سوال های مرتبط

مامان maral مامان maral ۹ ماهگی
#تجربه_زایمان_طبیعی پارت ۲
ما رفتیم خونه و ماما گفت برای تند تر شدن روند زایمان میتونید رابطه داشته باشید یا گلاب بخوری که من هر دوش رو انجام دادم و یکم گلاب هم خوردم از بعد از ظهر انقباض هام نامنظم شروع شد اولش هر 40 دقیقه یکبار می‌گرفت تا کمکم به هم نزدیک تر شد ولی همچنان نامنظم من همه انقباض هام رو یاداشت میکردم ساعت هاش رو که فاصله هاش رو حساب کنم
تا بعدازظهر با شوهرم رفتیم پیاده روی و نزدیک ۱.۵ الی دو ساعت ما راه رفتیم و من انقباض داشتم توی این پیاده روی که هر لحظه میگرفت بازم منم توی گوشیم یاداشت میکردم
وقتی اومدم خونه شربت خاکشیر زعفرونی هم یکم خوردم تا اینکه دردهام هر ۶ الی ۷ دقیقه ای شد
خلاصه مامانم اومد و بازم یک ساعت صبر کردیم و ساعت ۱۱ شب به سمت بیمارستان رفتیم توی راه یادم اومد که مدارک هارو فراموش کردیم و دوباره باز رفتیم مدارک هام رو برداشتم شد ساعت ۱۱.۳۰
وقتی رسیدیم بیمارستان من کلا انقباض هام رفت و هیچی نداشتم بدنم یهو شوک شده محیط بیمارستان رو که دیده بود😂🥲
که باز یه ۲۰ دقیقه توی محوطه بیمارستان پیاده روی کردم و یکم توی پله ها پله نوردی کردم که دوباره انقباض هام برگشت
رفتم معاینه شدم دهانه رحمم ۴ سانت بود و دکترم گفت بستری بشم
مامان آرتا🩵🌱 مامان آرتا🩵🌱 ۴ ماهگی
تجربه زایمان
زایمان طبیعی
سلام من جمعه شب یازدهم اردیبهشت درد و انقباض هام شروع شد و تقریبا هر بیست دقیقه بود که رفتم بیمارستان و معاینه شدم یک سانت باز بود و انقباض هم داشتم، که گفتن برو خونه وقتی درد هات سه دقیقه ای یه بار شد بیا ،خلاصه فردای اون روز هی فاصله درد هام کم میشد تا ساعت یک شب به هر چهار دقیقه رسید که دیگه طاقت نداشتم و رفتم بیمارستان معاینه کردن و شده بودم دوسانت ولی درد هام درد های زایمانی بود خیلی شدید بود، همون موقع بستری شدم رفتم توی اتاق درد و لباس پوشیدم گفتن هر خوراکی چیزی لازم داری بگو همراهت برات بیاره دیگه من خرما و آجیل و کمپوت گلابی و آب معدنی همرام بود و هرموقع ضعف میکردم میخوردم، مادرم و همسرم پشت در بودن هر از گاهی میومدن بهم سر میزدن یا من میرفتم پیششون برام دلگرمی بود واقعا تو این فاصله همش ورزش میکردم اسکات و پروانه و قر کمر تا ساعت پنج صبح بود که برام یه آمپول زدن نمیدونم چی بود و معاینه ام شده بود سه سانت ولی درد هام شدید بود و حرکات بچه کم شده بود که بهم یه سرم قندی و ماسک اکسیژن وصل کردن و دوباره معاینه شدم وقتی که چهار سانت شدم اپیدورال گرفتم که یکم تزریقش سخت بود درد نداشت ولی یه سوزشی احساس کردم درد هام یکم کمتر شد ولی دهانه رحمم خوب باز نمیشد بعد دیگه کیسه آبمو پاره کردن قرار بود من نفهمم ولی از رفتارشون متوجه شدم کلی ترسیدم ولی واقعا درد نداشت ویهو کلی آب گرم ازم خارج شد بعد از اون شدم حدود شش هفت سانت که ماما همراهم اومد کلی بهم ورزش داد سجده و اسکات و می‌گفت سر بچه خوب نیومده تو لگن باید تند تند ورزش کنی خیلیی برام سخت بود اوج درد هام بود بدنم ضعف گرفته بودم
ادامه شو توی پاسخ ها میزارم
مامان پسرسوم مامان پسرسوم ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی #پنج
ساعت ۱۰ و نیم بود که بستری شدم و روی تخت رفتم. ساعت ۱۱ و ربع دقیقه شده بود من هنوز گهواره میرفتم دانشجو هام هی میمودن یکم طب فشاری میرفتن روی دستم روی مچ پام و و شونه هام باز میرفتن سر یه مریض دیگه. وقتی تنها بودم خودم ورزش رو ادامه میدادم.
آها یادم رفت بگم همونجا که ماما معاینه کرد و گفت پنج سانتی،یه وسیله شبیه سیخ پلاستیکی بود آورد و آروم وارد واژن کرد و کیسه آبو پاره کرد یکم آب ریخت بیرون ولی چون سر بچه پایین بود خیلی نیومد. و هردفعه انقباض داشتم یکم از آب میریخت بیرون. آب جنین رو چک کرد گفت سفیده مشکلی نداره.
یه ورزش دیگه هم کردم که معمولا روی توپ انجام میدن ولی من روی تخت بودم نمیشد بیام پایین. روی زانوهام نشستم و یکم بلندمیشدم و لگنم رو به سمت جلو و عقب میبردم. از دانشجوها پرسیدم نمیشه راه برم یا بیام پایین از تخت؟ گفت اگه ماما همراه داشتی شاید میشد. چون دائم بالاسرته و حواسش بهت هست ولی الان نمیشه. دیگه من اصرار نکردم و همونطوری ورزش میکردم. ۱۱ و ۴۵ شد دانشجوها اومدن فشارمو گرفتن یکی هم انقباض هامو میشمرد. دستشو گذاشت روی شکمم سفت که میشد شروع میکرد شمردن. و خلاصه حسابی سر زاییدن من چیزی یاد گرفتن🤭😅 وسطش باهم درس تمرین میکردن😁 من اون وسط داشتم درد میکشیدم 🫡 اینجا تنها نفعی که برای من داست این بود که حواسمو پرت میکردم به صحبت‌های اونا و تحمل دردا واقعا برای آسون تر میشد و زودتر برام میگذشت.
بین هر انقباض یه حالت خاصی داشتم کاملا دردا میرفت و خمار میشدم دلم میخواست بخوابم.
زیاد شد بقیه تاپیک بعدی.