۲۹ پاسخ

واقعا کاپ افتخار ،گذشت و ایثار رو باید به خانومای شیر ده داد 🙃منکه بخاطر شرایط م فقط بیست روز تونستم بهش شیر بدم .

چقدگریم گرف منم۱۱روزه دخترموازشیرگرفتم ولی اونایی ک استیکرخنده گذاشتن هیچوقت لذت شیردادنونفهمیدن حتما

عزیزانی خنده گذاشتن شیرخشک دادن در اثر سوزش زیاد خنده ی عصبی بهشون دست داده😅😅😅

منم همین جور هم از خودم از مادرم واز تمام مادران سرزمینم بخاطر عشق به فرزندانشان گاهی با تموم مریضی با تموم خستگی شیر دهی داشتن شب بیدار شدن تشکر می کنم

اونی خندیده حتما خودش از این نعمت محروم بوده بهش فشار اومده خندیده منم داره دوسال میشه یه ماه دیگه از شیر میگیرم دلم تنگ میشه برای شیر دادن چون دیگه بچه نمیخوام

چقدر قشنگ گفتی.

واقا خیلی سخت گذشت و بیشتر از همه از شیر گرفتن فکر کنم سخت باشه از همین الان عذا کرفتم براش

چقدر قشنگ بود
باربد حتی وقتی از شیر گرقته بودمش فقط توی بغلم و سرش روی سینم اروم میشد هنوزم سرشو میزاره روی سینم و میخوابه

🥲🥲🥲🥲🥲

واقعااااا زیبا بود و کلی باهاش گریه ام گرفت و اشک ریختم 🩷🥺
منم یکی دو روز دیگ شروع میکنم شیر ندادن و

من دیار که بدنیا اومد شیر نداشتم،بخاطر زردیشم که بستری شد با دستگاه های شیردوش بیمارستان بزور از سینه هام شیر میدوشیدم به دیار میدادم میخورد،ولی سیر نمیشد.مدام گریه میکرد،مجبوری بهش شیرخشک دادم،عادت کرد به شیشه شیر،دیگه سینمو نگرفت.هرچی پودر و قطره شیرافزا و خوراکیا و داروهایی که میگفتن باعث افزایش شیر میشه خوردم فایده نداشت،حتی رابط سینه گرفتم که بدم مدام میک بزنه بلکه شیرم بیاد،نشد که نشد.تا ۲ ماهگیش وقتایی که خیلی خوش اخلاق بود میدادم میک میزد سینمد،در حد یکی دوقاشق شیر میومد،همونو میخورد،بعدش دیگه کلا نخورد.الان بچه ای رو میبینم که شیر مادرشو میخوره حسرت میکشم که نشد دیار شیر خودمو بخوره.واقعا همون ۲ ماهی که شیر خودمو خورد جزو ناب ترین لحظه های عمرم بود،نمیدونم چطوری بگم ،حس خیلی خوبی داشتم،برام لذت بخش بود شیر دادن.الان میگم بچه دومو هروقت بخوام بیارم از ماه های آخر بارداری شروع کنم پودر و تمام خوراکیایی که باعث میشه شیر زیاد شه بخورم که مثل دیار نشه شیر نداشته باشم

من فقط ۲ ماه به دخترم شیر خودمو دادم
چون شیرم سیرش نمیکرد وقتی شیرخشک خورد دیگه به سینم لب نزد😞یکماه تمام گریه میکردم و غصه میخوردم که دیگه شیرمو نمیخوره حال خیلی بدی داشتم انگار یه وابستگی شدید به شیر دادن به دخترم پیدا کرده بودم به نظرم برای شما که ۲ سال شیر دادی سخت تر بگذره🥺

منم می‌خوام از شیر بگیرمش خیلی غصه میخورم عاشق شیر خوردنا و نگاهای قشنگش موقعه شیر خوردنشم خیلی غصه میخورم اما چاره چیه خدا کمکمون کنه انشالله متن زیباتم بدلم نشست ممنونتم

منم دلم نمیاد 🥺🥺

دختر من میمی دوست نداشت تا زاییدم اوردن شیر بدن بیمارستان رو ب هم ریخت نخورد🤣🤣 با شیشه دادن بهش. بعد دیگه بهش نساخت ندادم. اذیت میشد شیر. خشک دادم

منم از خدا ممنونم ک همچین تدبیری رو کرد و سینه مادر رو پرشیر کرد ک بچه ازش تغذیه کنه و بزرگ شه و بهم وابسته شن و ارتباط بگیرن و کیف کنن

اونایی ک خنده گذاشتن یعنی از مادر بودن هیچی نمیدونن

چقدر قشنگ

منی که به پسرم فقط ۶ ماه شیر دادم از اون به بعد شیشه .....
وقتی اوایل به دخترم. شیر میدادم گریم میگرفت عذاب وجدان داشتم ....

منکه با وجود شیر زیادی که داشتم فقط دو ماه تونستم به بچم شیر بدم اونم با دستگاه میدوشیدم
بچم سینم رو قبول نکرد خیلی غصه خوردم از این نعمت زیبا محروم بودم😭😭😭😭

من امشب اولین شبه که گرفتمش،حالم بده بچه ام باکلی غصه خوابید،حرف هات کلی به دلم نشست❤️خداکنه راحت وزودبگذره برادوتامون

آخ آخ منم خداحافظی کردم

من این حسو هیچ وقت درک نکردم
دوماهگی ب بعد شیرم خیلی کم شد بعدشم دیگع دخترم نخورد🥲خیلی ناراحت بودم اون موقع

من ۲۰ماهگی از شیرگرفتمش بخاطر بارداری
تاابد خودمو نمیبخشم انقدر زود بچمو از شیر گرفتم
خیلی غصه خورد و عصبی شد کلا🥲🥺

با تمام سختی هاش, ولی واقعأ خیلی قشنگ بود دوران شیر دهی مخصوصأ اوایلش😍, دوسه ماهی میشه که از شیرگرفتم خیلی پاره پوره شدم ولی دلم تنگ میشه 😔

من چند روز دیگه می‌خوام بگیرم الان عذا عمومی گرفتم اصلا دلشوندارم

واقعا نزدیک بچه ها رواز شیر بگیریم غمناک هست 🥺😓

وای که چقدر گریم گرفت
منم چند روز دیگه میخام بگیرم
از این ناراحتم که چرا بعضی وقت ها به زور ازش می‌گرفتم
آخه خیلی وابسته بود
واقعا اذیت شدم
شب تا صبح تو دهنش بوده نمیزاشته بخوابم منم عصبانی میشدم

اوخی اولین بار بودن چنین تشکریو دیدم😅
ولی دوس داشتم این تشکرو
واقعا دمشون گرم😍😅

سوال های مرتبط

مامان کیاشا❤️ مامان کیاشا❤️ ۲ سالگی
امروز ۳۱ مردادمااه ۱۴۰۵
دو سال پیش، کوچک‌ترین موجودِ دنیا، بزرگ‌ترین تغییرِ زندگیِ من شد. 🍼✨با اولین گریه‌ات، تمامِ هویتِ قبلی من رنگ باخت.دو سال پیش، هیچ چیز درباره‌ی مادر بودن نمی‌دانستم.نه بلد بودم چطور شیر بدهم،
نه چطور گریه‌های شبانه‌ات را آرام کنم،نه چطور بین ترس و عشق تعادل برقرار کنم. 🌙👶
اما یک چیز را خوب می‌دانم:این دو سال را با تمام وجودم زندگی کرده‌ام.هر شب بی‌خوابی را، هر تب و لرزی را، هر اولین‌بار را. ❤️‍🩹من امروز با من دو سال پیش فرق دارد:قوی‌ترم، صبورترم، آگاه‌ترم. 💪🌸نه چون کامل شدم، که چون عاشقانه تلاش کردم.مادر بی‌نقص؟ نه.
مادر لحظه‌هایش؟ بله، با تمام وجود. 💖امروز، کیک تولدش را کسی پخت که عشقش را نه با پول، که با دستان خودش نشان داد. 🎂👨‍👦شاید برای بعضی‌ها، ارزش‌ها با صفرهای پشت حساب سنجیده می‌شود.
اما برای من، ارزش یک پدر، در وقتی معنا می‌شود که از سر عشق،برای فرزندش وقت می‌گذارد، ذوق می‌کند و با دستان خودش برایش می‌سازد. 🥰این کیک، ساده بود،
اما پر بود از عشق پدری که برای پسرش جان می‌دهد. 💞
و این، برای من، از هر کیک گران‌قیمتی باارزش‌تر است.
از هر هدیه‌ی بزرگی، ماندگارتر است. 🎁زادروزت خجسته پسرم. 🎈🥳تو ۲ ساله شدی و من ۲ سال است که دارم «مادر تو» بودن را نفس می‌کشم. 🌸
بقیه در کامنت
مامان هانا❤️ مامان هانا❤️ ۲ سالگی
امروز یکی از سخت‌ترین و شیرین‌ترین روزهای مادری من است…
امروز برای اولین بار داریم از یکی از قشنگ‌ترین عادت‌های دو نفره‌مان خداحافظی می‌کنیم. 🤍

ماه‌ها، آغوشم برایت امن‌ترین جای دنیا بود و شیر من، آرامشِ شب‌ها و دل‌تنگی‌هایت…
و حالا باید آرام‌آرام یاد بگیریم که عشق، فقط در آغوش و شیر مادر خلاصه نمی‌شود.

شاید امروز هر دوی ما کمی بی‌قرار باشیم،
شاید دلم برای لحظه‌هایی که سرت را روی سینه‌ام می‌گذاشتی تنگ شود،
اما می‌دانم این پایانِ عشق نیست؛
فقط پایانِ یک فصلِ دوست‌داشتنی از قصه‌ی ماست.

کوچولوی من،
ممنونم که با تو طعم یکی از عمیق‌ترین شکل‌های عشق را چشیدم.
امروز بزرگ‌تر شدی… و من، کمی دلتنگ‌تر.
اما همیشه آغوشم برایت همان خانه‌ای می‌ماند که هر وقت خواستی، می‌توانی به آن برگردی. ❤️
:::
به وقت دوسال و ۱۰ روزگی🥲😔
یکم با من حرف بزنید آروم بشم بچم گریه کرد اشک ریخت تا خوابش برد چیکار کنم خیلی اذیت نشه عذاب وجدان گرفتم😭
مامان دیار🤎🐻 مامان دیار🤎🐻 ۲ سالگی
دیارِ من… پسر کوچولوی من، امروز دو ساله شدی 🥹🤍

دو سال پیش، تو اومدی و قشنگ‌ترین فصل زندگی من شروع شد…
از همون لحظه‌ای که بغلت کردم، فهمیدم قلب آدم می‌تونه بیرون از سینه‌اش هم بتپه؛ و اون قلب، تویی… ❤️

تو توی این دو سال، فقط بزرگ نشدی؛
منم با تو بزرگ شدم…
صبورتر شدم، عاشق‌تر شدم، و معنی واقعیِ «مادر بودن» رو با تک‌تک نفس‌هات فهمیدم.

هر لبخندت، خستگی‌هامو از یادم برد…
هر بغلت، امن‌ترین جای دنیا شد…
و هر بار که صدای «مامان» گفتنت رو شنیدم، دلم خواست زمان همون‌جا وایسه. 🥹

دیار جان،
آرزو نمی‌کنم همیشه دنیا برات آسون باشه؛
آرزو می‌کنم هر جا که زندگی سخت شد، دلی قوی داشته باشی، آدم‌های خوبی کنارت باشن و همیشه بدونی که یه مامان هست که تا آخر دنیا، بی‌قید و شرط دوستت داره. 🤍

تولدت مبارک تمامِ دنیای من…
دو ساله شدنت مبارک، پسرم. 🎂🧸
الهی صد ساله شی و من صد سال عاشقانه تماشات کنم.
دوستت دارم؛ بیشتر از چیزی که کلمه‌ها بتونن بگن. ❤
مامان مایا مامان مایا ۲ سالگی
مایا دو سال دارد
این جمله برای این جمله میتونم جونم رو بدم. برای یه مادر چی بهتر از این که دخترش فرزندش روز به روز بزرگ‌تر بشه.
مایا وقتی به دنیا اومدی یک هفته ازم دور بودی، هیچ وقت حس غریب اون روزا رو یادم نمیره، اون بغل هول هولی با کلی پرستار که همراهت بودن اتفاقی برات نیوفته، گریه های اون روز بابات، شکمی که معلوم نبود چرا توی سونو پر از حباب دیده میشه، حس عجیبی که بخاطر آلزایمر مامانم حتی بهش نگفتم امروز زایمان دارم، وقتی فقط همسرم پشت و پناهم بود، وقتی توی بیمارستان با کلی بخیه یه روزه بلند شدم که زودتر راه بیافتم آماده باشم که زودتر بهت برسم رو هیچ وقت فراموش نمیکنم.

دخترم فرشته کوچولوی من با اومدن روح جدیدی توی من نشست، اعتماد بنفسم چند برابر شد، چشمام برق زد، قبل تو قلبم فقط برای بابات میتپید‌ اما بعدش تو هم اضافه شدی.

وقتی توی اتاق عمل داد زدن چقدر خوشگله یادم نمیره، صورت ماهت کمتر از قلب مهربونت نیست.
امیدوارم بتونم مادر لایقی برات باشم دوردونه من.
مامان نیلرام 🤍🥹 مامان نیلرام 🤍🥹 ۲ سالگی