ادمه تاپیک قبلیم و داستان زندگیم یعنی بهتون بگم ک هر دوتا مادر شوهری ک گیرم اومد عفریته و سنگ دل و شیطان زمانی ک حامله بودم منو نفرین میکرد میگفت برو کوره ات بیوفته چالت کنم (کوره به ترکی میشه بچه ) بعد ببینی چقدر فوشم میداد سر همین ک فهمیدم ب شوهرم مواد میده دعوامون شد موهامو گرفت و گلومو فشارداد اونم ب گناه به من میگفت مثل خر میخوری چرا شیر نمیکنی وقتی بچم بدنیا اومده بود تا سه ماه شیرم خیلی زیاد بود بعد دیگ کم شد مادر بزرگم گفت شیرخشکم عادتش بدین اگ شیر کم اوردی شیر خشک بدی وقتی دختم زردی داشت اوردیم خونه ت دستگاه بود شیر خشک میدادیم با شبشه میخورد دیگ نزاشتن بدیم شیر خشک بچم چقدر گشنگی کشید شیرمم کم بود غذا هم نمیخورد ااانشم نمیخوره فقط شیر میخواد ، ورداشتن ب پتو عادتش دادن تو پتو تکون دادن الان عادت کرده خیس عرق میشیم تا تکون میدیم میخوابه دستامون میوفته ن گزاشتن بچم دندون گیر دستش بگیره ن گزاشتن پستونک حموم دیر دیر بردن الان میخوایم ببریمش میترسه وقتی هم میبریم خیلی گریه میکنه اگ من ببرمـ ک منو رسوایه عالمـ میکنه ک چرا بردی بچه گریه میکنه یا اگ از دست من بچه ی گریه کوچیک کنه نمیگن مادرشم میگن دشنمشم چرا گریه کرده و فاان هزار تا حرف در میارن بریم بعدیش
پوشک
پوشگ
پوشم

۳ پاسخ

بخدا گفتی فک کردم خودمی اخه مال منم همین است بخدا دیوونه شدم از دستش همش میگم خدا یا خلاصم کن

مادر شوهر من با دخترش و پسرش رفتن مشهد مارو تعارف نکردن ۵ روزه خون ب دل شوخرم کردم اخرش دیشب پسرم زنگ زد ب مادر شوهرم اونم گفت تازه رسیدیم کلی لوازم تحریر برا مدرست گرفتم حالا شوهرم میگه بیا بریم خونشون منم لج کردم میگم نمیام اونا باید یه تعارف میزدن مارو ک باهاشون بریم بچم سه ساله مشهد نرفته من حامله بودم و بعدش زایمان و الانم دخترم‌یک سالشه بچم این ۵ روز پوسید تو خونه جایی نبود بره بازی

وا مگه با مادر شوهرت زندگی میکنی؟ اینا دیگه کین

سوال های مرتبط

مامان قند و نبات مامان قند و نبات ۱۶ ماهگی
اینو بهتون بگم منو اصلا مادر نوه شون نمیدونن چند وقت پیشا دعوامون شد پدر شوهرم اومد منو ی سیلی زد دستمو فشار داد النگوهام شکست و دستم پوست شد کبود شد شوهرمم خودشو میزد ک چرا میزنیش تو کوچیکی کم مادرمو نزدی جلو من چرا باز مادر بچمو جلو بچم میزنی بعد منو ورداشت برد ایستگاه دیگ قطار رفته بود میخواستم بدون بچم برم روستا تا شوهرم ی خونه بگیره ما از اونجا بریم بعد دیگ فرداش قرار شد شوهرم ببره ایستگاه منو و دخترمو پیچوند مارو ی حوری اومد خونه ک قطار رفته بود بعد منم میدونستم اگ وایستم همون اش و همون کاسه اس بچم خواب بود منم در شدم رفتم ازانس گرفتم برد ایستگاه ایسنگاه گفت ۱۰ شب میاد قطار تا ۱۰ خیلی بود بعد رفتم ی اڗانس گرفتم رفتم شریف اباد از اونا سوار اتوبوس شدم رفتم سبزوار از سبزوار رفتم نقاب از نقابم رفتم روستامون خیلی سخت بود تو اتوبوس همش گریه میکرد ۱۰ ساعت تو راه بودم بکوب گریه میکردم بدون اینکه چیزی از گلوم پایین بره همش عکس ارغوانمو نگاه میکردم بعد ک رسیدم دو ووز بعدش طاقت نیاوردم باز التماس کردم شوهرمو برگشتم طاقت دوریشو نداشتم مردم و زنده شدم تا رسیدم ولی چیشد همون اش و همون کاسع شد هانوادم گفتن نرو بزار ببینیم چیکار میکنن اگ نیومدن جلو شکایت میکنیمـ اما دخترم چون شیر میخورد دلم نیومد میگفتم کور شم واسه بچم اونحا گشنشه حالامن اینجا میدوشم میریزن دور خلاصه بچمم تب کرده بود اما اینا ب تخمشونم نبود بچه چرا تب کرده مادر شوهرم میگفته سرما خورده حتما تب کرده
پوشک
پوشک
پوشک
مامان sarina jan مامان sarina jan ۲ سالگی
سلام.مامانا امروز چکاب ۱۵ ماهگی رفتم.
وزن ۱۰ و ۴۲۵ بود سر لباساش ۱۰ و ۳۰۰ زد.
قد ۷۹ و ۵.
دور سر ۴۶.۷.
من همین هفته ی گذشته پیش دکترش بودم وزنش با لباساش ۱۰ و ۸۰۰ بود. سرما خورد آبم هم میخورد بالا می آورد. اسهال...خیلی کم کرد همین ۳ الی ۴ روزه...
ولی قد رو یادمه دکترش گفت بالای ۸۰ ه...
حالا الان قد و وزن و دور سر نرماله؟؟
مراقب بهداشت خودش نبود ی نفر دیگه بود...میگفت از اضافه وزن داره میره سمت نمیدار سبز نرمال...حالا بچه ی من ریز ریزه...دارم خودمو میخورم ک چرا زر زر میکنی اضافه وزن چی...من ذوق میکردم یکم داره بچم جون میگیره الان خیلی وزن کم کرده ناراحتم...
ی پسر بچه ی ۴ ماهه هم گیر داده بود ب مامانش اضافه وزن داره!گفت دکتر بردم نرماله نسبت به وزن تولدش...فقط بلدن گه خوری کنن دارم خود خوری میکنم ک چرا نزدم تو دهنش...میگفت شیر خشک بچه رو هم قطع کن...حالا دختر من ی روز شیر خشک پیدا نکردیم بچه شکنجه شد ن با شیر من سیر شد ن با ماجان ن با کلی وعده ی غذایی...سیر شدنش فقط و فقط با شیر خشکه‌‌‌...من تا ۲ سالگی بهش هم شیر خودمو میدم هم خشک..بچه رو شکنجه کنم ک چی...اصلا انقدر بچم لاغر شده حالا اون نکبت میگه داره میاد رو سبز...خب اون نمودار کوفتیت وزن تولده...دختر من همیشه ریزه میزه بوده همیشع... ولی الان دیگه خیلی ضعیف شده...لعنت ب بهداشت
مامان رستا مامان رستا ۱ سالگی
سلام مامانای مهربون...(در مورد تب و شیرخشک)

دختر من حدود یک هفته درگیر بیماری ویروسی شد که علائمش فقط بی اشتهایی و تب بالا بود ک تبش به ۴۰ درجه هم رسید متاسفانه سه تا دکتر بردمش تا خوب شد اول اینک دکترای اولی بهم نگفتن ک پاراکید دیگه مناسب بالای یکسال نیست و باید شربت بدم ب محض دادن شربت استامینوفن تب بچم اومد پایین (شیاف بهم نمیدادن چون میگفتن خدای نکرده باعث اسیب گوارشی میشه) شربتم از مقداری ک اونا گفتن بیشتر دادم (۲۴ قطره میگفتن)
من ۳۰ تا میدادم ک تب بچه کامل تا پنج ساعت پایین بود و دوم اینکه دختر من ت روزهای بیماری فقط شیرخشک میخورد هیچییی نمیخورد بعد از دوره بیماری الان پنج روزه لب ب شیرخشک نمیزنه و کامل کنار گذاشته چندین بار تلاش کردم ت خواب بدم ولی اصلا قبلا قبل از خواب و ساعت ۷ صبح فقط میخورد دیگ همونم کلا نمیخوره ی کوچولو نگرانم بابت شیر نخوردن ولی حالا ی هفته دیگ تلاش میکنم شاید نتیجه داد چون بنظرم‌خیلی زوده....




شیرخشک تب فرزندپروری پوشک شیرخشک