خانوما خیلی ناراحتم دیروز رفته بودم با دوستم بیرون
با ی جمع غریبه ای ک نمیشناختم دوستم میشناختشون بعد ی خانومه پسرمو بغل کرد بوسش کرد حالا نمیدونم لباشو بوس کرد یا کنار لبشو چون صورت پسرم رو برو صورتش گرفت بعد خواستم بگم بهش نتونستم بپرسم خجالت میکشیدم گفتم چی بپرسم اخه دیگ خودخوری الان میکنم ک چرا نگفتم چرا از حق پسرم دفاع نکردم اینم بگم ک اون‌خانوم دیگ نمیبینم واسه همون خودم قانع کردم ک ازش نپرسم 🥲 ب نظرتون باید میپرسیدم؟ شما بودید چیکار میکردید اخساس میکنم مادر ضعیفی ام ک هرکسی از راه میرسه ب خودش اجازه میده هرکاری بکنه دوستمم نمیدونم برا راختی من بود چی بود هب میگفت بچه رو بزار رو زمین بغل نگیر نشسته بودم بچم نق میزد این همش اصرار داشت بچه رو زمین بازی کنه هی ازم میگرفتش اخر نق نق کرد برش داشتم بغل گرفتمش اخساس میکنم همه میخوان ت بچه داری دخالت کنن من این فکر میکنم یا واقعا همین طوره اصلا دوست ندارم کسی ب جام تصمیم بگیره الانم از خودم بدم اومده ک ب رو زنه نیاوردم

تصویر
۱۰ پاسخ

اصلا تو نباید اجازه میدادی یه غریبه بغلش کنه...مثلا من اگر یه غریبه بگه بده بغلم چون غریبس و برام مهم نیست یه بهونه میارم میگم نمیشناسه گریه میکنه یا الان حالش خوب نیست بغل خودم باشه بهتره...دوما اگر مثل من حساسی تا هرکی بچت بغل میکنه قبلش خودت بگو لطفا نبوسیدش....منم خیلی رو بوس حساسم ‌....یسری جاها اصلا نمیرم که بچم نبوسن...ولی اراده‌کن به همه بگو.....منم دقیقا خجالت میکشم و یا میگم نکنه ناراحت بشن حتی آشناها...ولی باید بخاطر بچمون بگیم عزیزم

ی بار سعی کن حرفتو بزنی بعد دیگه خجالتت میریزه

همه همینن من یه دوستی دارم تو کوچه میاد هرروز دخترمو میبینه همشم دوس داره بگ بیشتر بلده اطلاعاتی ک ازاین وراون جمع میکنه رو میاد حسب تجربه ی خودش به من میگ کم مونده یبار بهش بگم خودم همه رو بلدم اگ تو یکی بزرگ کردی من دومی رو بزرگ میکنم ..خیلی کفری میشم ...هرروزم پامیشه میاد اینجا اینقد حرصم میگیرها حالا قبلا هرروز غروب میومد خونمون ولی همسرم هی غر میزد چیه هی تند تند میاد اینجا

آخه کی بچه غریبه رو از لب بوس میکنه
مطمئنی از لب بوسیده شاید از روبه رو لپ هاش رو بوسیده

وقتی بچم تازه دنیا اومده بود همه میگفتن بغلش نکن بغلی میشه خصوصا مادرشوهرم مثلا اگه بچه توی بغلم می‌خوابید میگفتن بزارش پایین... بعد بزرگتر که شد تا گریه میکرد خودش می اومد بغل میکرد یا می‌برد جلو در حیاط (مغازه دارن) یکبار هم بچه آروم بود گذاشتم همینجوری با خودش بازی کنه کار داشتم بعد مادرشوهرم اومده دیدش میگه چیه دخترم تو رو انداختن اینجا ... عجب همه چی فقط از طرف مادر بده ولی بقیه حق هر کاری دارن

حق داری عزیزم از خودت ناراحت باشی
چون بچه تو دوست داره بوسش میکنه و بغل میکنه یا کسی میگه بزار بازی کنه همه دخالت میکنن حتی نزدیک ترین کست و تو به هیچ جوره نمیتونی بگی دخالت نکن اونا باز کار خودشونو میکنن و تو رو بد جلوه میکنن
منم این قدر بدم میاد دخالت و به جای من تصمیم می‌میگیرن و ازم نمی‌پرسند ولی چاره ای نیست باید قبول کنیم ...

واقعا اگر بخوایی مادر مسولیت پذیری باشی چقدر مادر بودن سخته ... از این بدم میاد که در نظر بقیه یه شخص حساس جلوه میکنم... در صورتی که من واقعا بچمو دوس دارم چیکار. کنم آخه

اشکال نداره برای دفعه بعد تمرین کن
من اگر غریبه باشه میگم ببخشید چرا دست میزنید به صورتش بچه حساسه یا میگم بوسش نکنید توروخدا
ولی آشنا باشه لال مونی میگیرم نمیدونم چی چی بگم
یه خانومه مادر دوست همسرم دریا رو دید همش دست میزد به صورتش دستاشو بوس میکرد من موندم واقعا چیکار کنم هیچی نگفتم ولی بعدش با دستمال مرطوب بچه رو پاک کردم
نمیدونم واقعاً وقتی آشنا رودربایستی دار باشه آدم چجوری بگه

منم مثل شمام .نمیتونم بگم. و این یعنی ضعیف بود کم رو بودن .این باعث میشه بعد خودمون ضربشو بخوریم

حالا اشکالی نداره. ی چند دقیقه بعد میبردی دست و صورتشو میشستی
ن نیاز نیس بروش میاوردی
کار درستی نکرده ک لب و صورت بچه رو بوس کرده
ولی از رو دوست داشتن بوده
ولی شما یکاری کن چون بچتون کوچیکه هم اینکه اذیت می‌کنه سعی کن زیاد تو این جمع غریبه حضور نداشته باشی معلوم نیس چکسایی میان
جمع خودمونیا باش

سوال های مرتبط

مامان نرمالو👼🏻🔅 مامان نرمالو👼🏻🔅 ۱۲ ماهگی
خونمون دیوار ب دیوار مادرشوهرمه
زمانسم جوری شد ک اواسط بارداریم اومدیم ب اینجای کوفتی از وقتی پیرم ب دنیا اومده دقیقا هرروز خدا صبح ظهر شب هررررروز پدرشوهرم تلپه اینجا هرروز حتی روزایی ک میرم خونه بابام اینا شب ساعت۱۱بازم میاد (واقعا خسته شدم چخبره اخه ی خوابم نداریم ی استراحتم نداریم همش اینجاس عصرا همسرم بچه رو میبره ولی این بازم میاد اینجا)
خلاصه این چندمین باره
دیروز انگاری داشت با بچه ۸ماهه تود بازی میکرد نمیدونم توپو چیکارش کرد من ندیدم بچه افتاد زمین سرش خورد ب زمین فرشامون ماشینه زمینم سرامیک صدا اومد دارانگ😐بعد هیچی نگفتم بچه رو نگرفتم ولی پسرم چنان گریه میکرد خودش گفت بیا بچه رو بگیر بذاینجا توجه کنین ک من نرفتم ب زوربگیرم خلاصه نمیدونم یهویی چی شد پسرمچنان استفراغی کردچنان بالا اورد شاید باورنکنین سوتین شرتمم خیس شد غذا خورده بود الان غذا اومده راه بینیشوگرفته بچه هی عطسه میکنه خرخر میکنه نمیتونه نفس بکشه
بارداری بچه داری فرزندپروری زایمان پوشک سونوگرافی جنین پریود رفلاکس جفت فرنی ویتامین اد