اینو بهتون بگم منو اصلا مادر نوه شون نمیدونن چند وقت پیشا دعوامون شد پدر شوهرم اومد منو ی سیلی زد دستمو فشار داد النگوهام شکست و دستم پوست شد کبود شد شوهرمم خودشو میزد ک چرا میزنیش تو کوچیکی کم مادرمو نزدی جلو من چرا باز مادر بچمو جلو بچم میزنی بعد منو ورداشت برد ایستگاه دیگ قطار رفته بود میخواستم بدون بچم برم روستا تا شوهرم ی خونه بگیره ما از اونجا بریم بعد دیگ فرداش قرار شد شوهرم ببره ایستگاه منو و دخترمو پیچوند مارو ی حوری اومد خونه ک قطار رفته بود بعد منم میدونستم اگ وایستم همون اش و همون کاسه اس بچم خواب بود منم در شدم رفتم ازانس گرفتم برد ایستگاه ایسنگاه گفت ۱۰ شب میاد قطار تا ۱۰ خیلی بود بعد رفتم ی اڗانس گرفتم رفتم شریف اباد از اونا سوار اتوبوس شدم رفتم سبزوار از سبزوار رفتم نقاب از نقابم رفتم روستامون خیلی سخت بود تو اتوبوس همش گریه میکرد ۱۰ ساعت تو راه بودم بکوب گریه میکردم بدون اینکه چیزی از گلوم پایین بره همش عکس ارغوانمو نگاه میکردم بعد ک رسیدم دو ووز بعدش طاقت نیاوردم باز التماس کردم شوهرمو برگشتم طاقت دوریشو نداشتم مردم و زنده شدم تا رسیدم ولی چیشد همون اش و همون کاسع شد هانوادم گفتن نرو بزار ببینیم چیکار میکنن اگ نیومدن جلو شکایت میکنیمـ اما دخترم چون شیر میخورد دلم نیومد میگفتم کور شم واسه بچم اونحا گشنشه حالامن اینجا میدوشم میریزن دور خلاصه بچمم تب کرده بود اما اینا ب تخمشونم نبود بچه چرا تب کرده مادر شوهرم میگفته سرما خورده حتما تب کرده
پوشک
پوشک
پوشک

۱۳ پاسخ

چرا الان بچتو بر نمی داری بری خونه بابات حتما باید کتک بخوری بعد بری

روستانون کجاست

وقتی تب کردن بچه مهم نیست یعنی کلا براشون مهم نیست
اگر رفتی بچتم ببر

نمیدونم چه تصمیمی داری اما بچتو رها نکن اینطوری به هردوتون ظلم میشه بزا خداقل بچه سختی نکشه

عزیزم بچتو هرررر جوری ک شد با خودت ببر. ب هیچ عنوان حق نداره بچه شیرخوار و از مادر جدا کنه.حتی میتونی زنگ بزنی ۱۱۰ بگی بچمو داره ب زور ازم جدا میکنه و..
ب نظرم اگ باز دیدی همون آش و همون کاسه است با بچت صب زود بزن بیرون و برو پیش مامانت تا تکلیفت مشخص بشه

باید همون موقع که باباش زدت زنگ میزدی ۱۱۰ صورت جلسه میکردن با همونام بچه اتو برمیداشتی می‌رفتی میگفتی اینجا امنیت ندارم نه خودم نه بچه ام اشتباه کردی بدون بچه رفتی می‌دونم شرایطت سخت بوده و عصبی بودی ولی هیجانی رفتار کردی از این به بعد به جا فکر کردن به رفتاربقیه و حرص خوردن از خودت بپرس کار درست چیه الانم تحت هیچ شرایطی بدون بچه ات نرو

طلا وسیله ک استفاده نمیکنی بفروش بروخونه اجاره کنین اگه شوهرت پول نداره. چرا دیگه خودتون زجرمیدین شوهرتم.ب جاه گریه نجاتت بده

چرا بچه ات رو نبردی؟
با بچه ات میرفتی
اشتباهت این بود

اینجور مواقع بچتم با خودت ببر خانوووم

هرچی هم شد بچتو تنها نزار این بار اگر زدنت زنگ بزن کلانتری بچتو بگیر برو شکایت کن
بعدم خوب خونتونو جدا کنید دور شید ازونا اگر پول ندارید برید نگهبانی باغی جایی

وقتی خودت رفتی باید بچتم میبردی نمی‌دونم چطور دلت اومد گذاشتیش رفتی

همه ی اینا بخاطر بی عرضگی شوهرته
ولی ب نظر من خیلی اشتباه کردی بدون یچت از خونه زدی بیرون هیچ وقت بچتو تمها نزاری رفتی هم با خودت ببر اون گناهی نداره بچه بدون مادر یتیمه
منم یه بار ک قهر کردم میخاستم برم خونه بابام شوهرم نمیزاشت دخترمو ببرم منم خابیدم صبح زود قبل اینکه از خاب بیدار بشه کیفمو برداشتم بچمو گرفتم رفتم

چطو خودت بچه ول میکنی میری چرابابچت نمیری ...بعص وقتام بیخیالی ...بدون بچت حای نرو خیلی قاطع باشوهرت حرف بزن

سوال های مرتبط

مامان قند و نبات مامان قند و نبات ۱۶ ماهگی
ادمه تاپیک قبلیم و داستان زندگیم یعنی بهتون بگم ک هر دوتا مادر شوهری ک گیرم اومد عفریته و سنگ دل و شیطان زمانی ک حامله بودم منو نفرین میکرد میگفت برو کوره ات بیوفته چالت کنم (کوره به ترکی میشه بچه ) بعد ببینی چقدر فوشم میداد سر همین ک فهمیدم ب شوهرم مواد میده دعوامون شد موهامو گرفت و گلومو فشارداد اونم ب گناه به من میگفت مثل خر میخوری چرا شیر نمیکنی وقتی بچم بدنیا اومده بود تا سه ماه شیرم خیلی زیاد بود بعد دیگ کم شد مادر بزرگم گفت شیرخشکم عادتش بدین اگ شیر کم اوردی شیر خشک بدی وقتی دختم زردی داشت اوردیم خونه ت دستگاه بود شیر خشک میدادیم با شبشه میخورد دیگ نزاشتن بدیم شیر خشک بچم چقدر گشنگی کشید شیرمم کم بود غذا هم نمیخورد ااانشم نمیخوره فقط شیر میخواد ، ورداشتن ب پتو عادتش دادن تو پتو تکون دادن الان عادت کرده خیس عرق میشیم تا تکون میدیم میخوابه دستامون میوفته ن گزاشتن بچم دندون گیر دستش بگیره ن گزاشتن پستونک حموم دیر دیر بردن الان میخوایم ببریمش میترسه وقتی هم میبریم خیلی گریه میکنه اگ من ببرمـ ک منو رسوایه عالمـ میکنه ک چرا بردی بچه گریه میکنه یا اگ از دست من بچه ی گریه کوچیک کنه نمیگن مادرشم میگن دشنمشم چرا گریه کرده و فاان هزار تا حرف در میارن بریم بعدیش
پوشک
پوشگ
پوشم
مامان قند و نبات مامان قند و نبات ۱۶ ماهگی
حالم بهم میخوره از خانواده شوهرم واقعا خیلی بیشعورن دخترم و بغل میکنم پدر شوهرم اخم میکنه وایمیسته نگاه میکنه بهش شیر میدم یا ن وایمیسته ببینه چیکار میکنم با بچه انگار نامادریشم بخدا خسته شدم ن میتونم از دخترم دست بکشم نمیتونم دوریشو تحمل کنم شتید در جریان باشین دوروز نبودم رقته بودم اما باز خودم برگشتم چون مردم تو این دوروز طاقت دوریشو نداشتم خانوادمم گفتن وایستا تا بریم شکایت کنیم تا ی زور بیاریم اما من گوش نکردم هنو فوششم دادن گفتن دیگه اینجوری شد ب ما نگو و نیا خیلی تنهام دخترم همش میره بغل مادر شوهرم همش میگه مامان بوسش میکنه اونو بیشتر از من دوست داره وقتی شیر میخواد میاد پیشم میگه مامان جی جی اختیار بچمو ندارم اصلا همش میگن گشنشه بیا شیر بده منم ی سینه ام شیر ندارم انقدر فشار میدم سینمو ک اخر ی چیزی میشع خیلی درد میکنه میسوزه عمیه شوهرم میاد خونم بچمو مثلا ی چی میخواد میگه پاشو بده یا اینو بهش نده بهم دستور میده همه منو برده کردن ب چشم کنیز میبینن انگاو خیلی از بچم دورم و خیلی عذاب اوره تو این دوسال باهمه چیشون ساختم خستم دوست دارم ی کاری دست خودم بدم تا شوهرم سر عقل بیاد
پوشک
پوشک
مامان مـاهان و فندوق مامان مـاهان و فندوق ۱ سالگی
خلاصه هیچ چیزی برام اونقدر سخت نبود سختیش این بود همش فکرم پیش پسرم بود ک چ حالی داره روزی ک من عمل شدم ن مادر شوهرم ن خواهر شوهرم کسی نبود بیاد پیشم فقد مادرم بود و آقام وقتی پسرم با آقام بود مادرم پیش بود ولی وقتی آقام نبود شبش ک س روز آقام بی‌خواب گفت میخوابم پسرم سپرد دست مادرم توی بیمارستان بالاسری من بودن با پسرم اون شب پسرم اینقدر مادرم اذیت کرد تا صبح فقد با پسرم مشغول بود همش بهونه و‌گریه میکرد منم مجبور بودم هر طور شده باید بلند بشم نمیتونم اینجوری بشینم شاید ی دست کمک بشم کل شب پسرم بیدار موند و جونی ب جونمون نزاشت صبح ساعت ۸ خوابش برد بیچاره مادرم واقعا هلاک شد ب اقام‌زنگ میزدم گوشیش نمی‌گرفت ب مادرم گفتم تو پسرم بردار برو خونه من اینجا هستم ساعتا ۱۱ پسرم برداشت برد خونه‌و من بدون‌هیچ‌کسی توی بیمارستان بودم بدون بالاسری و دست کمکی چشمامم ک از بی‌خوابی چند شب عمل اصلا باز نمیشد ولی بازم مجبور بودم تحمل کنم خلاصه تا بعد از ظهر منتظر موندم ک آقام خودش بیاد آقام اومد چند ساعتی اونجا بود بعد مادر شوهرم اومد اونم تنها شبش بالاسرم موند خلاصه دوست نداشتم بیاد چون دو روز از عملم گدشت و کسی نیومد دیدنم من کلی اینجا سختی کشیدم صبحش ک قرار بود مرخصم کنن ساعاتای ۸ صبح بود دکتر اومد یکم شوال پرسیدم اینا بعد گفت مرخصت میکنم خلاصه زنگ زدم‌آقام ک بیاد تصفیه حساب بکنیم مرخص بشیم چند ساعتی طول کشید تا کاراش تموم شد و من همراه آقام و مادرشوهرم اومدیم خونه مادرم ....
مامان ویهان مامان ویهان ۱ سالگی
تا حالا واستون پیش اومده جسم خارجی بره تو پای بچتون ؟ پسرم چند روز پیش یهو گریه کرد رفتم دیدم اندازه سر سوزن جورابش خونیه جوابشو درآوردم دیدم همون اندازه پایین انگشتش قرمزه هر چی فشار دادم و لمس کردم چیزی تو پاش نبود ولی تا یکی دو روز نمیتونست پاشو زمین بذاره ما هم فکر کردیم پاش زخم شده واسه اونه چون بعدش خوب شد الان هفت هشت روز از اون قضیه گذشته با توجه ب اینک دیدم یکم بعضی وقتا رو پنجه راه میره شک کردم رفتم دکتر عکس انداختیم و بعد از بررسی زیاد دیدن ک ی چیز تو کف پاش هست ک اندازه ش ۱۰ میل نمیشه و خیلی سخت دیده میشه
چند تا درمانگاه و بیمارستان و مطب رفتم بیشتر جاهایی ک بردم اصلا نتونستن ببینن و تشخیص بدن از عکس بقیه هم گفتن باید با دستگاه دربیاد اگ چیز فلزی باشه ی سریم گفتن حیفه پای بچس ممکنه چند لایه بشکافیم و چیزی پیدا نشه یک هفته دیگ اون خودش برمیگرده همون جایی ک زخم شده سرش میزنه بیرون اون موقع با پنس یا چیزی میشه درآورد خلاصه ک فکرم درگیره نمیدونم چیکار کنم