۷ پاسخ

سلام عزیزدلم من مشاور درمانگر طب سنتی هستم. با طب سنتی به کمک خدا میشه کنترلش کرد.ودرمان شد.نگران نباش توکلت به خدا باشه خدابزرگه
اینم آیدی روبیکامه وتلگرام برای مشاوره درخدمتم
۰۹۱۴۵۰۹۱۳۲۰

عزیزم به حرف یک دکتر اکتفا نکن
چندتا دکتر ببر ببین تشخیصشون چیه

با حرف ی نفر میگی بچت مشکل داره ببرش گفتاردرمانی حتما با ی مشاور هم مشورت بگیر مشاوره ها بهداشت هم هستن بعضی روزا

نمیتونی کار درمانی وگفتار درمانی ببری؟

بعدش ببین چ‌کاری یکم آرومت می‌کنه حالتو عوض می‌کنه با شوهرت مشورت کن ی تایم هفته ای یکبار یا ماهی یکبار برا خودت باش حتما بهتر میشی

سلام عزیزم یکم آروم باش حتی مادرایی که یدونه بچه دارن هم اذیتن

چی شده عزیزم

سوال های مرتبط

مامان شکلات 🍼🧑‍🍼🍫 مامان شکلات 🍼🧑‍🍼🍫 ۳ سالگی
جیش
پوشک
نی نی
فرزند پروری
پوشاک
گاهی وقتا حس میکنم خدا منو نمیبینه 😭
من بچه اولم آنفولانزا گرفت همون آنفولانزای لعنتی باعث شد بچم نارسایی قلبی بشه دو سالم تحت درمان بود گفتن باید پیوند قلب بشه بچم طاقت نیاورد رفت پیش خدا 😭
دارم با گریه مینوسیم براتون بلکه یکم دلم آروم بشه تا مدت ها من افسردگی شدید داشتم هر شب حمله های پنیک هم دست میداد هر شب مرگمو جلوی چشمام می‌دیدم تا چند سال بعد دوباره بچه دار شدیم
خدا بهمون یه دختر داد شد همه ی زندگیم از یک سالگی ریفلاکس معده گرفت بچه ای که از اولش هیچ مشکلی نداشت کلی دکتر بردم خوبم شده بود تا الان یه چند وقتی هست همش گریه می‌کنه میگه معده ام پره دلم هزار راه می‌ره انگاری فقط خدا میخواد منو عذاب بده صبح نوبت گرفتم ببرمش دکتر دیگه خسته شدم از این زندگی کوفتی 💔
کاش بمیرم راحت شم از این زندگی
خدا می‌دونه این ریفلاکس لعنتی منو پیرم کرد نابودم کرد تا میگه دلم درد می‌کنه من هزار بار میمیرم 💔
بچه ها دعا کنید دخترم مشکلی نداشته باشه 🥺
مامان کامیار و لیانا مامان کامیار و لیانا ۳ سالگی
سلام مامان های عزیز
این روزها خیلی حال خرابی دارم نمی‌دونم چکار کنم؟
بچه ها خیلی اذیتم میکنند. اصلا نمیذارن که من یه لحظه هم بشینم وقتی موقع خواب میشه پسرم با این که چند لحظه قبلش بهش آب دادم بازم میگه آب می‌خوام. بعد تا میام دراز بکشم میگه برام کرم دست بزن بعد دوباره این کار رو که انجام میدم میگه پتوی صورتی روی من بنداز. دخترم هم که نمی‌ذاره یه لحظه هم بشینم. از اون طرف هم شوهرم مدام از من ایراد میگیره . و حتی روز پنجشنبه موقع نماز خواندن پسرمون اومد دور و برش و بپر بپر میکرد که شوهرم اذیت میشد منم داشتم غذا درست میکردم که یک دفعه دیدم شوهرم بچه رو زد منم خیلی عصبانی شدم چون بارها بهش گفته بودم بچه رو نزن. بعد اومدم خیلی یواش به بازوی هسرم زد ولی اون اومد من رو خیلی کتک زد و الان همه جام کبوده و درد می‌کنه. کلا این روزها خیلی حالم داره از همه چی بهم میخوره. بارها فکر خودکشی اومده تو ذهنم بخاطر بچه ها کاری نکردم. خیلی خسته هستم خیلی. اصلا نمیتونم خشمم رو کنترل کنم. مدام خودزنی میکنم. نمی‌دونم چکار کنم خیلی حال خرابی دارم. تو رو خدا نصیحتم نکنید اصلا ظرفیت ندارم فقط من رو راهنمایی کنید
این نون رو هم امروز درست کردم.