🔴🔴خب خیلیا می‌پرسین مشکل بچت چیه امروز به توضیح کامل نوشتم
اول کاری بگم که من کرمان غریبم و هزار کیلومتر از خانوادم دورم حلقه
به توضیح کامل میدم
از روزی که دنیا اومد حالت تهوع عوق زدن داشت از بک ماهگی شروع به داروی رفلاکس کردیم بعد یک سالگی و کلی این استان اون استان رفتن برای اینکه چرا خوب نشه نتیجه آخر این شد که آندوسکوپی انجام بدن منم آندوسکوپی کردم
خلاصه شش ماهم بعداندسکوپی این بچه دارو خورد
خلاصه که الان یه مشکل جدید پیش اومده این که هرچی میخوره مدفوع می‌کنه بردم دکتر دو هفته دارو داد خوب نشد یه سری آزمایش نوشت گفتن که نارسایی پانکراس داره یا همون (سی اف)
خلاصه که دو هفته پیش ۶میلیون پول آزمایش دادم
امروز هم باز شیش تومن دیگه
خلاصه باید ده روز دیگه بمونم که جواب آزمایشش بیاد🥺
و شنبه باید ببرم تست عرق ازش بگیرن ...
خلاصه که اینم از بچه داری ما از روزی که دنیا اومده من هنوز نتونستم ازش لذت ببرم
یا حس مادری رو تجربه کنم یکسره دکتریم تمام دکترا مارو میشناسن
اینایی که همه گفتم +اینکه خودم تنها بودم یعنی منو همسرم خانوادم دور هستن تمام مشکلات خودم بودم
از لحاظ روحی کامل افسردگی گرفتم😥
درخواست بدین داشته باشم تون ❤️
ایشالا راه هیچکس به دکتر نیوفته❤️

۶ پاسخ

تست عرقش چند بود؟

امیدوارم نباشه منم دوماه پیش ژنتیکشو دادم ۵۴ ملیون هزینش شد فدای سرش فقط ازین سردرگمی ۸ ساله خلاص بشم
پسرمن فقط تست عرقاش مثبت میشه بدون علامت فقط تا یک سالگی داشت علامتشو و بعدش که معجزه شد
حالتو درک میکنم الاستاز تست عرق کالپروشن تستای آلرژی ایمونو من همه اینارو چندین سال هر سال میدم و دادم وهزار کوفت دیگه حالتو میفهمم من هرروز دکتر بودم بستری بود همش بالا میورد اسهال چرب خونی داغونم کرد یه شب خواب حضرت زینب رو دیدم و ازون روز معجزه شد الانم هرچندوقت مریضه بحث سی اف مطرح میشه و من دیگه ژنتیکشو دادم انشالا منفی باشه

چقدر نگه مدفوع میکرد

عزیزم اخه سی اف بیماری ژنتیکی هست یعنی باید یا پدر یا مادر ناقل باشن

خدا اونایی رو که دوست داره بیشتر امتحان می‌کنه پس دادم که میگم
انشالله زود خوب بشه . سعی کن براش بهترین باشی حالا که اذیته.
خدا خودش کمک می‌کنه مطمین باش

انشالله چیزی نیس زود خوب میشه عزیزم غصه نخور انشالله از این به بعد فقط خوشی باشه براتون🥰🌹

سوال های مرتبط

مامان حامی نفس مامان حامی نفس ۲ سالگی
این روزها خیلی به روزهای اولی که دخترم بدنیا اومده بود فکر میکنم؛نمیدانم به خاطر اینکه دوماه دیگه پسرم بدنیا میاد یا اینکه در آستانه ۲سالگی دخترگلی خونه هستیم.خلاصه خواستم یه خاطره از روزهای اولی که بدنیا اومد رو باهاتون به اشتراک بزارم
۳ سالی که با همسرم تهران زندگی کردیم هیچ وقت نشد بریم نمایشگاه کتاب؛اولین سال ماشینمون خراب شد و تعمیرگاه بود،سال دوم ماموریت بود و سال سوم من باردار بودم و خانه مادرم اومده بودم،سال سوم یعنی ۱۴۰۳ اردیبهشتش توی تایم نمایشگاه قرار بود نویسنده کتاب آبنبات هلدار سری جدیدی از آبنبات رو منتشر کنه و توی نمایشگاه جشن امضا گذاشته بود،پست ناشر رو برای همسرم فرستادم به امید اینکه شاید توانست و رفت و کتاب رو با امضا برام خرید اما خب میدانستم اون روز شیفته و نمیتوانه بره،خلاصه نرفت و این قضیه یادمون رفت تا اینکه دخترم مرداد بدنیا اومد  و من حالم به شدت بد بود نگو سرماخورده بودم(پیش ۲تا دکتر رفتم گفتن از عوارض بی حسی سزارینه و...)خلاصه سرماخوردگی به دخترم هم منتقل شد و نوزاد ۴روزه چنان سرفه میکرد که هیچ کس باورش نمیشد تا اینکه بلافاصه رفتیم پیش متخصص و اونم نامه بستری داد از وقتی که گفت باید بستری بشه تا وقتی که نشستم روی صندلی و دیگه نفهمیدم چی میگه و از مطب
مامان یونا کوچولو مامان یونا کوچولو ۳ سالگی
امشب یه اتفاقی افتادکه الان میگم براتون وخیلی دلم سوخت برای خودم نمیدونم چرا.من چندروزپیش رفتم ارایشگاه وناخاسته حرف شد ازهمسرم باارایشگر که خیلی باهاش اوکیم بعد یه خانومی اونجا بود گفت چراهمسرت پی ار پی نمیکنه من شوهرم اینکارو کرده خوب شده کلا خلاصه من ادرس دکترش گرفتم امشب رفتیم پیش اون دکتر که دکترعمومی بود خیلیم سرش شلوغ بود منم ازهرمریضی میپرسیدم خیلی راضی بودن حتی سن بالاهم اومده بودن که مشکل همسرمنو داشتن وخوب شده بودن خلاصه نوبت ماشد رفتیم داخل دکترmriشوهرمو دید وچندتاسوال پرسیدو گفت بخاب معاینه کنم شوهرمن الان دوماهه پاشو یکسانتم نمیتونه بگیره بالا امادکتر که معاینه کرد درکمال ناباوری پاش تابالااومد بدون درد خلاصه دکتر گفت مشکل چیه وگفت فعلا نیاز به عمل وحتی پی ارپی هم نداری اصلا بااین امپولایی که میدم و قرص وداروها خوب میشی کامل اگه یک درصد بی حسی پات خوب نشد بیااونوقت پی ار پی کنم منم خیلی نگران بودم داشتم چندتاسوال میکردم ازش که بهم گفت
مامان بادوم (سایمان) مامان بادوم (سایمان) ۲ سالگی
مامان کربلایی امیرعلی مامان کربلایی امیرعلی ۲ سالگی
مامانا بچم تیرویید کم کار داره، سری قبل که ازمایششو بردم پیش دکترش گفت تا دوسالگی دیگه بهش قرص نده یعنی حدود یکماه، بعد از یکماه ازمایش بده بیار ازمایششو ببینم، جواب ازمایششو که گرفتم عددش از چهار رفته بود رو هشت، درصورتیکه تو ازمایشش زده بود عدد نرمالش باید شیش باشه، بردم نشون دکترش دادم، گفت عددش نرماله فعلا بهش قرص نده دوباره ازمایش بده، الان سوالم اینه چرا تو ازمایشش زده عدد نرمالش باید شیش باشه واسه پسر من هشت بود امادکترش گفت نرماله ونیاز به قرص نداره، گفتم اگر بالای ده باشه نیاز به قرص داره، حتی تو ازمایشگاه گفتن باید بچت تا دوساعت ناشتا باشه،اما دکترش گفت نیاز نیس ناشتا باشه، الان دوبه شک شدم،کدومشون درست میگن؟اینم بگم از نوزادی بچمو پیش این دکتر بردم، کارشم خیلی خوبه ، انقدری که وقتی میخام نوبت بگیرم یه هفته طول میکشه تابهم نوبت بدن،دکترشم گفت اگر من دکتر بچتم اگر منو قبول داری پس بهم اعتماد کن، اماخب ازمایشگاه بهم گفتن عددش بالاس ونرمال نیس، نمیدونم حرف کدومشونو درسته به کدومشون اعتماد کنم
مامان 💙محمد💙🍓🍫 مامان 💙محمد💙🍓🍫 ۲ سالگی
میخام امشب یکی از حاجت هامو که از امام حسین گرفتم اینجا واستون بگم 🥰پسرم دوم محرم ۱۴۰۳به دنیا اومد قربونش برم چندساعتی از به دنیا اومدنش گذشته بود که از دور چشمم به پاهاش اوفتاد به خواهرم گفتم چرا پاهاش اینشکلیه پرستارا کسایی که اونجا بودن رو صدا زدم گفتم پاهای پسرم چرا اینجوریه پاهاش یه حالت کجی روبه بالا داشتن....پرستارا واسه اینکه من ناراحت نشم میگفتن چیزی نیست میبری دکتر یه آتل میگیره خوب میشه وااای وقتی اینو شنیدم اون لحظه دوس داشتم بمیرم میگفتم مگه پاهاش چیشده که باید آتل بگیرن اینقدر ناراحت شده بودم که حد نداشت پرستارا چندتا چندتا واسه معاینه میومدن بهشون نشون میدادم میگفتم پاهای پسرم چرا اینجوریه باهمدیگه پچ پچ میکردن در گوشی چیزی بهم نمیگفتن میرفتن خلاصه یه دکتر اومد آقا بود میگفت بچه هارو معاینه میکنه که بعدش ترخیص بشیم نوبت به پسر من شد بردم ببینه بهش گفتم آقای دکتر پاهای پسرم چرا اینجوره گفت چیزی نیست ببر دکتر ارتوپد ببینه نمیدونستم خوشحال باشم یا ناراحت 😢 ولی بیشتر ناراحت بودم اصلا خوشحال نبودم خلاصه ترخیص شدم رفتیم خونه موضوع رو با
تاپیک بعد
مامان فندق مامان فندق ۲ سالگی
یه ماه مونده تا پسرم بشه دوساله دارم فکر میکنم چقد سخت بود چقدر حس افسردگی مزخرف بود حس اینکه دیگه برا خودم نیستم دیگه چون مادرم باید از همه چی بگذرم دیگه دوره خوشیای من تموم شد چقدر گریه کردم چقدر دلم به حال خودم میسوخت اینکه من حتی نمیتونم تنهایی دستشویی برم اینکه باید تا آخر شب منتظر باشم شوهرم بیاد تا من یه حمام برم که اونم آخر شب اینقدر خسته میشدم که خوابم می‌برد اینکه یه روزایی سه چهار شبانه روز از بچم که تب داشت بدون استراحت مراقبت کردم اینکه ظاهرم تغییر کرد زیر چشام از بی خوابی گود شد چاق شدم بدنم دیگه تحلیل رفته بود چقدر شبا به ارزوهام و کارایی که میخواستم انجام بدم فکر کردم به اینکه دیگه نمیشه برم سر کار دیگه نمیشه بی محابا برم تفریح خوشگذرونی دیگه نمیشه با وجود بچه چقدر سخت بود اینکه همه ازم انتظار مادری کردن داشتن و من اولین تجربم بود اینکه چرا واقعا نگفتن منم همراه بچه مادری یاد میگیرم نه اینکه از قبلش همه چیو بلد باشم ولی الان خیلیییی بهتره الان که اینجا وایسادم دستم باز تره برا رسیدن به خودم برا تفریح برا... اینجایی که وایسادم دارم کیف میکنم برا هر حرکت جدید پسرم وقتی میبینم داره حرفای جدید میزنه داره بازی میکنه یه ماه دیگه میبرمش باشگاه و مطمئنم منم با بزرگ تر شدنش میتونم خیلی کارای دیگه رو شروع کنم برم باشگاه برم سرکار و خیلی چیزای دیگه الان خیلی خوشحالم تو قراره روز به روز بزرگ تر از قبل شی مستقل تر و یه رفیق برای من باهم قراره دنیا رو کشف کنیم و با هم خیلی کار هارو تجربه و شروع کنیم خیلی خوشحالم که دارمت سام کوچولو🫂❤
مامان آقاعلی🌱 مامان آقاعلی🌱 ۲ سالگی
سلام✨️
قطع کامل شیر؛
هیچوقت فکرنمیکردم یه روز بیام اینجا و اینا رو بنویسم.
با خودم میگفتم میدونم که زمان از شیرگرفتن میرسه اما دیگه نهایتا اونقدر پسرم اذیت میشه و گریه میکنه تا بالاخره یادش بره!

من از یکم اردیبهشت شروع کردم به کمر کردن شیر،
مشغولش میکردم با بازی متنوع، خوراکی جدید، اسباب بازی جدید، گاهی برنامه کودک و کارتون نگاه میکرد یا بیرون میرفتیم خلاصه روزا مشغول میشد یا یکی دوبار میخورد، اما امااان از شب بدون شیر که اصلا نمیخوابید و مدام جیغ و گریه خواب هم که نداشتیم باورم نمیشددددد یه روز پسرم بذاره من بخوابم یا دو سه ساعت خودش پشت سر هم بخوابه ساعتی دوساعتی یه بار شیر میخواست دیگه دیوونه شده بودم از ۴ ماهگیش اینطوری شده بوداااا.
جونم بگه براتون که خواست خدا بود واقعا.
دعای از شیر گرفتن رو بهش وصل کرده بودم مثل حرزش بود با سوزن به لباسش وصل بود و موقع خواب زیر سرش، (سوره بروج)
اینو هم بگم میخواستم تا ۲۸ ام که تولد قمریش هست دیگه کامل از شیر بگیرم!
خلاصه که چند روز پیش یکم کشک خورد ترش بود دوست نداشت دیگه نخورد بعدش هی یه چیزی ترش بود میگفتم ترشه دیگه نمیخورد.
سه روز پیش به ذهنم رسید این روش رو اجرا کنم گفتم یا جواب میگیرم یا اذیتش نمیکنم.
تاپیک بعدی! اینجا جا نمیشه
مامان 🍭هستی فرفری🍭 مامان 🍭هستی فرفری🍭 ۲ سالگی