حال دل همگی خوش انشالله 🙏

از حال و هوای این روزام بخوام بگم ....
یک ماه پیش ی سرویس بهداشتی ساختیم تو حیاط که پدرم در اومد از گرونی و خرجش 😵‍💫 و بعدشم تمیز کاری که تمومی نداشت
دیگه تصمیم گرفتم ی وارکی کارو یکسره کنم
خونه تکونی پاییزی کردم پرده و ملحفه و پتو ها رو شستم باغچه رو تمیز کردم و زیر مبل ها و قالی ها رو جارو کردم حسابی گردگیری و خلاصه تمام.....
بعد اون دیاکو درو از جون بچه ها تون مریض شد خیلی سخت. تب، بدن درد، اسهال.... هم مسئله دندونش بود هم ویروس جدیده رو گرفته بود وای که چقدر سخت بود و بچم اذیت شد شبها تا صبح و همینجور روزها
بعدش نوبت آروکو شد!!
اون که آلرژی هم داره دیگه یک تنگی نفسی شبها میگرفتش که از ترس خفگی تا صبح نمیخوابیدم. بخور سرد و قرص پردنیزولون حالشو بهتر کرد!
دیگه امروز که حالش بهتر بود نشوندمشون روی صندلی های خودشون تو ماشین و رفتم خرید. ی کم لباس خونه ای براشون خریدم.
چه خبر در داروخانه...ی پستونک و دو تا سر شیشه شیر و یا بسته شورت گره ای واسه دیاکو شد ۸۰۰ تومن...😵
سه متر هم پارچه کهنه خریدم آخه دیگه قبلی ها خیلی داغون شدن بریدمشون و سردوز کردم رفتم سروقت کمد لباسی شون ی کم سروسامان دادم لباس گرم ها رو کشیدم بیرون

تمام این کار ها انجام شد تا مادر خونه بعد از ۹ ماه مرخصی زایمان هفته آینده اول مهر شروع به کار بزنه به امید خدا..‌
تصمیم براینه دیاکو پیش جناب پدر باشه و آروکو ببرم مهد

تصویر
۵ پاسخ

و این ویروسی درمونده رو اکثر بچه ها گرفتن منم بچه هام گرفت و تارا خیلی بدتر پدرم در اومد هنوزم ک هنوزه کامل خوب نشده

اول اینکه تنت سلامت و خسته نباشی خدا بهت سلامتی بده .
بعدش هم خواهر والا اون پستونمک اینایی ک گرفتی خوب گرفتی همشو ۸۰۰ من اون روز شوهرم یدونه پستونک ساده با بند یاده ۷۰۰ گرفته دندون گیر ۷۰۰😐😂

خداقوت عزیزم😍
الهی که به بهترین نحو بگذره برات🙏

انشاءالله کارات روی روال باشه همیشه 🎀

خداقوت عزیزم

سوال های مرتبط

مامان دونه انار مامان دونه انار ۱۴ ماهگی
دارم فرو می‌پاشم دیگه از خستگی🤐
امروز صبح قبل بچه ها بیدار شدم، نماز صبح خواب مونده بودم...صبحونه خوردیم و همسرم رفت. توی این دو ماه به اندازه انگشت های دست هم صبحونه نخورده بودیم با هم...🥲
بعدش اومدم پیش بچه ها هی میخواستم بخوابم نمی‌شد... یه کلیپ دوره‌م رو دیدم و چند تا پیام رو جواب دادم و آخرشم به زور خوابم برد و یکی دو بار هم این وسط بلند شدم شیر آماده کردم براشون. یه یکی دو ساعتی مجموعا تونستم بخوابم و بعدش دیگه کلا بیدار شدم، پوشک بچه ها رو عوض کردم و براشون شیر آماده کردم، رختخواب محمدعلی خیس شده بود چون شیشه شیر فاطمه رو شب قبل خواب از سر خستگی توی رختخواب نینی جا گذاشته بودم و ریخته بود روی تشک و لباسش🥲 خلاصه جمع و جور کردم گذاشتم یه گوشه تا بعدا بندازم لباسشویی
آوردمشون توی پذیرایی و برای خودم قهوه درست کردم. پذیرایی و آشپزخونه رو در حد چند دقیقه جمع و جور کردم و یه کم پیش بچه ها نشستم و باهاشون نقاشی کشیدم چون خیلی آویزونم می‌شدن حدس میزدم که نیاز دارن براشون وقت بذارم👶🏻👧🏻❤️
یه کم قرآن خوندم، نماز ظهر رو خوندم و بعدش ناهار که از شب قبل مونده بود رو گرم کردم بخوریم، بعد از ناهار هم خونه رو مرتب کردم مخصوصا لباس ها که اندازه‌ی چند تا سبد جمع شده بود😁 همه رو مرتب کردم گذاشتم سر جاش، لباس کثیف ها رو هم ریختم لباسشویی، چند تا هم لباس داشتیم که توی مینی واش باید شسته می‌شد و چند روز یه گوشه مونده بود، کار اونا رو هم انجام دادم و زباله های سرویس رو جمع کردم
وسط این کارا شونصد بار صدای دعوا و گریه بچه ها اومد، هر جا میرفتمم پشت سرم میومدن زار میزدن🥴 انقدر براشون شعر خوندم تا کم کم همراه شدن😄

فرزند پروری
👇🏻👇🏻👇🏻
مامان دونه انار مامان دونه انار ۱۴ ماهگی
ماجرای دیروز رو امروز می‌نویسم چون دیروز روز سختی بود😄

شب تا صبح درگیر خوابوندن بچه ها بودم، محمدعلی که خوابید چند دقیقه بعدش اذان شد، همزمان با خوابیدن محمدعلی بود که صدای انفجار ها و پدافند هم میومد...✋
یه مقدار اخبار رو چک کردم و نماز خوندم، کمی قرآن خوندم🫀و یه لقمه غذا خوردم و خوابیدم😴
ظهر بود که بیدار شدم، برای بچه ها شیر آماده کردم و پوشکشون رو عوض کردم👩‍🍼
مسواک زدم و چای گذاشتم تا صبحونه بخوریم🫖
بعد از صبحونه خونه رو مرتب کردم و یکی از دعاهای صحیفه سجادیه رو خوندم🍁
البته که به همین راحتی نبود، از یه جایی به بعد دو تا بچه ها رو توی بغل گرفته بودم🐨و گوشیمم دستم بود و دعا رو ادامه میدادم، گاهی با صدای بلند می‌خوندم که حوصله‌شون سر نره😁
یه کم مطالعه کردم، محمدعلی رو تونستم چند دقیقه بخوابونم ولی فاطمه نمیخوابید، با هم یه مقدار ورزش کردیم🙆🏻‍♀️
برای محمدعلی فرنی درست کردم🍚
بعدش نمازم رو خوندم و ناهار رو آماده کردم🥗
بعد از ناهار یه کم استراحت کردیم
محمدعلی چند دقیقه بعد از خوابیدنش با جیغ های فاطمه بیدار شده بود😮‍💨 یه کم بازی کردن تا خسته شدن و افتادن به نق نق... دیگه همینجوری نق میزدن تا بعد از اذان🌚
اذان که شد سریع غذاشونو دادم و چراغ ها رو زدم و بردمشون توی اتاق... فرصت نشد نمازم رو بخونم چون گریه کردن🤕 با کلی تلاش بالاخره خوابیدن! منم کارهام رو انجام دادم و نماز خوندم، تا شام حاضر بشه، این وسطا محمدعلی بیدار شد👶🏻
مامان 🌹رز مامان 🌹رز ۱۵ ماهگی
بیاید بنویسیم از صبح چی کار کردیم
۵ و نیم صبح بیدار شدم روتین پوستی صبح رو انجام دادم یک لیوان بزرگ آب خوردم به رز تو خواب شیر دادم و رفتم صبحانه رز و همسرم و قهوه اش رو آماده کردم همسرم ۶ و نیم صبحانه اش و قهوه اش رو برداشت و رفت رز ۷ بیدار شد پوشک و لباس اش رو عوض کردم گذاشتمش پیش اسباب بازی هاش اطاق خواب رو مرتب کردم و هفت و نیم صبحانه خورد تو آشپزخونه با کف گیر ملاقه سرگرم شد در حدی که آشپزخونه رو بعد صبحانه مرتب کردم و خودم صبحانه خوردم ۸ تا ۸ و نیم باهاش بازی کردم ۸ و نیم خوابش گرفت چون دیشب اصلا خوب نخوابیدم بود خوابید و من نهار درست کردم تا ۹ و ربع ( زرشک پلو با مرغ البته مرغ رو شب قبل مزه دار کرده بودم) رز هم دیشب نهارش رو آماده کرده بودم رز که بیدار شد ۹ و ربع یکم شیر دادم آماده اش کردم ده رفتم پیاده روی چون بارون میومد و هوا عالی بود تا ۱۱ بعد با دوستم قرار داشتم قهوه خوردم و تا ۱۲ اومدم خونه رز خوابید منم یکم خونه مرتب کردم تا یک که رز بیدار شد و مشغول اون شدم تا سه که همسرم اومد رز رو سپردم بهش میز نهار و آماده کردم نهار خوردیم و با رز از یک ربع چهار تا یک ربع به ۵ خوابیدیم 😋 بعد بیدار شدن بهش غذا دادم همسرم باهاش بازی کرد و من از ۵ و نیم تا شش و نیم رفتم جلسه کاری آن لاین بعدش درگیر رز شدم تا ۸ که خوابید ۸ رفتم سراغ درست کردن نهار فردای خودمون و رز تا ۹ شب بعدم اومدم روتین پوستی ام رو کردم مکمل هام رو خوردم و الان پیش شما هستم و یه چندتا ایمیل کاری دارم و لالا ....
صبح طبق روزهای فرد میرم باشگاه ۶ تا ۷ و تیم زود باید بیام خونه رز رو از همسرم تحویل بگیرم که بره سرکار پس زیاد بیدار نمیمونم
امروز به این فکر کردم بقیه مامان ها چی کار میکنن روز اونا جه شکلیه؟؟؟؟
مامان لیا خانم مامان لیا خانم ۱۰ ماهگی
سلام دوستان امید وارم خوب باشید
دوست داشتم بعداز ماه ها اینجا متنی بزارم راستش زباد وقت تاپیک نوشتن ندارم همیشه میگم این مامان هایی که کلی تاپیک میزارن چه وقتی دارن خوش به حالشو ن 😅 حتی یادم رفته چطوری باید تاپیک بزارم 🤣خلاصه گفتم تجربمو بگم تا اگر روزهایی شبیه من داشتین زیاد نگران نشین
دختر من ده ماهش شروع شده و دوهفته پیش تب و اسهال و استفراغ گرفت که دکتر گفت ویروسیه و خوب شد یک روز نیم طول کشید چون اصلا قطره نمیخوره من فقط شیاف میزارم براش
خلاصه گذشت تا ۱۵ روز بعد دوباره تب و استفراغ گرفت که اونم دوباره یک روزه خوب شد متاسفانه همه گیر شده بین بچه ها .
بعد چهارشنبه هفته قبل دوباره دیدم تب داره دیگه داشتم روانی میشدم خیلی لاغر شد بچم بعد لز سه روز تب دیدم عههه کل بدنش شد دونه ریز مثل کهیر . تا زیر موهاش . دونه اومدن تب رفت دونه ها بیشتر شدن تب خیلی بهتر شد . تو این مدت شیر خودم برای لیا تو اولویت بود و اگر بخوام از معجزات شیر مادر بگم تو مریضی بچم شیرم بشدت غلیظ و زرد میشه و همین باعث میشه زودتر سرپا شه . خلاصه دندون داورون لیا جون و مریضی هاش هم زمان شد و من واقعا شرحه شرحه شدم تا کمی بهتر شد . امروز با دکتر وقت دارم . متاسفانه نوبت نداشت
مامان دونه انار مامان دونه انار ۱۴ ماهگی
امروز اینجوری بود که
وقتی چشم باز کردم اولین صحنه‌ای که دیدم گندکاری دخترم بود😮‍💨
رفته بود یه چیزی آورده بود شبیه لوح تقدیر... با جامدادی و تسبیح و گیره لباس🤥
میخواست خط خطی کنه که با نوای: چرا دست زدی؟ این چه کاری بود؟ تَق (آروم زدم پشتش😑) ازش گرفتم
بعدش رفتم دست و صورتم رو شستم و مسواک زدم🫧
صبحونه خوردیم (شیر و نون خونگی🫓)
موهام رو شونه کردم
سپس در اولین اقدام پوشک بچه ها رو عوض کردم😂
بعدش روی حالت مزخرفی گذشت یه چند ساعت🙃 از سر بی‌حوصلگی کلی کتاب خوندم
ناهار خوردیم و
پا شدم خونه رو تمیز کردم جارو زدم و ظرفا رو شستم
یه مقدار حالم بهتر شد🌻
نمازمو خوندم
چای گذاشتم
بچه ها خوابیده بودن
عصرونه خوردم و
باز یه مقدار مطالعه کردم
یه کم توی گوشی چرخیدم تا بچه ها بیدار شدن👶🏻👶🏻
براشون شیر درست کردم و بعدشم سیب و عناب گذاشتم بپزه
به فاطمه نخودچی کشمش دادم که از دستش افتاد و همه‌اش ریخت😂 خودم نشستم کنارش گفتم اینجوری جمع کن
خلاصه یه کم به خونه و بچه ها رسیدم تا شام
بعدشم چند تا لباس و پوشک دائمی ها رو شستم🚿
محمدعلی رو بردیم حموم و
یه چای برای خودم ریختم که رسید به همسرم😅

خلاصه که روز خسته کننده اما لذت بخشی بود🥰
اینم سیب و عناب پخته هست که آبش رو جدا کردم و ریختم توی شیشه، جای یک وعده شیرخشک برای محمدعلی
اونم چایی مذکور😁