دقیقا یه هفته گذشت از قشنگ‌ترین روز زندگی ما
تجربه من از سزارین خیلی خوب بود بهترین دکتر رو داشتم و با اینکه کلا با امپول رابطه خوبی ندارم بی حسی گرفتم
تنها چیزی که یکم اذیت شدم موقع زایمان سوند بود که اونم میشد تحملش کرد ولی خب حس خوبی نداشت امپول بی حسی هم که اینقدر دکتر عالی برام زد درد امپول عضلانی برامن بیشتر بود بعدم که بی حس شدم و دکتر نی نیمو به دنیا اورد و اون لحظه ارزشش رو داشت که بیدار باشم و ببینمش بعدم گفتم برام پمپ درد اوردن که کلا دردا خیلی نبود اولین راه رفتنش هم سخت بود نفسم میگرفت ولی من چون مبخاستم سرپا باشم خیلی راه رفتم و اوکی بودم اما یه اشتباهی که کردم حرف زدم و سرمو‌تکون دادم که تا همبن پیروز گردن درد شدیدی داشتم که فکر میکنم اشتباه خودم بود ولی بازم برگردم عقب انتخابم بی حسیه قطعا
از تجربه بچه داری هم بگم واقعا سخته ولی خیلی شیرینه برای تموم چشم انتظارا دعا میکنم ابن حس قشنگ‌رو تجربه کنن

تصویر
۲ پاسخ

تبریک میگم عزیزم قدمش خیر باشه زیر سایه پدر مادر گلش بزرگ بشه ❤️😍

مبارک باشه عزیزم قدمش براتون پر از خیرو برکت

سوال های مرتبط

مامان ارسلان🧿👶🏻 مامان ارسلان🧿👶🏻 ۴ ماهگی
تجربه من از سزارین
اونقدر استرس داشتم حتی تو تاپیک هام گذاشته بودم ولی واقعا بیهوده بود
اولین مرحله انژوکت بود اصلا درد نداشت واقعا عالی بود
دومین مرحله سوند بود اصلا در حد ده ثانیه هست اونم فقط فقط سوزش بود درد زیادی نداره
آمپول بی حسی کمی درد داشت ولی قابل تحمل بود
حین عمل واقعا چیزی نفهمیدم و بهترین انتخاب زندگیم سزارین ازطریق بی حسی بود
کمی ماساژ شکمی که داخل بخش انجام دادن درد داشت اونم قابل تحمل بود
پمپ درد داشتم که توصیه من به مامان های سزارینی اینه حتما حتما حتما پمپ درد داشته باشن واقعا تاثیر فوق العاده داشت
و در اخر اولین راه رفتن اونم بخاطر پمپ درد بدون شیاف خودم پاشدم و راه رفتم درسته درد داشت ولی اونقدر که میگفتن در اون‌حد عذاب نداشت
اگر برگردم عقب بازم سزارین انتخاب می‌کنم تنها تلخی که‌تو این مدت داشتم این بود که پسرم رفت ان ای سیو
امیدوارم دامن تموم چشم انتظارا سبز بشه و بزودی زود این حس قشنگ رو تجربه کنن💙
مامان کیاشا مامان کیاشا ۲ ماهگی
سلام من اومدم با تجربه زایمانم (سزارین)
اول از همه بگم که فقط ما رو ترسوندن یعنی تصور سزارین خیلی سخت تر از عملش بود ، راحت ترین عملی بود که من تجربه کردم با اینکه من تحمل دردم خیلی پایینه اما خداروشکر عملم عالی بود فقط توکلتون به خدا باشه و یک سری نکات رو رعایت کنین .
صبح ساعت ۶ بیمارستان بودم تا موقع پذیرش شدم و بستری ساعت ۹/۵ شد
بهم سرم زدن و سوند وصل کردن ( بدترین قسمت عمل همین سوند بود که سوزش داشتم و بیشتر حالت چندش بود البته اینم بگم که من گفتم تو اتاق عمل بهم سوند وصل کنن که بی حس باشم اما گفتن نمیشه ) تقریبا یک ساعتی بستری بودم و بعدش بردنم اتاق عمل انقد همه چی عالی و‌کادر اتاق عمل عالی بودن که تو اتاق عمل کلی گفتیم و خندیدیم ، اگه پمپ درد میخواین باید تو همون اتاق عمل بگین که من گرفتم و خیلی خوب بود و بهم کمک کرد یعنی درد سزارین و درد اولین راه رفتن و همه اینا یکم از درد پریود بیشتر بود و قابل تحمل بود .
آمپول بی حسی هم اصلا درد نداشت مثل بقیه آمپول هایی که میزنیم .
و
مامان نیلماه🌙✨ مامان نیلماه🌙✨ روزهای ابتدایی تولد
خب میخوام از تجربه سزارین بگم از اونجایی که خودم استرس سز داشتم و همیشه دنبال تاپیک و تجربه های بقیه از سز بودم ، تصمیم گرفتم براتون خلاصه بنویسم
اگر برگردم عقب بازم سزارین رو انتخاب میکنم
به محض اینکه رفتم بیمارستان برای کارای پذیرش بهم گفتن دکتر اومده سریع اماده شو از وقتی که وارد بیمارستان شدم تا اماده ام کنن و منو بفرستن اتاق عمل کلا ۱۵ مین شد تا اومدم استرس بگیرم همه چی تموم شد … بیشترین ترسم از سوند بود که هیچ دردی نداشت فقط سوزش داشت احساس بی اختیاری ادرار داشتم. دومین ترسم از این بود که از کمر بی حس بشم و اتفاقات اطرافمو متوجه بشم که اونم با دکتر بیهوشی حرف زدم و با رضایت خودم بیهوش شدم وقتی بهوش اومدم درد شکم داشتم ولی قابل تحمل گفتم درد دارم پمپ درد زدن کلا دیگه دردم سبک شد از عوارض بیهوشیم فقط گردن درد و شونه درد داشتم ولی هم خودم هم بچه بی حال نشده بودیم … و اگر بخوام از اولین راه رفتن بگم درد داشت سخت بود ولی اونم قابل تحمل بود چیزی که همه از پسش بر میان … اگر بخام از کل سختی سزارین بگم ۴/۵ روز اول جای بخیه هام حین نشستن بلند شدن خوابیدن سوزش کشیدگی داشت همین و تمام
مامان جوجه طلایی مامان جوجه طلایی ۳ ماهگی
تجربه سزارین🤗
میشه گفت سزارین خوبی داشتم ولی چند تا نکته بود گفتم بگم شاید به درد یکی بخوره
من روز شنبه موعد عملم بود روز جمعه رفتم عکاسی بارداری که خیییلییی کار اشتباهییی بود به زور تونستم عکس بگیرم و استرسم رو کنترل کنم کاش زودتر اقدام میکرد برا عکاسی

من رور جمعه فقط صبحونه خوردم و از استرس و دلهره ناهار نخوردم شامم یه چیز سبک در حد یه تیکه مرغ و سالاد خوردم فردا روز عمل داشتم از ضعف میمردممممم میدیدم همه دور وبریام قشنگگگگگ شام خوردن و بعد 12 هیچی نخوردن در حالی که من نه هم کم خورده بودم هم از 10 به بعد هیچی نخوردم...
امپول بی حسی دردی حس نکردم و یه لحظه حس رعد و برق گرفتم و تمام بی حسسس شدم حسن عمل هیچییی متوجه نمیشدم یه حالت سر گیجه شدید داشتم و چشمام رو فقط بسته بودم که اروم بشم
بعد عمل که رفتم ریکاوری شدیدااااا حس لرز و سرما داشتم دو تا پتو روم بود ولی داشتم میمردم ازسرما تو همین حین یه ماما اومد و در حالی که بی حس بودم شکمم رو ماساژ داد که جیغم کل سالن رو برداشته بود خیلی بد بود با اینکه بی حس بودم ولی بازم حسش خیلی بد بود
من سوند نداشتم و از این بابت خیلییییی راحت بودم بعد عمل
تقریبا 8 ساعت بلدش تونستم بلند شم و به راحتی راه برم
من راه رفتن اول برام سخت نبود هی با خودم میگفتم چرا میگفتن سخته اول راه رفتن بعد فهمیدم علتش چی بود🤦🏻‍♀️
من پمپ درد داشتم و بهترین انتخابی بود که میتونستم داشته باشم و اون باعث شده بود هیچچچچ دردی رو متوجه نشم یعنی روز عمل حالم خیلی اوکی بود میتونستم بلند شم راه برم ولی همبن که فردا از سر صبح پمپ درد تموم شد دردام شروع کردن اونم رفته رفته وحشتناک شد...