۷ پاسخ

حالا برعکس ما همسر خونسرد من استرسی و عجول

وای مثل شوهر خواهرشوهرم اونم خیلی رو بچه حساسع یه چیز میشه بهم میریزه اصلا خوب نیس اینجوری

همسر من خدای آرامش و کنترل اوضاع هست.من ولی سریع قفل میشه دست و پام.سر میشه و خشک میشم.
خدا رو شکر

زن وشوهر بایدمتفاوت باشندتابتونندباهم زندگی کنند

من خودم زودجوش ولی همسرم ارومممم
من عصبی میشم از دستش خیلی وقتا

ما برعکسیم شوهرم خیلی خیلی خونسرد وارومه ولی من استرسی وهول مخصوصا درمورد بچه ها🫠

ماهم برعکس شماییم

سوال های مرتبط

مامان سورن مامان سورن ۴ سالگی
مامان اهورا مامان اهورا ۴ سالگی
من نمی‌فهمم اونایی که بچه شون کارتون نمی‌بینم چه اعصاب و حوصله ای دارن
من یه مدت محدود کردم کارتوناشو. گوشی هم نیم ساعت میدم
از صبح که پامیشه میگه حوصله م سر رفته. با خودشم بازی می‌کنه ها. ولی مثلا نیم ساعت بازی می‌کنه با خودش بعد حوصله ش باز سر می‌ره
خودمم باهاش زیاد بازی می‌کنم ولی دائم میگه بیا بازی. یا حوصله م سر رفته
قبلا کارتون میدید خوب بودا ن خودش بازی میکرد من نهایت نیم ساعت در روز باهاش بازی میکردم
گوشی هم نمی‌خواست تازه چون کارتون‌های که میدید دوست داشت
ولی رفتارش پرخاشگر شده بود من کارتون هارو غربال کردم و محدود‌ حالا خودم اعصابم بهم ریخته بس که میگه بیا بازی‌ یا حوصلم سر رفته. یا گوشی بده که اونم نمیدم🥲🥲
عکس هم از بازی دوم با توپ ها برای تمرین حرکات دست.
دستشون با به روسری نرم می‌بندیم. و میگیم توپ رنگ آبی رو مثلا با دست بسته جمع کنه از دور خونه و بنداز تو سبد. بعد توپ سبز. منم نشستم تشویقش کردم و شمردم که مثلا انگار تو مسابقه س
#فرزندپروری
#تربیت فرزند
مامان محمد مامان محمد ۴ سالگی
#پوشک#فرزندپروری#تب
خانم ها من به یه مشکل خوردم
ببینید حق با کیه
من هر روز تو خونه هم ناهار و هم شام درست میکنم ولی شوهرم اکثرا غذای بیرون میخوره
مثلا صبحانه که خونه نمیخوره میگه دهنم باز نمیشه میره ساعت دوازده اینها بیرون مثلا دو تا میکرو میخوره دیگه تو خونه ناهار نمیخوره
تا میرسه خونه میخوابه میگه بیدار شدم میخوره
من تنهایی ناهار میخورم اون ساعت پنج اینها ناهارمیخوره
شب ها هم که اگه خونه باشیم میگه من شام نمیخورم ولی بیرون باشیم میخوره
چند بازی دعوامون شد و بهش گفتم تو غذای منو دوست نداری در حالی که به خدا اشپزیم تو خانواده معروفه
همش هم میگه معده م درد میکنه و واقعا هم مشکل معده داره
خیلی پیش میاد که من ناهار درست کردم ولی همون بیرون غذا میخوره و اصلا خونه هم نمیاد تا شب
من خیلی ناراحت میشم
میگم خوب من اینهمه زحمت میکشم هرکی جای من بود دیگه هیچی درست نمیکرد
پنج شنبه زبون گرفتم از ساعت شش تا دوازده شب دستم به پخت و پزش بند بود ولی اقا وقتی اومد نصف ساندویچ هم نخورد
گفت معده م درد میکنه
منم خیلی زورم گرفت گفتم اصلا نمیخواد هیچی بخوری
حالا از اون روز باهاش قهرم
اون هم بدتر با من قهر کرده و حرف نمیزنه
دیروز هم بهش پیام دادم که از دستش ناراحتم ولی حتی جوابمو هم نداد
منم تا الان محلش نزاشتم
شما بودید چکار میکردید؟
مامان چشم قشنگ😍 مامان چشم قشنگ😍 ۴ سالگی
از وقتی با خودم تصمیم گرفتم به پسرم کمتر سخت بگیرم و بزارم تو هرسنی که هست بچگی کنه و لذت ببره از همچی میتونم بگم استرس و حساسیت خودمم ۷۰ درصد کمتر شده...شاید خودخواهی باشه ولی باید بگم من پسرمو پارک نمیبردم زیاد چون میترسیدم تو پارک یه اتفاق بد براش بیوفته تاب بخوره بهش چمیدونم بدزدنش و و و هزاران فکر خیال دیگه که قرار نبود حتی ۱درصد اتفاق بیوفته...دیدم اینجوری نمیشه خودمو بردم تو دل کار انگاری خودمو مجبووور کردم که این کار حتما باید بشه چه تو بخای چه نخای قراره اتفاق بیوفته..نتیجش خیلی خوب بود از اون روزی که این تصمیم گرفته شد پسرم تو حیاط خاک بازی میکنه(تو ذهن من:اشکالی نداره رفتیم بالا تو خونه لباساش عوض میشه دستاش شسته میشه)پسرم تو حیاط دوچرخه سواری کرده(تو ذهن من:اشکالی نداره اگه بخوره زمین نهایتش یه خراش کوچولو میوفته روی دستش ولی درعوض دوچرخه سواری یاد گرفته)اسباب بازیاش وسط اتاق و هال خونه پخش شده(تو ذهن من:اشکالی نداره مهم اینه الان سرگرم شده و داره بازی جدید کشف میکنه)و خیلی موردا از قبیل همین کارها. میخام بگم من زیادی سخت میگرفتم هم به خودم هم به بچم واقعا الان میبینم نیازی به این همه حساسیت نبود و خداروشکر میکنم از الان میتونم مادر بهتری براش باشم🥹