تجربه زایمانم: پارت 1

خب من قرار بود سزارین بشم به انتخاب خودم چون ارس شدیدی از طبیعی داشتم ، رفتم نامه سزارینمو واسه تاریخ 30 شهریور از دکترم گرفتم و همون روز رفتم سونو آخر که گفت سر بچت چسبیده به دهانه رحم سعی کن سه چهار روز دیگه نگه داری کنی بچه رو که حداقل 37 هفته بشی و بچه رسیده باشه.. خوش و خرم داشتم برنامه ریزی میکردم که برم مژه هامو بکارم و موهامو رنگ و کراتین کنم قبل زایمانم خوشگل بشم چون دو هفته مونده بود تا اون تاریخ🙂دو سه روزی بود درد داشتم درد شدید لگن که دیگه قدم به زور برمیداشتم و شکم و واژنم تیر میکشید ولی چون انقباض نداشتم زیاد جدی نگرفتم،شب بیست و یکم رفتم خونه مادربزرگم یه کاسه پر کاچی خوردم و اومدیم خونه گرفتم خوابیدم ، تا ساعت 6 صبح دوبار رفتم دستشویی یه ترشحات کش داری می‌دیدم ولی بازم جدی نگرفتم،ساعت 8 دیگه بیدار شدم تا پاشدم سرپا یهو احساس کردم یه آب داغ ریخت ازم جوری که خشتک شلوارم کامل خیس شد

۳ پاسخ

مبارک باشه عزیزم🥹🤍
وزن نینی چند بود حالش خوبه؟

مبارک باشه قدمش پرازخیروبرکت
چندهفته بودین عزیزم ؟

مبارک باشه خوش قدم باشه براتون وزن‌نی نی چقد بود؟

سوال های مرتبط

مامان نی نی کوچولو ❤️ مامان نی نی کوچولو ❤️ ۳ ماهگی
منم بلاخره زایمان کردم به سختی اما به شیرینی،من از هفته ی ۳۵ ورزش و دوش آبگرم و پیاده روی داشتم اما تا ۳۹ هفته یک سانت بودم که رفتم دکترم معاینه تحریکی کرد منو و شبش افتادم به دفع ترشحات سفت قهوه ای با رگه های خونی از قبل هم دردهای پریودی داشتم تا اینکه ۳۹ هفته و ۱ روز دردهام شدیدتر شد من صبر کردم تا شب که ترشحاتم قطع شد و یه دفعه یه ترشح سفید بزرگ داشتم و یه عااالمه آب سفید و گرم ( اگه با جزئیات میگم می‌خوام تشخیص بدین فرقش رو ) جدی نگرفتم و اومدم بیرون و خونه ارو جارو زدم همون حین شلوارم خیسه خیس شد که دیگه فهمیدم کیسه آبه و درد هم نداشتم زیاد همون درد پریودی بود تا آماده بشم و برم حدودا یک ساعت زمان برد که وقتی رسیدم بیمارستان فوری بستریم کردن و انقباض های نامنظم و طولانیم شروع شد تا ساعت ۱۲ وایسادن ومن فقط نیم سانت پیشرفت داشتم که سرم و آمپول فشار بهم وصل کردن چون ترشحاتم خونی شده بود و همه اش احساس میکردم ادرار دارم ولی نبود چیزی
مامان 💙کوچولوی سوم💕 مامان 💙کوچولوی سوم💕 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۴۰ هفته و ۶ روز:
اول از همه به نظرم علت بالا رفتن هفته زایمانم کم تحرکی بود که من هیچ جا نمیرفتم و کم کار خونه داشتم و باعث دیر زایمان کردنم شد .
اول ۴۰ هفته بهم گفتن که ۶ روز دیگه وقت داری و من هیچ دردی نداشتم تا روز ششم که صبح ساعت ۶بیدار شدم چند تا برش طالبی خوردم و رفتم خوابیدم و قرار بود بعداظهر برم که بستری بشم
ولی تا خوابیدم ساعت ۸ و نیم حس کردم شلوارم تو خواب کامل خیس شده و منم بلند شدم دوش گرفتم و به همسرم زنگ زدم و رفتیم بیمارستان اول نوار قلب نوزاد گرفتن و معاینه کردن و بستری شدم تا ۹و نیم طول کشید و نامه بستری رو پر کردیم و لباس عوض کردیم داخل بیمارستان علوی با اینکه دولتی بود ولی خیلی تمیز و هر نفر توی یه اتاق میموندن و من داخل یکی اتاق ها بستری شدم همون موقع اون اتاق نوار قلب بهم وصل کردن و سرم فشار و باعث شد دردها آروم سراغم بیاد دهانه رحمم ۱ سانت بود ولی همون درد هم مثل درد پریودی بود که میگرفت و ول میکرد ولی مدت زمانش طولانی بود .
مامان میران مامان میران ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی و سزارین..
سلام من تا اونجایی که تجربه های زایمان بقیه رو خیلی خوندم دوست داشتم مال خودمم بزارم
زایمان از اول طبیعی بود تا آخر و من کلا استرس داشتم چون خیلی از طبیعی می ترسیدم دوست داشتم سزارین شم ولی نمیشد و من دیگه قبول کردم باید طبیعی زایمان کنم هر چی شد دیگه چون بیمارستان دولتی میرفتم و خصوصی هم هزینه خیلی رفته بود بالا مخصوصا بعد عید خلاصه دیگه تا چهل هفته با استرس زایمان گذروندم که بعد معاینه سی و هشت هفته استرسمم هزار برابر شده بود ولی راهی نداشتم دیگه واین بگم من نه ورزشی نه پیاده روی نه هم هیچ کاری واسه آمادگی زایمان نداشتم تا بیست هفتم که تاریخ زایمان بیست و هشتم بود ولی من یه روز جلو زایمان کردم بدون هیچ دردی قرار بود سر تاریخ هم برم بیمارستان ولی یه روز جلو تر رفتم با یذره درد های خفیف داشتم که شب خواب بودم ساعت پنج صبح احساس کردم آب دیدم از خواب بیدار شدم دیدم خونریزی دارم اونم شدید بعد همسرم بیدا ر کردم لباس کردم رفتم بیمارستان البته با یکم زیر شکم و کمر اول درد میکرد که معاینه شدم گفت احتمالا عمل سی یذره خوشحال شدم چون خیلی ترسیده بودم فکر کردم آنقدر به زایمان فکر میکنم بچم ویرایش نشده باشه البته مامان گفت احتمالا عمل شی ولی بردنم اتاق دیگه لباس هم عوض کردم که دکتر که قرار بود عمل کنه معاینه کرد و گفت ببرید اتاق عمل بچه مدفوع کرده من هم خوشحالم از این که به خواستم رسید م قرار سزارین شم هم درد دارم داشتم میمردم از درد و تا اینکه رفتم اتاق عمل
مامان عدنان مامان عدنان ۱۳ ماهگی
مامان بردیا مامان بردیا ۹ ماهگی
#تجربه_زایمان
پارت اول
بریم که ماجرای زایمانمو براتون بگم شاید یکی شرایطش مثل من بود و به دردش خورد👀
اگه منو از قبل بشناسید میدونید که قرار بود بچم طبیعی به دنیا بیاد و من تا لحظه آخر از همه نظر چه روحی چه جسمی خودمو واسه زایمان طبیعی آماده کرده بودم ولی هر چی ورزش میکردم یا از خوراکی هایی که القای زایمان طبیعی میکنن خورده بودم هیچ کدوم اثر نداشت و تا ۴۰ هفته و ۲ روز هیچی دردم نگرفت و روی دو سانت دهانه رحمم مونده بود تا اینکه دکتر برام سونو نوشت که برم انجام بدم پریروز رفتم سونو همینکه روی تخت خوابیدم تا سونو رو انجام بدم دکتر سونوگرافی گفت من ندیده میگم بچت بالای ۴ کیلوئه😅
سونو هم که کرد گفت وزنش ۴ ونیمه و نمیتونی طبیعی دنیا بیاریش و باید سزارین کنی، من روز دیروز نوبت داشتم ولی دکتر سونوگرافی گفت همون روز برم پیش دکترم تا نامه بده واسه سزارین چون هفته ام هم بالا بود و ریسک بود نگه داشتن بچه، خلاصه عصر رفتم مطب و دکتر خودش هم شکمم رو معاینه کرد و گفت ظاهرش میگه که باید درشت باشه و نامه سزارینمو داد و شب رفتم بیمارستان و تشکیل پرونده دادم و گفتن برم خونه فردا صبحش بیام واسه عمل، دیروز از موقعی که بیدار شدم حس کردم کیسه آبم نشتی پیدا کرده چون تند تند خیس میشدم ،ساعت ۶ صبح اومدم بیمارستان، اینجا گفتم که کیسه آبم سوراخ شده گفتن بخوابم که از بچه نوار قلب بگیرن و به دکترم هم خبر دادن، نوار قلب که گرفتم همین که پاشدم کلا خیس شدم و کیسه آبم کامل پاره شد، دیگه سریع فرستادنم اتاق عمل و دکتر اومد و یه ربع به نه بچه رو دنیا آورد.
اتفاقات اتاق عمل رو تو پارت بعد میگم
مامان مهیار🤍 مامان مهیار🤍 ۱۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1
سلام بعد از 4 شب بی خوابی
خب من کلا ده روزی بود ورزش رو شروع کرده بودم اما کم روزی نیم ساعت پیاده روی فقط
این دو سه شب آخر دیگ کردم روزی دو ساعت پیاده روی 100تا اسکات و حموم آب گرم
و شیاف گل مغربی شب آخر دوتا گذاشتم و بعدشم رابطه بدون جلوگیری داشتیم بعد از رابطه دردام شروع شد ساعت 1 شب بود گرفت تا ساعت 6 دیدم ول نکرد و چون تجربه نداشتم کسیم پیشم نبود با همون درد رفتم بیمارستان که معاینه کرد گفت یه سانت نیمی برو بعدظهر بیا بعد ظهر رفتم همون بود ولی چون ظربان بچه نا منظم بود گفت ختم بارداری که چون مهیار تو سونوش‌ اکوژن قلب نشون داد و اون بیمارستان متخصص اطفال نداشت باید میرفتم یه شهر دیگ(شیروان) رفتیم اونجا گف دو سانتی ضربان بچه هم خوب شده و ما زیر سه سانت بستری نمی‌کنیم دیگ گف برو پیاده روی کن دور بیمارستان سه سانت بشی بستری کنیم من درد داشتم ولی هر سه چهار دقیقه می‌گرفت ول میکرد
رفتم قدم زدم ساعت ۱۲ شب رفتم ولی بازم دو سانت بودم