۱۸ پاسخ

نگو بنظرم بچه بوده کنجکاوی کردن منظور بد ک نداشته . سعی دیگ اصلا دخترت تنها نذاری

کلا سنگ بزار روش نزار اسم رو دختر بمونه ولی دیگه خیلی مواظب دخترات باش

نه بابا ول کن
نیازی نیست جار بزنی ک
همین ک ب مادرش گفتی کافیه

چچه کاریه بگی به شوهرت؟؟؟؟ بچه هستش دیگه کاملا طبیعیه تو سن ۳ تا ۵ پسرا خیلی رو اندام خصوصی کنجکاو میشن میتونم بگم تقریبا تو ۹۹ درصد پسرا این نوضوع اتفاق میفته

اونم بچس دیگ نمیفهمه و سن کنجکاویشه بنظرم دعوا راه ننداز و دیگ بچتو بیشتر مراقبت کن

نمیخواد بگی اون بچس فقط دوباره مراقب دخترت باش نذار باهاشون تنها باسه

عزیزم شما هم باید به دخترت از الان یه سری آموزش هارا بدی مثل کجاها خصوصی هست هر کس خواست دست بزن باید نه بگه
به نظرم همین که به خواهرشوهرت گفتی کافیه دیگه لازم نیست به شوهرت بگی شر به پا کنی وقتی شوهرت می‌شناسی

یعنی صداشو در نیار عزیزم نزار کسی بفهمه

دیگه خودت ادبش کردی به شوهرت بگی چیکار

نه دیگ خودت تذکر بده

اخری جایی که گفتی همین جا بود تمام خودنم دیگه دختراتو تنها نذار

عزیزم خوب کاری کردی ادبش کردی هیچ وقت ازبچت چشم برندار حتی جایی رفتن تنها بازی فوری با دخترت برو.

اگه بخای خونتو جدا کنی فرصت خوبیه اگه اونحا موندی خیلی مواظب دخترتوباش

با گفتن این حرف فقط شر به پا میشه
اون بچه ست فهمی نداره که

کمتر رفتو امد کن اگه دلیلشو پرسید بگو به هاطر این اتفاق

سنش اینجوریه که کنجکاوی جنسی داره گلم ،منظور بد که نداره بچه .همین که تذکر دادید بسه پیچوندن گوشش هم زیادی بوده براش .دیگه به شوهرتون لازم نیست بگید

خوبه این همه زدیش خواهرشوهرت چیزی نکفته؟ نزار بچت کلا با پسرا بگرده

به نظرم چون رستا گفته به قسمت خصوصیش دست زده موضوع رو بی‌خیال نشو اول آروم با خودش حرف بزن و دقیق بفهم چی شده بعد اگه مطمئن شدی به شوهرت بگو فقط جوری که دعوا و درگیری پیش نیاد فعلاً هم بچه‌ها رو تنها با هم نذار

سوال های مرتبط

مامان دلوین مامان دلوین ۳ سالگی
این قوم الظالمین تا گ و ز تو ک و ن شون گیر میکنه میشن مظلون ترین و بدبخت ترین ادم روی زمین دو سه شب پیش خواهر نکبتش سرفش گرفته بود خوب نمیشد مامانش اومد خونمون گردنشو کج کرد ک بیا ببریم بیمارستان امپولشو بزنه
حالا شوهرش کجاست؟؟پای بساط نعشه میکنه با رفیقاش
بعد میدونست کارش طول میکشه هی زنگ میزنم شوهرم میگم بیا گفت تو هم اماده شو بیا
هیچی دیگه رفتیم
حالا ک خوب شده اومده خونه مادرشوهرم ک دیوار ب دیواره
سر شب دخترم گفت بریم شوهرم گفت بیا بریم یه ساعتی رفتیم بعد دخترم ک میخواست چای بخور میگفت باید بریزی توی صافی تا من بخورم گریه میکرد میگفت چرا توش واینمیسه یعو خواهرشوهرم صداشو برد بالا دعواش کرد و گفت اشغال هیچی نگفتم باز دیدم گفت ک که گفتم یعنی چی میگی کی همچین حرفی به بچه میزنه شوهرمم گفت پاشو بریم اومدیم
جای دست درد نکنه بود ک دو ساعت تو سرما معطل شدیم
یعنی این تاپیکو میزارم که فقط هی چشمم بهش بخوره دیگه به هیچ پدر سگی خوبی نکنم اشغاله خر انقد داغم از دستش حالا تازه به شوهرم گفته ببین این هفته کی تعطیلی بریم اصفهان واسه پسرم لباس بخرم من انقد هر بودم شوهرمو بردم تو اتاق گفتم قبول کن گناه داره اونم چیزی نگفت حالا دیگه توبه می ری نم براش....‌

واقعا شرمنده بی ادب بودم یکم بخدا بچمو ببنید انقد مودبه هرحرفی میزنه با لطفا و میشه شروع میکنه میگه بعدشم حتما میگه مرسی یا تشکر
سلام و خدافظیشو میکنه حتی امشب میگفت خوشحال شدیم خدافظ
اونوقت اینا میخوان مثل بچه خواهره پخمه باشه که صداشم در نیاد چون دخترم زیر حرف زور نمیره اصلا....


پوشک شیرخشک فرزند دختر پسر دکتر
مامان تیام مامان تیام ۲ سالگی
مامانا میگم بعد چند هفته آبجیم مارو دعوت کرد خونشون دخترش غروب اومد تیام برد خونشون گفتم بدونه من نمیمونه ولی رفت موند هیچ اذیت نکرده بود.
شب منو شوهرم رفتیم خونشون آبجیم سه تا دختر داره یکش بزرگه دوتاش کوچیک ک ۷سال ۱۱سال هستن اینا همیشه میرن کوچه بازی میکنن حتئ شبا .دیشب رفتن تیام بدو بدو رفت دنبالشون شوهرم نزاشت گفت دست نمیده گوش نمیکنه یه وقت ماشین نزنه تیام گریه میکرد ک نگو منم ظرفارو میشستم .آبجیم میگه چرا نمیزاری به دختر بزرگش گفت ببرش بیرون بده دست بچهدها یعنی حرف شوهر منو هیچ میدونه یعنی باباش نیس ک میگه خطرناکه شوهرم خیلی ناراحت شد ک از الان وقتی به ب تیام میگه ن بعد یکی میگه عیبی نداره این دیگ به ما گوش نمیکنه . آخرم شوهرم رفت گوشیشو جواب بده به تیام گفته بود تو پسر بدی هستی ک به من گوش نکردی منم بابات نیستم اینم گریه میکرد آبجیم قربون صدقش میرفت ک عیبی نداره برو بیرون ک دیگ نزاشتم . واسه شماهم پیش اومده اینجوری چکار کردین . من پشت شوهرم دراومدم ک اینا زبونشون دراز نشه.ابجیم تو همه چیز دهات میکنه حتئ خوردن بچه ک تو بلد نیستی به بچه غذا بدی فعلان من فقد گوش میدم کار خودمو میکنم ‌.ولی تیام خیلی به حرفشون گوش میکنه ایناهم فکر میکنن اختیار دارین.میدونم ک شوهرم خیلی تند رفته همیشه به شوهرم گوش میکرد هرچی میگفت .