که بهترین حس دنیا بود😍
شیر دادن بهش و بردنش لباس تنش کردن منم ماساژ رحمی دادن که بازم دردش قابل تحمل بود
بعدش جابه جا کردن بردن بخش خانوادم اومدن دیدنم
ساعت ۲ بود من زایمان کردم ۶ رفتم بخش
ساعت ۲ شب اومدن سوند کشیدن گفتن مایعات بخور و ساعت ۳ اومدن بلندم کنن
که من خودم بلند شدم البته آروم آروم ک نیم ساعت طول کشید بعدش ک بلند شدم رو‌پام اصلا درد نداشت
واقعا پمپ درد عالی بود
رفتم خودمو شستم یکم تو راهرو راه رفتم
و‌اومدم ب دخترم شیر دادم
خلاصه زایمان خیلی خوبی داشتم بارم برگردم عقب سزارین رو انتخاب میکنم دکترمم عالی بود
هیچ هزینه ای بابت سزارین اختیاری نگرفت حتی کاری کرد که بیمارستان خصوصی بیمه منو قبول کنه
الانم ۶ روزه زایمان کردم درد ندارم خونریزیم‌کمه
فقط بکم بخیه ها اذیتم میکنه ک طبیعه
سوالی داشتید در خدمتم؟
مامان یونا🤎 مامان یونا🤎 ۱ ماهگی
تجربه سزارین
پارت چهارم
وجود همسرم در هر لحظش که من پر از استرس بودم خیلی کمکم کرد و تایم برام راحت تر می‌گذشت...
بعد ریکاوری رفتیم سمت اتاق همون لحظه که اومدیم اتاق برام یه امپول زدن و یه شیاف گذاشتن و یک دور ماساژ رحمی دادن که آخرین بار بود و دیگه بعدش ماساژ ندادن و یواش یواش طی چند ساعت بی حسی از بین رفت و پاهام دیگه حس داشت ولی دردی نداشتم حتی برای من دیگه شیاف نزاشتن فقط همون لحظه ی ورود به اتاق گذاشتن و دوبار تو اتاق برام سرم وصل کردن گفتن تا این سرم تموم بشه کمی درد میکشی که من باز هم متوجه نشدم با اینکه آستانه ی دردم خیلیییییی پایینه و ترسوام😅ولی خب به نظرم پمپ درد کار ساز بود عصر ساعت ۵ گفتن میتونی مایعات بخوری یه کوچولو کمپوت گلابی و انجیر خوردم و بعد سوندمو در آوردن که خیلی راحت در میاد و بهم گفتن پاشو ۳ قدم راه برو منم یه بار پمپ درد رو فشار دادم و پاشدم راحت راه رفتم فقط کمی حس کشیدگی رحم داشتم که خب بالاخره طبیعی بود بعد اومدم نشستم سرجام و لباسی که برده بودم برای بیمارستان رو پوشیدم و آرایشم رو تمدید کردم و ملاقاتی هارو تا شب راه انداختیم...🫠✨️🍓