۱۴ پاسخ

فقط سزارین هززار بار برگردم عقب فقط سزارین انتخابمه

من طبیعی زایمان کردم زمان به عقب برگرده سزارین انجام میدم چون مرگ و باچشمام دیدم

من که مرگ رو تجربه کردم به خاطر جنگ رفتم موندم شهرستان میخواستم 38 هفتع برای زایمان برگردم تهران دکتر لعنتی گفت نه تو راه ممکنه به دنیا بیاد اگه سخت باشه سزارین میکنم بدون درد بستریش کرد اونجا زایمان کردم کاش برمیگشتم زمین تا آسمون با ماما هاو دکترای تهران تفاوت داشتن دیگع اصلا فکرشو نمیکردم زندا از زایشگاه بیام بیرون

من طبیعی زایمان کردم خیلی راضی هستم

والله من هیچ دردی احساس نکردم چون ۳ روز ببخشید اسهال داشتم شب قبل زایمان آنقدر مسکن شکم خورده بودم چون هنوز به وقتم ۵ هفته مونده بود یهو صبح درد پریود احساس کردم با لکه بینی رفتم بیمارستان گفتن داری زایمان میکنی گفتم نه میخوام سزارین گفتن دهانه رحمت ۲سانت بازه کلا ۲ساعت درد متوسط بعدش کیسه آب پاره شد وقتی پاره شد دردم تمام شد یهو احساس کردم یه چیزی زور میزنه بیاد بیرون اصلا نمیدونستم بچه اینجوری میاد منم به پرستار نمیگفتم داره میاد اومد گفت ببینم چند سانت باز شده دید گفت پاشو پاشو بچه سرش اومده بیرون همبن که روی تخت دراز کشیدم بچه افتاد ولی از کنده نشدن جفت نگم که رفتم اون دنیا اومدم اصلا جدا نمیشد

واقعا طبیعی سخته

بنام خدا بنده چهار طبیعی زاییدم

اززایمان طبیعی وحشت دارم🙂🙃

واقعا نمیتونی تصورشم بکنی ک چی کشیدم تو۱۸ساعت درد🙂🙂

به زایمانم که فکر میکنم دلم به حال خودم میسوزه🥲همش التماس میکردم میگفتم لوله هام و ببندین رحممو در بیارین و گریه میکردم مامانم یه لحظه از اتاقم میرفت بیرون جیغ میکشیدم میگفتم اگه بری میمیرم😂💔

منم طبیعی بودم ولی با آمپول فشار...
شب اول قبرم بود .. خیلی خیلی خیلی وحشتناک بود..
ولی خداروشکر تموم شد و الان دختر نازم سه و ماه و نیمه هستش و برام که می‌خنده دلم ضعف می‌ره براش..
خدایا شکرت

ومنی ک دوتا طبیعی اوردم😅

منم سزارین بودم خیلی راحت بود اصلا درد نداشتم .

من طبیعی زایمان کردم راضیم

سوال های مرتبط

مامان 🩵امیر مهدی🩵 مامان 🩵امیر مهدی🩵 ۱ سالگی
درسته زایمان چه طبیعی چه سزارین سخته
ولی هیچی بدتر از شمادت های ما مادران سزارینی نیست🥲
به من گفتن تو زجر نکشیدی که سزارین شدی راحت
طبیعی خیلی سخته بله درست سخته ...
ولی سختی و استرس سزارین سختره...
فکرشو بکنید تک و تنها میرین به یه اتاق سرد ...
جو اتاق عمل ترسناک ...
نه پدری ن مادری ن همسری کنارته
کسی نیست بهت دلداری بده ...
دستتو بگیره
خودت و خودتی ...
با پاهای خودت میری دراز میکشی رو تخت تا شکمتو هفت لایه ببرن‌‌..
استرس اون آمپول بی حسی ...
وای خدا اون درد و ترس آمپول بازم تو جونمه 🥲😭
پنچ بار بهم آمپول زدن
وای خدا مردم از درد
انقد دلم میخواست مامانم پیشم باشه
دستاشو بگیرم اون سرمو ناز کنه
بگه نترس من کنارتم
اون شب قدر مادرمو بیشتر فهمیدم
که وجودش، دستاش قدرت منه ...
خدایا هیشکی رو بی مادر و بی پدر نکن ...
از عمل تموم شدم بردن ریکاوری ...
چشام همش ب در بود تا مادرم بیاد ...
لرز گرفتم فقط مادرم بهم سوخت...
دستامو گرف آروم شدم
نمیدونم چرا وقتی ب اون شب فکر میکنم دلم درد میکنه
دلم میگره ...
ولی دلم بیشتر از همه ب این میسوزه ک بهم میگن مادر بودن ب زایمان طبیعی بودنه ن سزارینی
تو یه مادر مصنوعی هستی ک سختی نکشیدی 🥲💔