امشب کم مونده بود پسرمو بدزدن تو پارک😭😭😭
خدارحم کرد، من هیچوقتدخترم چپسرم رو جایی بریم ول نمی‌کنم آنقدر که اوضاع جامعه بده عصر رفتیم بوستان علوی قم،پسرم خیلی لجبازه عادت کرده به گریه و داد زدن ۵سالو ۳ماهشه،از بس که مادرشوهرمینا آویشن کردن همه چی خریدن منوشوهرمم می‌گفتیم قهر میکردن و دعوا مینداختن، خلاصه امشب پسرم سر اینکه چرا اینجایی ک من میگم بشینیم آدم بود جایی دیگه نشستیم جیغ و داد گذاشت وگریه فرار کرد رفت، منم رفتم سراغش نشسته بود لب جدول گریه میکرد منم فاصله داشتم باهاش، بعد ی دختره ۱۳,۱۴ساله که دست به بچه۴ساله دختر گرفته بود هی نگا کرد ب پسرم و دید کسی دورش نیست ی دختر دیگه صدا زد ب اسم فاطمه و با سر ب پسر من اشاره کرد، فاطمه ی دختر ۱۱ساله لاغر آمد طرف پسرم ومهربون گفت بیا ببرمت پیش مامانت گریه نکن که من سریع رفتم جلو گفتم غلط کردی ببری پیش مامانش کصافط بچه دزد میخواستم دختره رو بگیرم که پسر خرم فرار کرد جهت مخالفم😰😩 و مجبور شدم بدوم دنبال پسرم، یهو برگشتم دیدم هیچکدوم از دخترها نیستن ، چنددیقه بعد دیدم ی مرد و زن چادری چند تا جمع شدن باهموم دخترا دارن سریع میرم از بوستان بیرون🥲 خیلی حواستون جمع کنید خداروشکر که پیش پسرم بودم ولی حالم خیلی بد شده 😭

۲۵ پاسخ

وااااا
شاید واقعا می‌خواسته طفلی کمک کنه

خوب حالا از کجا فهمیدی بچه ها میخوان پسرتو بدزدن ؟

اون لحظه که دوید رفت گریه کرد یه دونه بزنیش دیگ اینکارا نمیکنه یه دونه زدن یه گریه کردن بهتر تا اینکه بدوزن شاید دیر میرسیدی چی کار میخواستین بکنید
اون وقت یقه تورو میگرفتن

برخلاف کسایی که گفتن اشتباه فکرکردی وفلان...
من میگم آفرین بهت خیلیی دزد زیاد شده، بچه ها رو میدزدن و میبرنشون شهر دیگه سر خیابون تو آفتاب و سرما وبارون میزارن تا از ماشینا اخاذی کنن.....
عزیزم حتما صدقه رد کن و همیشه موظب بچه هات باش

ممنون ک گفتی آگاهمون کردی

ببخشید ولی اینایی که گفتی به دزدیدن نمی‌خورد
ذهن ت از کارهای پسرت خراب شده


با این اخلاق برای چی بدزدند😉

وایی دقیقا همین الان داشت مامانجونم مسگفت بچه دزد خیلی زیاد شده هواست ب دخترت باش🙃🫠
ولیییی من میگم الکی ترسیدی شاید واقعا قصدش خیر بوده بعضی بچه ها واقعا نیتشون خوبه

اگه نیت کمک داشتن چرا فرار کردن میموند میگفت نه عزیزم من نیتم خیر بوده

من از این بابت ترسیدم گاهی پسرم با همسرم میره پارک، همسرم خیلی مراقب نیست 🥺😤😭

خداروشکر پسر گلت کنارته
انشاالله برای هیچ خونواده ای پیش نیاد

وای خاک به سرررم

نه اتفاقا بلا از بیخ گوشت گذشت
بچه ها رو میدزدن واسه کار سر چهار راه واسه قاچاق انسان ودور از جون بچه های هممون قاچاق اعضا

با حرفهات جواب کامنت واقعا حق با خودت مشخص دزد بودن خدا بخیر کرد

خدارو شکر که به موقع رسیدی

وای دیگه میترسم بچمو ببرم پارک

خدارو شکر که به خیر گذشته عزیزم
فکر کردن به این موضوع وحشتناکه
حتما یه صدقه رد کن

حق داری.بنظرم ب هیچ کس نباید اعتماد کرد ،بعضی دزد ها از بچه ها کمک میگیرن این غیر مکن نیس ،الهی هیچ مادری و هیچ بچه ای براش پیش نیاد

عزیزم گاهس سو تفاهم میشه من خودم بچهارودوس دارم میبینم تنهان باهاشون بازی میکنم حرف میزنم حالا اگر مادرش ببینه فکر میکنه بچه دزدم .درنهایت اینکه مواظبی و حواست جمع هست مادر بیخیالی نیستی خیلی خوبه

عزیزم تو حست درست بوده اره همه جا اعلام کردن مواظب بچه ها باشید هیچ وقت نباید تنهاشون بزاریم حتی بزرگتر باشند

عزیزم شاید می‌خواسته کمک کنه اون خانم آقا هم شاید پدر مادرش بودن

درسته بچه دزد زیاد شده
ولی ایجوری ک تو انجام دادی شاید زود قضاوت کردی


تو شهر ما ی مردی بچه میدزدید
پسر عمو دامادمون هم دستش گرفته بود برده بود مامان باباش دیدنش ک بچه ول کرده بود و گرفتنش خیلی کتک زدنش بعد اینکه زنگ کلانتری زده بودن

من پسرام رو خیلی کم پارک میبرم خیلی کم جرات ندارم ببرم جای شلوغ

شاید میخواستن کمک کنن

یا خدا حس خیلی بدیه آرامش خودت رو حفظ کن واقعا نمیشه جلو بچه ها رو بگیریم لجباز لجبازن بخدا جا تو بودم دگه به این زودیا پارک نمیبردمش

من که پسرمو میبرم پارک چهارچشمی نگاش میکنم هر جا میره میرم از پله سرسره میره بالا نکاه میکنم که از کدوم میاد پایین

یاخدا

سوال های مرتبط

مامان مهراد👶🏻❤️ مامان مهراد👶🏻❤️ ۳ سالگی
دیشب رفتیم پارک خلوت بود یه خانواده اومده بودن دو سه تا بچه کوچیک داشتن دو تا سرسره بغل هم بود یکیشو یکی از بچه ها گرفته بود یکیشم داداشش گرفته بود که نذارن پسر من بره .مامانشونم نشسته بود نگاه میکرد .گفتم خاله بیا پایین بذار بقیه بچه هام بازی کنن گفت نه این سرسره مال منه اونم مال داداشمه.یهو حرصم گرفت گفتم نمیشه که سرسره ها مال همست همه باید بازی کنن بیا پایین ازونورم دست پسرمو گرفتم که بیادش پایین .بعد دختره اومد پایین گریه کرد و دویید رفت پیش مامانش ،مامانشم گفت خاله درست میگه همه باید بازی کنن .گذشت و اومدم نشستم وکلی هم حرص خوردم و از فرهنگشون نالیدم که چرا مامانه هیچی به بچش نمیگه و فقط نگاه میکنه و … بعد از دور داشتم نگاهشون میکردم که بچه هاش همش تو سرو کله هم میزدن و به شدت اذیت میکردن و یک خواهر معلول هم داشتن که نشسته بود و نگاه میکرد.به نظر خانواده ساده ای میومدن تو دلم خیلی پشیمون شدم از حرفی که زده بودم .با خودم گفتم حتما از فشار و گرفتاری زیاد اومدن پارک چند دیقه ای از مشکلات دور باشن کاش اونطوری نمیگفتم .چند دیقه بعد اومد پیش شیر اب پسر منم پیش شیر ایستاده بود و اشاره میکرد به شیر اب .خانمه شروع کرد به قربون صدقه پسرم رفتن و بهش گفت چی میخوای عزیز دلم و… یهو بهش گفتم تروخدا ببخشید به بچه ها اونطوری گفتم خیلی ناراحتم که اونجوری گفتم و ازونطرفم اون شروع کرد به عذرخواهی که ببخشید بچه ها اذیت کردن و میارمشون بیرون ابرومو میبرن و ازین حرفا..گفتم نه اینجوری نگو بچن و خلاصه هم من عذرخواهی کردم و هم اون خانمنتیجه گرفتم که هیچوقت زود ادمارو قضاوت نکنم و دوم اینکه تو بازی بچه ها ورود نکنم 🥲خیلی خانم مهربونی بود..
مامان الوین مامان الوین ۳ سالگی
سلام
مامانا دیشب مادرشوهرم خونمون بود من و شوهرم دعوامون شد تقصیر شوهرمم بود. از دیشب خیلی گریه کردم . امروزم صبح ۶ پسرم با گریه بیدار شد. دل‌درد داشت بعد من بغلش@کرده بودم مادرشوهرم با صدای کلفت حرف می‌زد این خواب از سرش پرید و مادرشوهرم باهاش بازی کرد. بعد با صدای خیلی بلند جوری که من تو اتاق داشتم با استادم تلفنی حرف میزدم صداشو نمیشنیدم. بعد من پسرمو دعوا کردم که نمیخوابی از فردا دوباره خوابت بهم میریزه من باید تا صبح بیدار بمونم. به مادرشوهرم گفتم وقتی خواب و بیداره نباید باهاش بازی کنین که خوابش بپره. اونم میگفت میخواستم ساکت شه. من که پسرمو دعوا کردم پسرم ترسید رفت بغل مادرشوهرم اونم از خداخواسته میگف بیا بغلم خودم فلان. خیلی حرص خوردم‌ . دوس دارم بره خونش. بچم خوابید نذاشت بیارم رو تختش میگف همینجا بذار بخوابه . یه ساعت بعد پسرم بیدار شد اومد دنبالم دید هستم گفت شیر دادم بهش بعد گفت میرم پیش مادربزرگم. منم چیزی نگفتم بردمش گذاشتمش پیشش بخوابه. منم شب ۲ ساعت خوابیدم. از طرفی شوهرم از اینورما از دست مادرش حرص خوردم‌ . خیلی خونمون میاد میمونه اصلا حوصلشو ندارم‌ پسرم که دل‌درد داشت اون با بازی کردن ساکت کرد خوابش پرید بعد به من میگه کیف کردی چجوری ساکت کردم‌ عادت داره فقط از همه چی خودش@تعریف کنه تحملشو ندارم‌ . دوس دارم بره خونش. کم مونده از ریدن...هم تعریف کنه‌ . از دختراش از اینکه فلانی خودکشی کرد برا دخترم .... تا کم مونده موی اونجارو از اینکه عرقش بو نمیده... تعریف میکنه. واقعا تحملشو ندارم. .... به نظرتون تقصیر منه ؟
#پوشک فرزند نوزاد پوشک
مامان برسام مامان برسام ۳ سالگی
توروخدا همتون جواب بدین خیلی فکرم درگیره
بچهای شما که همسن پسر منن میتونن از خودشون دفاع کنن؟ بچه ای نزدیکشون میشه یا میخواد بزنه چیکار میکنن؟پسر من تا چندوقت پیش خیلی غلدری میکرد مثلا میرفتیم بیرون هرجا هرکی باهاش حرف میزد این سرش داد میکشید اما اینجور هم نرود که هرکیو میبینه بره بزنش ولی چندوقت پیش بردمش خانه بازی یه دختری که فک کنم دوسال از پسرم بزرگتر بود نمیذاشت پسرم با لگوها بازی کنه مامانشم اصلا اهمیت نمیداد پسر منم گریه میکرد که حتما میخوام لگو بازی کنم اونم لج کرده بودنه نباید دست بزنی منم به دختره گفتم عزیزم دوتاتون بازی کنین وقتی گوش نکرد پسرمو بردم جلو گفتم نصفش برا پسر منه نصفش برا تو بعد گریه کرد رفت پیش مامانش پسر من از گریه اون ترسید دیگه هرکار کردم بازی نکرد حتی دختره از پارک هم رفت باز پسرم بازی نکرد و انگار کلا دل و دماغشو از دست داد از اونموقع تا میریم خانه بازی میخواد دست به لگوها بزنه میمونه منتظر نگاه آقاعه صاحب اونجا میکنه تا بهش اجازه بده اگرم کسی بهش بگه دست نزن زود میترسه میاد عقب دوست ندارم اینجور باشه قبلا اینجور نبود اصلا حرف کسیو گوش نمیداد سا مثلا یه بچه میاد سمتش یکم میترسه میاد پیش من ولی مثلا با پسرعموهاش بازی میکنه بعضی وقتا میزنشون چجوری یادش بدم بتونه از خودش دفاع کنه؟ میخوام ببینم اقتضای سنشونه؟ شوهدم میگه شاید سرش داد میکشیم اینجور شده آخه خیلی بچه بدقلق و لجیه بعصی وقتا مجبور میشم داد بکشم سرش