۶ پاسخ

اصلان که خیانت نکرد

حالا تو کتابش برنامه تجاوز اصلا نبود

برای سرگرمی بد نیس بهتراز ای فیلم و فیلماشه

اره بابا خیلی چرته

ازین آبگوشتی تر فیلم بد نامه🫤

من فعلا تا قسمت هفت دیدم چیشد اخرش؟

سوال های مرتبط

مامان آرین و عرشیا مامان آرین و عرشیا ۳ سالگی
مامان پسرک خوشتیپ مامان پسرک خوشتیپ ۲ سالگی
Fateme Fateme قصد بارداری
دخترا بیایین تجربه مو از غول مرحله ترک پوشک تعریف کنم براتون😁

حقیقتا که من از این مرحله تو ذهنم یه غول بزرگ ساخته بودم!! اما خداروشکر اخیلی راحت پشت سر گذاشتیمش

من از یه هفته قبل اینکه از پوشک بگیرم شروع کردم باهاش کار کردن که ما وقتی جیش و پی پی تو شکممون جمع میشه کمکشون میکنیم بیاد بیرون برن پیش مامان بابا و دوستاشون
حتی به دسشوویی میگفتیم خونه پی پیا🥴
براش دوتا کتابم گرفتم که پایین عکسشونو میزارم
خودمم هر بار میرفتم سرویس با آب و تاب تمام تعریف میکردم که میرم به جیش و پی پی های تو شکمم کمک کنم برن پیش مامان باباشون🫣
وقتی پی پی میکرد (تو پوشکش) میگفتم ممنون که کمکش کردی..

خلاصه بعد یه هفته استارت زدیم
من از قصری استفاده کردم که بنظرم خیلی راحتتره
روز اول یه خطا روز دوم یه خطا و روز سوم دوبار خطا داشت وتمام!!💃💃😁
البته همون روز اول یه بار جایزه گرفت با این عنوان که دیگه پوشک نمیپوشم و به جیشم کمک میکنم روز سوم هم یه جایزه چون دختر قهرمانم تو لگنش پی پی کرده بود😅
مامان دخترام❤️🖤 مامان دخترام❤️🖤 ۳ سالگی
مامان آنیسا مامان آنیسا ۲ سالگی
فکر کنم همه مامانا تاحالا اینو فهمیده باشن که تو دنیای بچه‌ها یه قانونی وجود داره تحت عنوان: اگه امروز حالت روبه راه نیست پس بدتر پی‌پی می‌کنم بهش تا حسابی به مرز جنون برسی👹

آنیسا هم که بسیار انسان قانون مندیه!
از این رو! امروز در راستای لبریز کردن تمام ظرفیت های روانی من سنگ تموم گذاشت
و درنهایت عین یک موشک بالستیک منفجر شدم
از اون انفجار های مادر دختری که بعدش بختک عذاب وجدان چارچنگولی میچسبه بیخ گلوت
و تا یه هفته خجالت میکشی با همسایه‌ت چشم تو چشم شی😇
در این راستا گفتم خب عب نداره!
عوضش میپوشیم میریم پارک از دل جفتمون در بیاد😌
چشمتون روز بد نبینه اول کار یه آقای به ظاهر محترم که پسرکوچولو همراهش دایی صداش می‌کرد گیر داد به‌ما😐 هی به بهونه‌های مختلف مثلا میخواست کمک کنه و سرصحبت باز کنه
بعدش هم چشم انیسا اسکوتر یه دختربچه رو گرفت🫠و اونجا دقیقا نقطه‌ی اغاز فاجعه بود
هیچ توضیح و سرگرمی و وعده وعیدی کارساز نبود
نه بستنی نه توپ نه عروسک و نه هیچ چیز دیگه!

یه اوضاعی هم درست شده بود که حس میکردم شدم موضوع غیبت خاله زنکا
به هر زور و ضربی بود انیسا رو نشوندم تو کالسکه‌ش و برگشتیم خونه
حالا نشستم رو مبل به یه نقطه‌ی نامعلوم تو سقف خیره شدم و یه‌جووووری بدنم و بازوهام درد میکنن انگار از سر کارگری ساختمون برگشتم😐
مامان آیهان و ویهان مامان آیهان و ویهان ۲ سالگی
چند وقتیه یه مشکلاتی برام پیش اومده خیلی از لحاظ روحی بهم ریختم خیلی
بعد همشم این چند وقت یاد اون پسرم که از دست دادم میوفتادم (دوقلو همسان داشتم زایمان زودرس تو ۲۹ هفته یه قل و خدا بهم بخشید متاسفانه بعد چند روز یه قل و از دست دادم ) همش میگفتم برامون دعا کنه و خیلی تو نظرم بود دیشب اومدم بخوابم کار داشتم دم دمای صبح خوابیدم خواب دیدم باردارم زایمان کردم پسره بعد تو خواب به مادرم میگفتم دیدی خدا ویهان و دوباره بهم داد دیدی تونستم بغلش کنم باورتون نمیشه انقدر خوابم واقعی بود که صدا نفساش هنوز تو گوشمه بو تنش و احساس میکردم داستم بهش شیر میدادم فقط محکم بغلش کرده بودم همش میترسیدم ازم بگیرنش شبیه بچگیهای پسرم بود همش تو خواب میدونستم اون پسرمه وقتی از خواب بیدار شدم یه آرامشی رفت تو قلبم یه حس خوبی داشتم که خدا میدونه بعد ۲/۵ سال پسرم حس کرده بود چقدر بهش احتیاج دارم اومده به خوابم حاضرم نصف عمرم و بدم یه بار دیگه اون حس تجربه کنم 🥲🥲😭😭
مامان 👉🏻Alina💗👈🏻 مامان 👉🏻Alina💗👈🏻 ۲ سالگی
پوشک. هانیز. مای بیبی.غذا. کودک. بچه. مریض.
خانوما توروخدا یه لحظه اگه میدونید جواب منو بدید
الان دخترم یه چندوقتی بود موقعی که میخواست بخوابه چشاشو میبست بعدپاهاشو صاف میکرد سفته سفت جوری که عضله های رونش سفت میشد. هی تا نصفه بالا میبرد نفسشم حبس میکرد بعد هی میاورد پایین چندبار اینکارو تکرار میکرد. بعد نمیدونم چجوری یهو از سرش افتاد. الان یه چهارروزیه که دوباره اونده سراغش. جوری که صبحا وقتیکه خوابه اینکارو میکنه اما با یه فرقی که وقتی پاشو صاف سفت میکنه کف دستشم میزاره رو جلوی پوشکش و میکشه سمت بالا میکشه. اون روز صبح که خواب بود پاشو درست میکرد بعد یهو میلرزدید و دستشو میزاشت رو پوشکش. از دیروز تاحالا اینکارو تو بیداری هم بعضی وقتا انجام میده. الان که خواستم بخوابونمشم یه چنددیقه ایی اینکارو انجام داد بااینکه هی باهاش حرف میزدم میگفتم مامانی نکن اینکارو اما تو چشمم خیره میشد و واکنشی نشون نمیداد و خودش یهو میومد بغلم میکردوبوسم میکرد. من خیلی میترسم که خطرناک باشه