امروز صبح پسرم رو بردم پارک یه هوایی بخوره . دو تا تذکر گرفتم از طرف خانم های مستقر در پارک 😁🤦🤦 مورد اول اینکه بچه رو توی آغوشی نذار اذیت میشه .بذار توی کالسکه 😔😔😔 و من احمق برای هزارمین بار وایسادم و یک ساعت توضیح دادم که بچه ام اصلا توی کالسکه نمی مونه و میخواد خودش رو پرت کنه و ..... در حالی که باید یاد بگیرم در مورد حرفای بقیه ، نیازی به توضیح شرایطم نیست .
و مورد دوم که آزاردهنده تر بود این بود که چرا همین یه بچه رو دارم. یه خانمه توی پارک برام رفت بالای منبر و کلی حرف ژد که تک فرزندی بده و آخرش خیلی قاطعانه توی چشمام نگاه کرد و گفت مامانای الان خیلی تنبل هستن . بعدم سرش رو به حالت تاسف برام تکون داد و رفت ‌.
خدااایا چقدر راحت نظر میدیم . متاسفم که اون لحظه بهش نگفتم شرایط شما با ما فرق میکرد . شماها یه زندگی جمعی داشتین با خواهر و مامان و خاله و عمه .بچه دست به دست بین همه می چرخید . مادر تنها نبود. بار سنگین بزرگ کردن فقط به دوش خودش نبود . شرایط اقتصادی اون موقع کجا و ابان کجا . الان نصف این مادرهای به قول شما تنبل ، همزمان شاغل هم هستن . کمک خرج همسر هستن . و هزاران دلیل دیگه که مادرهای تک فرزند دارن .
فقط میدونم که چسبوندن صفت تنبل به مامانای الان خیلی بی انصافیه

۹ پاسخ

به قول خودت توضیح نده. لبخند بزن و بگذر.
و در جواب همه و همه بگو هر بچه ای مدل با بچه دیگه فرق داره.
دیروز با یکی از دوستام داشتم صحبت میکردم که ۳ تابچه داره،
آخرای مکالمه گفت کی دومی و میاری؟
گفتم نمیارم!
به قول تو شروع کرد به منبر رفتن، مبنرش که تموم شد گفتم لیلا میخوام فراز و ببرم بیرون کاری نداری؟
گفت این همه حرف زدم من!
گفتم نمیزدی مگه من از تو نظر خواستم؟ البته که با هر هر کرکرگفتم ولی گفتم. اونمگفت سلام برسون و خدافظ😃

عزیزم فکر می‌کنی خودشون وضعیت جامعه رو نمی‌بینن؟ خودشون همه اینارو میبینن و میدونن فقط نمیخوان که بفهمن
بحث کردن با آدمای نفهم فقط آدمو خسته میکنه کار خوبی کردی جواب ندادی

دقیقا نمی‌دونم به اونا چه ربطی داره من سر دخترم با هزار بدبختی حامله شدم باز الان هنوز یه سالش نشده خواهر جاریم میگه یکی دیگه بیا اونم پسر باشه منم گفتم اول الان زوده بعدم‌من تو کار خدا دخالت نمیکنم که بهش نگم بچه بده اونم پسر باشه چقد فضولن مردم

و اما مقصر اصلی این ماجرا یکتا که فک میکنه به بقیه توضیح بدهکاره و نباید کسی رو ناراحت کنه ...اصلا با کسی هم صحبت نشو صب کن من جمعه بزمیگردم😂

وای منم هرسری بچمو میبرم‌بیرون بالاخره یکی باید ی اظهار فضلی بکنه و روانمو بهم بریزه.
بچه منم خودشو ازکالسکه پرت میکنه بیرون
جون آغوشی انداختنم ندارم بیچاره بچه رو زیاد بیرون نمیبرم .
ولی جالبه من رادین و حامله بودم ده نفر بهم گفتن دیگه نیاریا😶‍🌫️
بیان ببینن دوباره حاملم😬
کلا باید ی حرفی بزنن
چ اینوری چ اونوری

اصصصصصلا با هیچی کار ندارم فقط اینکه چطور توقع داشتن بچت یک سالشه یه بچه دیگه ام‌میداشتی الان؟؟؟؟؟؟ چجوووووووری؟؟؟؟ یعنی دو‌ماهش بود باز حامله شی تا الان دومی هک بغلت باشه؟؟

منو خواهرم تو شهر غریبیم تنهایی داریم بچه بزرگ میکنیم باهزارتا داستان و سختی که بچه داره..خیلی خیلی اذیتیم بعد تنها حرفی که مادرمون یا بقیه میگن اینکه شما تنبلین😄😄 دیگه درک نمیکنن تنهایی خیلی سخته شماها قدیم به قول شما زندکی دسته جمعی داشتین مادر اصلا خسته نمیشد ..الان همه کارای خونه و دخترم باخودمه شوهرم صبح میره عصر میاد باشگاهشو میره ۱۱ شب میاد خونه من خسته ترینم و اصلا دلم نمیخاد بچه دیگه ای داشته باشم

انقد بدم میاد به مادر حس ناکافی بودن میدن..یه بلاگر تو اینیستا نوشته بچه من الان که سه سالشه نه قاشق به دست دنبالش رفتم نه تی وی دیده نه گوشی دیده شبام ۸ میخوابه کم کاری خودتونو نندازین سر بچه..خو اخه نادان ادم بچه اروم داشتی تونستی این کارارو بکنی بیا این کاپ برا تو💩...جوابشونو بده بذار بشینن سرجاشون من که دیگ هرکی هرچی میگه جوابشونو میدم

👌👌👌👌👌

سوال های مرتبط

مامان نلای مامان🎀🧸 مامان نلای مامان🎀🧸 ۱ سالگی
بچه که بودم،توی یه خونه بودیم که آشپزخونه‌ش یه نورگیر کوچیک توی سقف داشت🏡

طبق شواهد و حرفای پدر و مادرم،آخرین بار وقتی من ۴ ساله بودم توی اون خونه بودیم ولی من یه سری خاطرات درهم و برهم از اون خونه دارم...

مثل اینکه یادمه ساعت ها زیر اون نورگیر می‌نشستم موقع آشپزی مامانم و به اون باریکه‌های نوری که از بالا رگه رگه می‌تابیدن تا پایین نگاه میکردم🌅

یه مخروط از پرتوهای نور که می‌پاشید توی خونه و من توی ذهنم فکر می‌کردم اون خداست....

به عنوان یک بچه این تصویر چنان قوی تو سرم شکل گرفته بود که شاید تا همین چند وقت پیش هم وقتی میگفتم خدا،اون بارقه‌های نور توی سرم شکل میگرفت و منی که یه بچه خیلی کوچولو بودم زیر اون سقف که زل زده به منبع روشنایی☀️

این روزها مدام بهش فکر می‌کنم،به اینکه خدای اون دختر کوچولو هنوز حواسش هست؟
برای من هنوز همونقدر روشن و بزرگ و عجیبه...
اما گاهی می‌ترسم...واقعا می‌ترسم که سرنوشتی که برام در نظر گرفته تلخ باشه...

خدای قشنگم...مراقبمون باش...🌿🥹



📸عکسی که دیروز گرفتم واقعا شبیه خدای بچگی‌هام بود...


فرزندپروری
پوشک
شیرخشک
واکسن
مامان لیــــ🩷ــــــا مامان لیــــ🩷ــــــا ۱ سالگی
چند وقته میخواستم بیام این تاپیک رو بزارم برای مامانایی که بچه هاشون خواب شبانشون یکسره نیست و مدام بیدار میشن
دیگه توی این سن ینی تقریبا یک سالگی باید بچه شب که میخوابه تا صبح مثل خودمون خواب باشه بعضی بچه ها گشنشون میشه یک بار شیردهی توی شب هم اوکیه
ولی من میبینم خیلی از مامانا هر شب میان مینویسن دیگه خسته شدیم از بس بچمون بیدار میشه و حق هم دارن چون وقتی خواب شبمون خوب نباشه توی طول روز کسلیم نمیتونیم به کارای بچه با حوصله برسیم
خواستم یاداور بشم که مامان گل طرز خوابیدن بچت رو اگر درست کنی خوابش هم درست میشه
همه ی ما در طول شب چند بار خوابمون سبک و سنگین میشه ولی چون من و توی بزرگسال یاد گرفتیم چطور خودمون رو بخوابونیم اصلا متوجه هم نمیشیم که خوابمون سبک میشه و دوباره به خواب میریم
اما بچه ها رو ما یادشون میدیم چطور بخوابن
کودکی که اول شب زیر شیر خوابش میره در طول شب که چند بار بیدار میشه منتظره تا با همون ترفند شیر خوردن بخوابه
بچه ای که روی پا میخوابه اول شب هم همینطور
بچه ای که تو بغل میخوابه و....
خلاصه که اگر به بچه ها یاد بدیم خودشون بخوابن نیازی نیست دیگه شبا چند بار بیدار بشیم تا دوباره بخوابونیمشون
مامان لیام🐣👼🏻🌻 مامان لیام🐣👼🏻🌻 ۱۳ ماهگی
میخوام نظر شخصیمو در مورد قطع شیر شب باهاتون در میون بذارم 🫂
بحث قطع شیر شب که میشه ، مامانا دو دسته میشن
دسته اول اونایی که میگن: مگه مامانامون تا دو سالگی شیر دادن چیشده؟
دندونامون که خراب نشده
فلان نشده
دسته دوم هم مامانایی هستن که میگن:
فقط به خاطر اینکه دندونای بچه‌م پوسیده نشه میخوام شیرشو قطع کنم
مامانای قشنگم ، قطع شیر صرفا فقط به خاطر پوسیدگی دندون نیست
باور کنید اینکار فقط و فقط برای سلامتی و ارامش جفتتون هست ، هم شما هم نی نی
مسلماً کیفیت خواب بچه ای که تا صبح عمیق میخوابه ، با بچه ای که تا صبح چندین بار شیر میخوره خیلی فرق میکنه
برای شیرخشک طبق تجربه ای که داشتم به نظرم یکم راحت تر باشه قطع یا کم کردنش
سینه مادر یه خورده سخت تره
حتی اگه نمیتونین کامل قطع کنین ، سعیتونو بکنین تعداد دفعات شیرخوردن رو کمتر کنین
قلق بچه رو پیدا کنین ببینین از چه چیزی میتونین کمک بگیرین که وعده به وعده دفعات شیر خوردن رو کمتر کنین
مثلا لیام اگه شیر بخواد بهش اب میدم و میذارم روی پا میخوابه ، با همین روش توی ۶ ماهگی شیر شبو تعطیل کردم
گاهی اگه دوندونش اذیت باشه یا واقعا بی قرار باشه یه بار میخوره فقط
بیخشید طولانی شد🥹
خلاصه حرفم به شما مامانای گل اینه که فقط بحث پوسیدگی دندون نیست
کیفیت خواب شما و بچه
اشتهای بچه
وابستگی بیش از حد و افراطی به سینه یا شیشه
ارامش جفتتون
تمام اینا مطرحه
خداقوت✋🏻❤️🥹😬
مامان علی مامان علی ۱۳ ماهگی
آیا شاغل بودن مادر باعث میشه بچه آسیب ببینه ؟
به نظرم این سوال به این سبک غلطه. ما چه شاغل و چه خانه دار می تونیم به بچه مون آسیب بزنیم.سوال اصلی اینه که شاغل بودن در چه حالتی می تونه به بچه آسیب بزنه . بله شاغل بودن میتونه آسیب میزنه چون ممکنه شغل ما جوری باشه که وقتی میرسیم خونه اونقدر خسته باشیم و انرژیمون پایین باشه که دیگه نای ارتباط گرفتن با بچه مون رو نداشته باشیم. ولی یه وقتایی هست من از اون شغل،اینقدر انرژی میگیرم و چون میل به پیشرفت دارم و میخوام یه اثرگذاری اجتماعی داشته باشم وقتی میام خونه اتفاقا انرژی دارم . دوست دارم با بچه ام بازی کنم. مهم اینه چه شاغل و چه خانه دار فرزندپروری درست رو بلد باشیم. توی اون تایمی که با بچه هستیم، رفتار با کیفیت داشته باشیم و نیازهای روانی بچه رو به خوبی برطرف کنیم.
پس شاغل بودن یا خانه دار بودن هیچ کدوم مزیت نیست . مهم اینه که در هر شرایطی که هستیم با کیفیت رفتار کنیم .
من خودم الان یه مامان خانه دارم ، که دارم برنامه ریزی میکنم و شرایط رو اماده میکنم که تا شش هفت ماه دیگه که پسرم یک سال و نیم اش تموم شد ، برگردم سرکار . ولی الان خانه دارم
مامان هانیه مامان هانیه ۲ سالگی
میخوام یک پندی که تا به امروز خودم دقت نکرده بودم و پدرم بهم یاد آوری کرد رو بگم و من تا به امروز که دخترم یکسالش بود و به خاطر سن وتجربه کم اصلا بهش دقت نکرده بودم
من بعد از زایمان زودرس که داشتم و بعدش افسردگی و بعد توی دوران بارداری که نه ماه استراحت مطلق بود دخترم به دنیا اومد
خدارو هزار مرتبه شکر می‌کنم
من توی جمع های دوستانه و خانوادگی که چند تا از اطرافیان که بچه ندارند
دخترم رو خیلی بوس و بغل میکردم اصلا توجه نکرده بودم که طرف مقابلم شاید توی دلش یک حسرت و آهی بکشه
پدرم بهم گفت تو نباید توی جمع قربون صدقه بچه بری یک آه اگر اون بکشه پیامدهاش خدای نکرده جبران پذیر نیست و رعایت بکن

الان هم به شما دوستان میخوام بگم لطفا حال کسایی که بچه میخواید ولی به هر دلیلی بچه دار نمیشن رو درک کنید زیاد قربون صدقه بچه هاتون توی جمع نرید حتی اگر اون فرد بچه شما رو دوست داشته باشه خدای نکرده شاید ناخواسته یک آه ‌و حسرتی بکشه و پیامد های جبران ناپذیری برای شما داشته باشه
مامان علی مامان علی ۱۳ ماهگی
فردا دقیقا ۳۶۵ روز میشه که من مادر شدم . یک سالی که هم خیلی زود گذشت و هم خیلی دیر .....
شب ها و روزهایی که من با کولیک و رفلاکس و آلرژی میجنگیدمدو فقط التماس خدا میکردم که زمان به عقب برگرده و من بچه دار نشدم.الان وقتشه که اعتراف کنم.... من اون حس عاشقانه مادری رو تا مدتها نتونستم توی خودم پیدا کنم.... فقط احساس مسئولیت شدید داشتم که من باید مواظب این موجود نحیف باشم تا بزرگ بشه .
تا چهار ماه اول توی یه دنیای گنگ و گیج بودم. هنوز برای خود قدیمم سوگواری میکردم. امااااا وقتی اولین بار با صدای عطسه من خندید ، انگار یه چیزی ته دلم ریخت ... یه چیزی توی سینه ام بال بال زد 😍😍😍😍
انگار شرایط داشت بهتر میشد . علی داشت شیرین میشد .... انگار تازه داشتم میفهمیدم زندگی قشنگی هاش رو هم داره .... تا رسید به الان ، به یک سالگی ، به عشقی که میتونم به خاطرش دنیا رو زیر و رو کنم. هنوز هم خسته میشم، هنوز افسردگی میاد سراغم ، هنوز هم بعضی وقتا یهو یه غمی میشینه ته دلم ولی .... دیگه این حس ها موندنی نیست . با خنده اش، با صدای باد معده اش، با راه رفتنش، با فضولی های بی پایانش، با اکتشافات خطرناکش ذوقمرگ میشم، اینا رو نوشتم برای مامان هایی که شاید مثل خودم بودن. مامان هایی که به نسبت بقیه دیرتر عاشق بچه شون شدن ، مامانایی که مثل من از شیر دادن خوششون نمیاد ، شاید اونها هم بتونن روزی این احساسات خودشون رو بپذیرن و یه روزی برسه که به خاطرش دیگه عذاب وجدان نگیرن و بتونن با صدای بلند مطرحش کنن.
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند ....❤️❤️❤️