۶ پاسخ

خب عزیزم چرا بچه آوردی مادرشوهرت راس میگه ناراحت نشو بچه دو هواعه میشه غذا زیاد درست کن فریز کن بگو خواهر مادرت بیان یه ساعت نگهش دارن سریع غذا درست کن

بگو تو مهر مادری داری برا پسرت غذای دیر اماده مثل قیمه قورمه بپز
چون پسرت که درک ندارع از شرایط الانم
منم که با فرستادن نوت به خونه بابام پسرتو پررو کردم که انتظار دارع براش غذای مفصل درست کنم
تو هم که نه غذا درست میکنی کمکی کنی نه نوتو نگه می‌داری مهرمادریت به زبونت ارث رسیده

هیچکس واقعا نمیتونه آدمو درک کنه ولی واقعا کسی حق قضاوت کردن راجب مادری کردن برا بچتو نداره بزار هرچی می‌خوان بگن چه اشکالی داره از کسی کمک بگیری منم اگه شرایطش باشه کسی باشه بهش اعتماد داشته باشم ازش کمک میگیرم ولی نیست،بچتم چیزیش نیست دختر منم گریه می‌کنه اول آرومش میکنم وقتی می‌خوابه به کارام میرسم مامانمم خودش کارای خونش زیاد نمیتونه برسه برا همین نمیتونم بچمو بهش بسپارم از مجبوری خودم به همه کارا رسیدگی میکنم

حتما کولیک داره
کاش به خواهرت بگی بیاد کمک بچه رو نده

خیلی بچمو دوس دارم ولی مجبورم بزارمش خونه بابام... یه چن وز که میگیرمش دیگه نا نمیمونه برام فشارم میفته و ...

خسته شدم هی سرم غر میزنن وقتی بچه اینجا هی باید بغلم باشه نمیزاره غذا درست کنم برا شوهرم که ببره سرکار شوهرمم صبح میره اخر شب میاد نمیتونه کمکم بده

سوال های مرتبط

مامان 💙آرتین💙 مامان 💙آرتین💙 ۲ ماهگی
خانمِ دوست شوهرم هررر موقععععع‌ هرموقع‌ میاد خونمون یا میریم خونشون هی بچمو از بغلم میگیره خیلی حس بدی بهم دست میده هی آه میکشه انگاری وقتی بچم بغلشه ، بغلشم میره خیلی بی قراری میکنه بچم ولی هی بالا پایین میکنش تا ساکت بشه دل و روده اش میاد تو دهنش پسرم یا میگه بده من راهش ببرم، بده من اروغشو بگیرم تو یاد نداری 😐 با اینکه خودش بچه نداره به من میگه یاد نداری که من ۳تا بچه بعد از خودمو داداشامو همش مامانم به من میسپردشون‌ فقط شیرشون میداد بعد این به من میگه یاد نداری😐😐😂، همش میگه بده بدده بغل من ، میخوام پوشکشو عوض کنم میگه بده من عوض کنم 😐 اخه من نمیخوام تو جای خصوصی بچه منو ببینی کیو باید ببینم ؟؟ 😐 دیگه امشب یه تشر کوچیک بهش زدم 😐 تا بلکه بفهمه هی میاد از بغلم میگیرتش بچمم هی گریه میکنه بغلش نمیده بغل خودم مثل این بچهای لج بازه خیلی رو مخمه یا حامله بودم میگفت هرموقع بچت لگد زد بگو دستمو بزارم روی شکمت، دائم خودش دستشو میزاشت روی شکمم خیلی بدم میومد حس بدی بهم دست میداد از این حرکتش چیزیم بهش نمیگفتم میگفتم ناراحت نشه یوقت الانم که بچم به دنیا اومده اینطوریه رفتارش

یینی نمیزاره طفلی بچم یک ثانیه بغل خودم باشه نمیزاره بعد شیر اروغشو خودم بگیرم همشو بالا میاره شیری رو که خورده

چیکارش کنم؟؟ کم از خانواده شوهرم داشتم رو اعصابم بودن اینم اضافه شد🙄 هی هر هفته میگه میام خونتون در هفته دو بار سه بار میان خیلی پروع بخدا انقدر از صبح اذیت میکنه بچم حوصله خودمم ندارم اینا هم میان تا ۱ ،۲ شب میشینن من چرت میزنم نشسته 😐 شوهرم مظلومه هربار میگن میایم میگه باشه بیاین چندبار بهش میگم‌از الکی بگو خونه نیستیم میگه زشته دیگه گفتن میان