منم بلاخره زایمان کردم به سختی اما به شیرینی،من از هفته ی ۳۵ ورزش و دوش آبگرم و پیاده روی داشتم اما تا ۳۹ هفته یک سانت بودم که رفتم دکترم معاینه تحریکی کرد منو و شبش افتادم به دفع ترشحات سفت قهوه ای با رگه های خونی از قبل هم دردهای پریودی داشتم تا اینکه ۳۹ هفته و ۱ روز دردهام شدیدتر شد من صبر کردم تا شب که ترشحاتم قطع شد و یه دفعه یه ترشح سفید بزرگ داشتم و یه عااالمه آب سفید و گرم ( اگه با جزئیات میگم می‌خوام تشخیص بدین فرقش رو ) جدی نگرفتم و اومدم بیرون و خونه ارو جارو زدم همون حین شلوارم خیسه خیس شد که دیگه فهمیدم کیسه آبه و درد هم نداشتم زیاد همون درد پریودی بود تا آماده بشم و برم حدودا یک ساعت زمان برد که وقتی رسیدم بیمارستان فوری بستریم کردن و انقباض های نامنظم و طولانیم شروع شد تا ساعت ۱۲ وایسادن ومن فقط نیم سانت پیشرفت داشتم که سرم و آمپول فشار بهم وصل کردن چون ترشحاتم خونی شده بود و همه اش احساس میکردم ادرار دارم ولی نبود چیزی

۷ پاسخ

گلم دکتر شما کی بود؟

چه حس قشنگی قسمت همه مانانا

عزیزم ادیت عکس بارداری نوزادی و... خاستی آتلیه آنلاین دارم روبیکا09043693316

ولی درکل بچه امو که میبینم درد و اذیت یادم می‌ره و میارزه 💋🥲❤️🥺

آمپول که وصل شد دردهام شدت گرفت ولی دوزش پایین بود و فاصله ی دردهایم ۶ دقیقه یکبار بود که می‌تونستم نفس بگیرم و استراحت کنم تا ساعت یک که معاینه شدم و شده بودم سه سانت تا اینجا خوب بود با تنفس دردهام رو کنترل کردم و جیغ نمیزدم اصلا اصلا ولی بی‌حال و خسته بودم و خواب آلوده و کمردرد های تیز می‌گرفت و پخش میشد تو شکمم تا ساعت ۲ شدم ۴ سانت و زنگ زدن ماماهمراهم اومد و بهم گاز انتونکس داد که خیلی به من کمک کرد و گیجم میکرد که باعث میشد بین درد ها بتونم چشامو روهم بزارم خوابم ببره انگار تا رسیدم به ۵ سانت و ساعت دونیم بود و ماماهمراهم گفت بیا پایین و ورزش کن باهاش ورزش کردم و روی توپ و سجده و..موقع درد ماساژم میداد و نمیزاشت با گاز نفس بکشم دیگه موقع درد پا می کوبیدم و نفس می‌گرفتم و اسطوخودوس بو میکردم آروم میشدم که دیگه دردهام نفس گیر شد و یهو شده بودم ۸ سانت و نفسم می‌رفت و هی آبمیوه و آب خنک میخوردم والتماس میکردم که سرم رو ازم دربیارین من طاقت ندارم خیلی زود شدم ۹ سانت و دیگه حس مدفوع داشتم که گفتن سر بچه پیداست و زور بزن بزرگترین مشکل من این بود که دیگه جون نداشتم و از ساعت ۴ ونیم که ۹ سانت بودم در تلاش بودم زور بزنم و لگنمم مناسب نبود هی تلاشم کردم که آخر بردنم رو تخت زایمان و از ساعت ۵ و ربع داشتم زور های طولانی میزدم و سعی میکردم داد نزنم و دیگه آخر با برش خوردن و فشار دادن شکمم ساعت ۵ ونیم پسرم اومد بیرون

خب بعدش

از چند هفته احساس درد پریودی میکردی من ۳۶ هفتم این هفته کلا درد پریودی دادم و هی زود زود دسشویی میگره ولی زیاد ادرار ندارم معاینم کردن ۱ سانت دهانه رحمم باز شد و گفت دهانه رحمم نرمه و کل شکمم بیشتر وقتا کلا سفته ولی تو آن ای تی یک بار درد شدید ثبت میکنه روز بعد درد کم یعنی تا کی طول میشه با این وضعیت ک زایمان کنم

سوال های مرتبط

مامان شاهان مامان شاهان ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
خب من از اول از سزارین میترسیدم فقط میگفتم طبیعی از هفته ۳۶ دردای زایمانم شروع شد منظم یه هفته بستری شدم آمپول ریه زدن برام با یه سانت دهانه رحم دیگه مرخص شدم بعد یه هفته مرخص شدم ولی همچنان درد و انقباض منظم داشتم کلی ورزش و پیاده روی داشتم ۳۸ هفته و دو روز دیگه بچم تکون نمیخورد رفتم معاینه شدم رحمم کلن بسته شده بود تو بیمارستان راه رفتم پله بالا پایین رفتم یه سانت شد دیگه تا روز بعدش همینجور بود و بچم تکون نمیخورد دیگه بستری شدم برا زایمان ساعت هشت صبح آمپول فشار رو با سرم بهم وصل کردن دردام بیشتر شد تا ساعت یک رحمم سه سانت شد دیگه پیشرفت نکرد ساعت سه ظهر دوباره فشار زدن درد کشیدم درد کشیدم و رحمم باز نشد کلی معاینه تحریکی شدم به زور شد چهارتا تا ساعت ده شب بلاخره شد هشت سانت و کیسه آبم فقط سوراخ شد دیگه داشتم جون میدادم خودشون اومدن کیسه رو ترکوندن انقد دیگه درد کشیده بودم جون نداشتم زور بزنم و اینم بگم که وقتی درد و انقباض اومد باید زور بزنیم هر چی فشار دادم فایده نداشت
مامان ماهلین مامان ماهلین ۹ ماهگی
و منم هم زایمان کردم تحربه من از یه زایمان بد و پرخطر😐
جمعه ساعت ۱۲ بستری شدم با دوسانت نیم ساعت یک کیسه ابم پاره شد امپول فشارم بهم زدن دردای بدی داشتم تا ساعت شیش عصر خیلی درد داشتم فقط چهار ساعت باز شده بود امپول اپیدروال زدم بخاطر درد زیاد تا ۹ شب درد نفهمیدم خیلی میومدن معاینه میکردن تا کمک کنن دهانه رحمم باز بشه انواع ورزش روم انجام دادن اتاق پر خون بود ساعت ۹ شب ۶ سانت بودم دو تا همزمان سرم فشار بهم وصل کردن بی حسی امپول پریده بود دردام شروع شد بود داشتم میمردم همش معاینه میکردن تا ۱۱ شب ۸ سانت بودم ماماها به دکترم میگفتن پیشرفتی نداره بیشتر از ۸ سانت باز نمیشه دکترم میگفت ن خوبه ۱۲ شب شد باز نشد همش میگفتن مادر فرزند از دست میدیم دکترم قبول نمیکرد حالم خیلی افتضاح بود در حال مردن بودم اخر گفت تا دوشب صبر کنید باز نشد بیارید اتاق عمل دو شد من ۸ سانت بودم دیگ داشتم بیهوش میشدم اخر بردن سزارین بچه رو برداشتن من زایمان کردم
مامان آوا 🌱 مامان آوا 🌱 ۲ ماهگی
تجربه زایمانم:
من از ۳۵ هفته ورزش و پیاده روی رو شروع کردم و قصدم طبیعی بود از اول، از ۳۷ هفته هرچی معاینه شدم دهانه رحمم بسته و خلف بود و سر بچه فلوت بود. خلاصه ۱۸ تیر روز سه شنبه ۴۰ هفته و یک روز رفتم بیمارستان و بدون درد و هیچ انقباضی با دهانه رحم بسته و خلف بستری شدم، از ۹ صبح تا ۹ شب بهم آمپول فشار وصل کردن اما ۹ شب که معاینه شدم یک سانت هم باز نشده بودم حتی در طول روز یه انقباض و درد هم نداشتم، آمپول فشار و برام قطع کردن و باز ۶ صبح با دوز دوبرابر برام وصل کردن تا یک ظهر معاینه شدم و تازه یک سانت باز شده بودم، اون مدت تو یه اتاق تک و تنها بدون همراه و گوشی و حتی پنجره‌ای که بتونم بیرون رو نگاه کنم بودم و از لحاظ روحی بشدت بهم ریخته بودم، ساعت یک ظهر با یک سانت باز بودن کیسه آبم رو خودشون پاره کردن تا دردام شروع بشه، من از یک ظهر تا ۷ غروب درد کشیدم که باز هم شدید نبود ساعت ۸ شب معاینه شدم توسط دکتر شیفت که شده بودم ۲ سانت، چقدر التماسش کردم که عملم کنه اما نکرد.
(بقیه تو کامنت می‌ذارم.)

بارداری بارداری بارداری
مامان ماهلین مامان ماهلین ۲ ماهگی
اینم‌ تجربه زایمان طبیعی من

من ۳۸ هفته معاینه شودم ۲ سانت باز شده بودم خیلی پیاده روی ورزش میکردم دیگه امدم خونه درد های پریودی داشتم از اول ماه ۹
کم کم ترشح های موکوسی هم شروع شد ک میگفت روند زایمان ولی خبری نبود شبا درد داشتم تا صبح باز صبح ها درد هام غیب میشود تا اینکه شودم ۳۹ هفته ۲ شب بود درد های ریزی داشتم و حس فشار ت لگنم ترشح موکوسی هم داشتم دیگه رفتم بیمارستان ۲ نیم سانت شده بودم سر بچه هم خیلی امده پایین رحم قشنگ نرم شده بود بستری کردن مستقیم بردنم اتاق زایمان با دستگاه درد هام چک کردن گفتن احتمالا تا صبح زایمان میکنی منم ترسیده بودم استرس داشتم خیلی حالم بد شده بود هی امدن درد هام چک کردن رفتن تا ساعت ۶ صبح ک امدن دوباره معاینه کردن همون بودم درد هام کمتر شده بود دکتر گفت ترخیص نمیشی میری توی بخش هی میایم چکت میکنیم خیلی گفتم من با رضایت شخصی میرم ولی گفتن ن رفتم توی بخش امدن گفتن باید ورزش کنی تا زودتر بشه روندت گفتم خوب امپول فشار وصل کنید گفتن تا ۴۰ هفته کامل ما وصل نمیکنیم 😐😐

بقیه پارت بعد
مامان جوجه کوچولو مامان جوجه کوچولو روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲
ماما معاینه کرد گفت ۳ ۴ سانت بازی من هم بخاطراینکه درد نداشتم هم اینکه هزینه بیمارستان از اون چیزی که قبلا گفته بودن بیشتر شده بود از اونجا اومدم بیرون وبستری نشدم
شب رفتم خونه مامانم بچه هامو گذاشتم پیششون که فردا دوباره برم بیمارستان چک بشم با خودم گفتم اگه پیشرفت داشتم بستری میشم اگه نداشتم تا دوشنبه صبر میکنم
خلاصه اومدم خونه خودم یکم روی توپ ورزش کردم رابطه هم داشتم و شیاف گل مغربی هم گذاشتم زیر دوش آب گرم ۲۰ تا اسکات زدم و قر کمر رفتم
امروز جمعه ۱۳ شهریور ساعت ۱۰ اومدم یک بیمارستان دیگه برای معاینه اینجا هم گفتن ۴سانتی زنگ زدن دکتر شیفت گفتن بستری بشه با آمپول فشار
ساعت ۱۰ ونیم بستری شدم و یک سرم وصل کردن
به محض اینکه سرم وصل شد دردای منم شروع شد انقباض هام به طور دردناکی شروع شد
مامای نامرد خیلی اذیتم کرد متاسفانه زیاد معاینه کرد و شکمم و محکم فشار میداد چندین بار توی اون یکساعت معاینه طولانی همراه با فشار شکم