۱۰ پاسخ

خانوما من با شوهرم ازدواج مجدد نکردم انقد نپرسین این سوالو 😁

منم از ازدواج اولم ی پسر دارم خداروشکر خوبه با من ینی خوشبختیم ولی ب پسرم محبتی نمیکنه و این عذابم میده ولی هیچوقت هیچی نگفتم منم بعده طلاق خییییلی سختی کشیدم خدا سر دشمنم نیاره

منم یه بار جدا شدم
مجدد ازدواج کردم از زندگیم راضیم خداروشکر، البته چالش هست ولی بازم شکر بهتر از اون زندگی اولمه

سلام مامان عزیز! 🥰
ما یه پیج پر از جوراب و کیف و عینک و اکسسوری‌های بامزه و خاص برای کوچولوها راه انداختیم🐥🐻
خوشحال می‌شیم سر بزنی و اگر دوست داشتی عضو شی 🥰🥳
منتظرتیم!
.
Spino_kidss

من بعد طلاقم خداروشکر سختی نکشیدم و با بابای رادوینمم اول با خواهرش دوست شدم بعد پنج سال خواهرش ازم برا برادرش خواستگاری کرد چند ماه بیرون رفتیم و خدازوشکر ازسال 98تا الان کنار همیم

ببخشید یعنی با شوهر سابقت ازدواج کردی ؟

من هنوزم میخورم

یعنی با همسر سابقت ازدواج کردی؟؟

با شوهر خودت دو باز ازدواج کردی یعنی؟چی شد تصمیم گرفتی دوباره ازدواج کنی باهاش

دوباره با همون شوهرت ازدواج کردی؟

سوال های مرتبط

مامان ابوالفضل مامان ابوالفضل ۲ سالگی
خدایا شکرت شکرت شکرت همیشه شکرت میکنم
مادرم همیشه پشتمون بوده چه بچگی چه مجردی چه الان که ازدواج کردیم
از وقتی شوهرم پیگیر ما نشده مادرم پشتم بوده بهم میکه اصلا نگران نباش ته این ماجرا چه طلاق باشه چه نباشه من پشتت هستم شوهرم داره با نخریدن پوشک و شیر خشک منو اذیت میکنه
امروز مادرم تا دید شیر دخترم یه دونه مونده رفت باز پنج تا قوطی شیر خریده اورد
خواهرامم اون روز خواهر بزرگم دو بسته پوشک اورد خواهر کوچیکمم شبش اومد با ماشین بچه هارو بردیم بیرون یه عالمه هم خوراکی خرید برای بچه ها
داداشمم از یه طرف میوه و تنقلات و خلاصه دست خالی نمیاد خونه
درسته زندگیم رو ابه ممکنه به طلاق برسه یا هم درست بشه ولی خودمو از لحاظ روحی برای هردو اماده کردم و توکل کردم به خدا
درسته ۶سال اون خانواده شوهرم مادرشوهرم خود شوهرم خون به دلم کردن اونارو سپردم به خدا جواب بدی هاشونو حتما این دنیا ببینن
ولی از یه طرف دوباره خداروشکر میکنم که درسته ۶سال از زندگیم به بطالت گذشت ولی حداقلش دوتا بچه داده بهم هردو عین ماهن
فرزندپروری دورهمی انومالی بارداری و زایمان
مامان آرتام🧸🤎 مامان آرتام🧸🤎 ۳ سالگی
یه چی یادم افتاد گفتم اینجا بگم تقریبا ۵ سال پیش با شوهرم آشنا شدم یجورایی واسطه شدن واسه ازدواجمون و قسمت هم شدیم بعدش با دختر داییم و شوهرش رفتیم که منو شوهرم همو ببینیم حرف بزنیم اینم بگم اولین بار بود که همو از نزدیک می‌دیدیم قبلش حرف زدنمون در حد چت بود بعدش دختر داییم اینا از ماشین پیاده شدن که ما مثلاً حرف بزنیم راحت باشیم شوهرم جلو نشسته بود من عقب لعنتی یهویی دستشو آورد عقب منم هول شدم دستشو گرفتم الان یادمون میوفته می‌خندیم میگه گیرم که من نمی‌خواستم تورو بگیرم اصلا نمیپسندیدیم همو من یه غلطی کردم دستمو آوردم تو چرا گرفتیش منم میگم یه موقع فک نکنیا از اون دخترای هولی بودم فقط یهو هول شدم دیگه هیچی دیگه گفتم بیکارم بیام یه چی تعریف کنم 😂😂😂



شیرخشک فرزندوپروری پستونک فرزندپروری‌ پوشک
شیرخشک فرزندوپروری پستونک فرزندپروری‌ پوشک پوشک بچه ویتامین غذا فرزند شیرخشک شیرخشک پستونک فرزندپروری‌ پوشک پوشک بچه ویتامین غذا فرزند شیرخشک شیرخشک پستونک فرزندپروری‌ پوشک پوشک بچه ویتامین غذا فرزند شیرخشک شیرخشک پستونک فرزندپروری‌ پوشک پوشک بچه ویتامین غذا فرزند