۹ پاسخ

وقتی حالش خوبه و علاعم نداره جای نگرانی نیست عزیزم اونم چون ظربه خورده باد کرده دیگه طبیعیه

نبابا جیزی نیست نگران نباش،منم دخترم دیروز محکم خورد لبه میزغذا خوری لپش کبود شده

خودمم بچه بودم رفتم مهمونی پیشونیم محکم خورد لبه اپن آشپزخونه کلی باد کرد تا صبح بادش خوابیدولی کبودشد
ب دلت بد راه نده

پماد ویکس داری بزن زود میخابونه

من یه بار خوردم به تیر برق پیشونیم اندازه کاسه باد کرده بود نترس

دخترمن زیاد میخوره جایی پیشونیش اکثرا باده،ولی یدفعه خونه مامانم از رو مبل پرت شدپیشونیش یه ورم وحشتناکی کرد تابحال اینجوری شده بود همچین که یخ گذاشتم ورمش خیلی خیلی کم شد

با روغن زیتون چربش کن . ورمش بخوابه و کبود نشه

بادش طبیعیه دختر منم سرش خورد زمین باد کرده بود بعد یه مدت خوب شد

ن بابا چیزی نیست

نمیدونم اطلاعی ندارم اما یادم بچه بودیم تا دلت بخاد اینجوری میشدیم

سوال های مرتبط

مامان قندکوچولو🙆🏻 مامان قندکوچولو🙆🏻 ۴ سالگی
امروز یه اتفاق خیلی بد واسه پسرم افتاد حالم از اون موقع بده هی اون صحنه میاد جلوی چشمم و حالم دوباره بد میشه 😞😞
بردمش دسشویی بعد گلاب به روتون پیپی داشت وقتی پیپی کرد من داشتم میشستم اونجایی که پیپی ریخته بود رو بعد پسرم عادت داره هی پامیشه میره یه طرف دیگه میشینه پیپی میکنه ، امروز نذاشتم گفتم همینجا فقط پیپی کن بعدکه کارش تمام شد موقع شستوشو پاشد رفت یجا دیگه بشینه یهو پشتش خورد تو دیوار و با سر و صورت پرت شد تو سنگ دسشویی و یه صدای خیلییییی بدی داد سرش و جیغش رفت بالا و خون از دماغش شروع کرد چکه کردن جیییغ میزد و گریه میکرد پیشونیش اندازه یه گردو اومد بالا و سیاه شد
منم همون موقع که این اتفاق افتاد حالم بد شد سرم سنگین و سِر شد و از شدت ترس گلاب به روتون شروع کردم بالا آوردن و دستو پام می‌لرزید
دیگه سریع با مامانم بردیمش بیمارستان و عکس هم گرفت از سرش گفت چیزی نیست فقط اگر بالا آورد باید ببریدش اسکن بشه
خیلی استرس دارم خیلی دارم دق میکنم از این قضیه 😭😭😭😭
مامان جوجه طلایی🐥 مامان جوجه طلایی🐥 ۴ سالگی
سلام خانما
من چیکار کنم که بتونم از حق خودمو بچم دفاع کنم یعنی هروقت یادش میوفتم میخوام سرمو بزنم به دیوار
دیروز با دوستم و بچش رفتیم پارک دختر اون بزرگتره من و دوستم یه نیمکت خیلی نزدیک به زمین بازی نشستیم بچه ها برن بازی کنن چشمم به بچم بود دیدم وایستادن تو صف تاب تا نوبتشون بشه یهو دیدم یه خانمه دوقلو داشت با رفتار بد نه ها با مهربونی به بچه ها گفت بچه های من باید باهم سوار بشن بزارید اینا باهم سوار بشن زود پیادشون میکنم یهو دیدم دخترم همینجوری داره با حالت قهر تاز پارک میره بیرون بلندشدم بغلش کردم بغضش ترکید همینجوری آروم اشک میریخت بردمش کنار تاب ولی روم نشد به اون خانمه بگم نوبت بچه من بود فقط داشتم به دختر خودم میگفتم نی نی ها دوقلو هستن و دوست دارن باهم سوار شن مرسی انقدر مهربونی اجازه دادی ولی دخترم گریه میکرد همینجوری بابای بچه ها دید مارو به بچه هاش گفت بسه دیگه پیاده بشین نوبت خانم کوچولوئه ولی مامان بچه ها با اعتماد بنفس گفت نه بچه ها باید ۵ دقیقه بازی کنن الان ۳ دقیقه ازش مونده باز باباشون گفت خوبه دیگه خانمه گفت نه هنوز ۱ دقیقش مونده 😳 من چرا مثل مادر اون بچه ها نیستم اخه دلم برای بچم میسوزه که مادری مثل من داره