مامانا بیاین دارم منفجر میشم۔تو یه اپارتمان ۶واحدی زندگی می کنم ک هیچکدوم اپارتمان نشینی رو رعایت نمی کنن اول از همه هم مدیرمثلا هر ساعت از شبانه روز با صدای بلند تو راه پله باهم حرف می زنن ،چ مهمون داشته باشن چ نداشته باشن تا ساعت ۱۲۔۱ سروصدا دارن ۔واحد همکف بسیار پرسروصداست۔مهموناشم بدتر از خودش ، یه دختر خواهرشوهر داره هفت سالشه خونشونه همیشه یکسره در حال بپر بپر وبدو بدو جوری ک من طبقه سوم هستم خونم میلرزه ۔دوسه باری ب مدیر گفتم صدای چیه گفت بچه است دیگه بازی می کنه۔حالا من سه روز اخر هفته ک کلا خونه نیستم پاییز و زمستونم از ۶ماه شاید یک هفته اش خونه باشم طبقه پایینی من یه پیرزنه ک میگه خودتم راه نرو ۔هربار منو یا همسرمو ببینه میگه شما سروصدا دارین !پیش اومده خونه نبودیم مدیر زنگ زده ک فلانی میگه بپر بپر دارین۔یا زمانی ک اینجا اومدیم دخترم هفت ماهش بود
هفت ماهه اخه مگه میتونه وایسه ک بدو بدو کنه؟
حالا چند روز پیش ما رو تو راه پله دید دخترم بغل همسرم بود دستشو با غیض بلند کرد ک بزنه رو دست دخترم ک من دیدم داد زدم دستت ب دخترم نخوره!اینم بگم چند باری قبلا میخواست رو دست دخترم بزنه

۹ پاسخ

من باشم اگر حوصله کل کل کردن داشته باشم، شروع می کنم بازی کردن رو ومعمولی بالا و‌پایین پریدن های نرمال تو‌خونه ها! شما اش نخورده و دهن سوخته شدین!
اگر هم حال و‌حوصله کل انداختن نداشته باشم، کلا به هیچ حساب می کنم این خانم رو. ببینمش انگار کسی رو ندیدم از کنارش رد میشم. حرفی بزنه‌ کلا نمی شنوم! و …

خب گلم غلط اضافی می‌کنه جوابشو قشنگ بده بشینه سرجاش اون خودش مراعات سنشو نمیکنه تو چرا بکنی ،صدا ندارین ،اصلا گیرم داشته باشین اونجا زندانی نیستین که خونتونه نشستین پول می‌دین بابتش هرکاری دوست دارین بکنین ،اصلا از این به بعد بیشتر سروصدا کنین تو خونه محکم راه برین خودت بپرس بپر کن بعد برو دم درش بگو بهتر شد ؟یا بیشتر صدا کنم ،بگو هر موقع به خودم یا صابخونه بکی صدا داریم اینطوری صدا میکنیم میفهمی صدا ینی چی من اعصابم نمکسه یکی بدون اینکه گناهی داشته باشم حرفی بگه میزنم دهنش

ولی جالبه برام آخر هفته ها کجا میری که خونه نیستی ؟؟؟ و پاییز زمستونا؟؟😃

آپارتمان نشینی تو ایران با اقامت تو تیمارستان فرقی نداره ! اکثرا فرهنگ آپارتمان نشینی ندارن من از وقتی ازدواج کردم از خونه ی بابام رفتم تو آپارتمان خدایا یعنی صد سال پیر شدم بس که اذیت شدم هیچ کس هیچیو رعایت نمیکرد ازین ساختمون پاشو برو فرار کن اینا آدم نمیشن خودت عذاب می کشی برو سعی کن یه جا تک واحدی طبقه آخر پیدا کنی با طبقه پایینیشم صحبت کن ببین روانیی چیزی نباشه

توام فردا زنگ بزن چیکارمیکنی توخونه صدات اینجاس یا بگو جارو برقی نکش توام مثه خودش رفتار کن ادم میشع

منم اپارتمان پاره شدم ازهمشون یا در ورودی محکم میبندن یا وقتی بالکن شون میشورن اب می ریزن توی بالکن ما یاطبقه بالا سرصدا داره روانی شدم

ماهم همین داستان رو داریم همه سرو صدا فقط طبقه پایینی ما تادخترم راه میره زنگ میزنه شما سر وصدادارین درصورتی که دخترم 10خوابه تا7صبح باز 12خوابه تا4عصر اون تایمم بیرون بادوچرخه بازی میکنه تا7شب بعدش یه بارخواهرم اومد خونمون تاصدامیرفت زنگ میزد منم گفتم حالا چندوقتی یه بار یه صدایی بیاد توتایم استراحت که نیست ساعت 8شب که وقت خواب نیست هربار شوهرم خانومه رو دیده معذرت خواهی کردیم تایه روز براشوهرم بحثش شد شوهرمم از لج محکم محکم توخونه راه رفت گفت به این میگن صدا ماخودمون اصلا اعتراض نمیکنیم اگه صدایی بیاد جالب اینه خانومه میگه برا دخترت بازی فکری بخر خوب ادم حسابی بچه چقد پای تی وی و بازی فکری باشه از اینا میگن بچه یه قدمم برنداره یعنی عاصی شدیم ماهم

فلان۔صابخونم در جوابش گفته مستاجرم سه ساله اینجاست یه نفر تا حالا ب من زنگ نزده ،مستاجرم آرومه و سروصدایی نداره
حالا شما با همچین آدمی چیکار می کنید؟
من دیگه واقعا اعصابم این زنه رو نمی کشه
دلم به حال دخترم کبابه ک نمی تونه بازی کنه
اینم بگم ساختمون قدیمیه واحد بغلی دوتا بچه داره ک بازی می کنن بدو بدو می کنن خونه ما تکون میخوره

ادامه اینجا
ک من سریع دستشو گرفتم
شروع کرد ک تو خونه فوتبال بازی می کنی و ... منم تو این سه سال جوابشو نداده بودم اونشب خودمو خالی کردم هر چی گفت جوابشو دادم ۔سه ساله اینجام دخترمم اصلا بپر بپر و بدو بدو نداره یا کارتن می بینه یا نقاشی می کشه خلاصه فعالیت بدنی نداره مهمونمم در سال دو سه باری مامان باباهامون بیان مهمون دیگه ندارم
شبا هم ساعت ده دخترم خوابه یعنی ۹ می ریم تو تخت ده دیگه خوابه۔ظهرام از ساعت ۲تا ۴دخترم خوابه ۔دیروز زنگ زده ب صابخونه ک مستاجرت خیلی پرسروصداست خونه رو با پارک اشتباه گرفته و تو راه پله بامن دعوا کرده واینا من شکایت می کنم و فلان۔صابخونم در جوابش گفته مستاجرم سه ساله اینجاست یه نفر تا حالا ب من زنگ نزده ،مستاجرم آرومه و سروصدایی نداره

سوال های مرتبط

مامان عروسکِ من مامان عروسکِ من ۴ سالگی
خانوما من تا ب امروز ک دخترم 3سال و 8ماهشه در حد توانم هر چی ک دخترم خاست و اراده کرد رو براش خریدم. از خوراکی بگیر تا اسباب بازی و لباس.. ب قدری که تقریبا هر چن روز درمیون لباس جدید میپوشه میره بیرون یا پارک.. همیشه مرتب و تمیز.. بحدی ک وقتی میریم پارک چن تا از خانوما ک سلام علیک داریم ب دخترم میگن وای چه لباس قشنگی پوشیدی یا میگن چه حوصله ای داری لباس و با گیره مو و عینکش رو باهم ست میکنی اکثرا.. خلاصه خاستم بگم ر این حد رسیدگی دارم بهش حالا در کنار اینا اصلا آدم باج دهنده ای نیستم وقتایی شده دخترم چیزی خاسته و من میگفتم نه و این نه واقعا نه بود اگر گریه کنه بهش میگم با گریه تو من هیچ کاری برات نمیکنم هروقت گریه ت تموم شد باهم صحبت میکنیم.. خیلی وقتا خیلی چیزاشو خودم از رو ذوق خودم براش میگیرم... امروز دخترم و شوهرم باهم رفتن پارک یکی از دوستای دخترم هروقت دخترمو میبینه میگه بریم خوراکی بخریم( همراه مامانمون) امروزم ب دخترم گفت بریم مغازه؟ دخترم ب باباش گفت بریم مغازه و شوهر خنگ من از قضا کارتش رو نبرد و ب دخترم گفت بابا تو خونه کلی خوراکی داری( واقعانم داره هفته پیش رفتیم فروشگاه فقط شاید نزدیک ب یه تومن براش خوراکی های مختلف خریدیم بعد شوهرم از سرکارش نزدیک ب 500هزار براش اسنک خریده آورده) خلاصه شوهرم گفت کلی خوراکی داری یهو دخترم گفت وایسا برم از مامان دوستم بپرسم و دویید رفت گفت:
مامان عروسکِ من مامان عروسکِ من ۴ سالگی
بیدارید دخترا یسوال ذهنمو مشغول کرده
ما پایین خونمون پارکه و دخترمو اکثرا میبرم پارک حالا یه دختر هست از دختر من بزرگتره و اینجور ک چن نفر میشناسنش تو بچگی تشنج میکنه و الان متوجه نمیشه و هر یکساعت قرص میخوره.. حالا این دختر بچه رو پدرش هر روز میاره پارک و هروقتم میان پدره یا میشینه رو صندلی مشغول گوشیه یا حرف زدن با دیگران.... دختر من تو پارک بازی میکنه با دوستاش این بچه هم میره بازی میکنه باهاشون بحدیکه بچه ها نمیخان با این دختربچه بازی کنن میگن اذیتمون میکنه اما من میگم اشکال نداره بازی کنین باهم.. چن بار خودم دیدم دختر منو از سرسره هل داد و بهش تذکر دادم.. دیروز دخترم داشت با دوستاش مامان بازی می‌کرد و چمن ها رو می‌کندن مثلا غذا درست میکنن این بچه درکنار بازی با اینا رفت همشو لگد زد و چمنها رو پخش زمین کرد دختر منم میخاست حمله کنه بچه رو بزنه ک اجازه ندادم و دخترم جیغ میزد.. دوباره دخترم رو سرسره بود اومد گفت مامان این دختره دماغمو زد منم ب دختره در حالیکه باباش میدید گفتم برا چی میزنی؟ نباید بچه ها رو بزنی و ب دخترم و دوستاش گفتم خب جدا بازی کنید و باهاش بازی نکنید پدره اومد ب دخترش گفت زدی؟ اون گفت نه در حالیکه دختره من اصلادروغ نمیگه و پدره گفت دخترم حالیش نمیشه و فلان و نزده. در حالیکه روزای قبل بچه های دیگه میرفتن پیش بابای دختره و شکایت میکردن👇👇
مامان محمدطاها و حلما مامان محمدطاها و حلما ۵ سالگی
سلام مامانای عزیز یه کمک میخوام ازتون
من ازوقتی ازدواج کردم نزدیک به ۶ سال هست که طبقه پایین مادرشوهرم میشینم اوایل همسرم بهش اجاره ماهیانه میداد الان یکساله نمیده مادرشوهرم ازراه پله اش به حیاط ما راه داره ک وقت و بی وقت میاد پایین ک من نمیتونم استراحت کنم خیلی وقتا شده بین منو همسرم اختلاف ایجاد کرده منو همسرم همیشه دعوا داشتیم مادرم یکم ازم دوره منم با دوتا بچه خیلی خسته میشم پسرمم خیلی شیطونه واقعا شبها انرژی ندارم ک بتونم حتی شام بخورم اینجا هیچ کمکی ندارم حتی مادشوهرم نمیاد یه ساعت دختر ۵ ماهمو نگه داره ک من به کارام برسم امروز به همسرم گفتم بیا ازاینجا پاشیم بریم نزدیک مادرم خونه بگیریم اونجا مادرم پسرمو بیرون میبره میاره یا حتی بابام با ماشین میبره بیرون خیلی خوبه برای پسرم اونجا
ولی همسرم میگه پول پیش من میدم ولی تو باید بری سرکار اجاره خونه رو تو بدی
اینم بگم ک احترامات منو مادرشوهرم برداشته شده منم به شدت عصبی شدم دیگه
به نظرتون چیکار کنم؟
مامان ❤Hana ❤ مامان ❤Hana ❤ ۴ سالگی
داره ۴ سال میشه ک من کلان ۱۰ شب هم خونه مامانمم شب نموندم
از بس این بچه مریض میشه تا میبرم

شهر دیگس و من صب میرم شب میام شده یه شب بمونم این بچه فرداش مریض شده ....

روز اول عید رفتم خواهرم بعد ۳ ماه دیدم گفت یه شب پیش هم باشیم فرداش بچم مریض شد
برگشتم خونم بردم دکتر بعد ۱۰ روز همه ی خواهر برادرام عمه ها عمو ها اومده بودن
دلم خواست برم یه شب بمونم پیششون باز
بچم ب استفراغ و اسهال افتاد

منم ادمم خب دوست دارم برم بمونم مثل بقیه
۹ ماه بود ک شب نمونده بودم بچم اصلا مریض نمیشد تا رفتم باز مریضی ....
تو ۱۲ روز سرما خوردگی و گلو درد خوب ک شد رفتم با اسهال استفراغ برگشتم

شوهرم تازه دیدم ب دخترم میگفت تا وقتی ک بری کلاس اول دیگه نمیریم خونه مامان جون


گفتم عههه مگه میشه
گفت منع نمیکنم عزیزم این ک بچه اینجوری ۱۲ روزه اب شد جلو چشمام اذیتم ......

خودمم گفتم دیگه اصلا نمیرم شب بمونم بخاطر بچم .....گفت شوخی کردم بابا میخای همین الان ببرمتون بچس دیگه مریض میشه چه میشه کرد 😅😅
طفلی دخترم الهی بمیرم واسش

کسی هست شرایطش مثل من باشه 🥺🥺