ایشالا دامن همه اقدامی ها سبز بشه🥲 زن داداش منم باردار بشه😭 من خودم تجربه داشتم که چقدر سخته هرماه منتظر بی‌بی چک مثبت باشی🥲 از وقتی به صورت جدی اقدام کردم 8 ماه منتظر بودم و دقیقا روزی که بی‌بی چک میزدم و منفی میشد پریود میشم هم‌ش یه خیال واهی... از آخر شوهرمو مجبور کردم آزمایش اسپرم بده( خودم آزمایش های پیش بارداری رو انجام دادم و خداروشکر اوکی بود)
روزی که جواب آزمایش اومد دنیا رو سرم خراب شد... تعداد اسپرم، سرعت و کیفیت ضعییییف... انقدر گریه کردم خیلی حالم خراب بود... شوهرمم مشکل تشنج داره بخاطر مصرف همون قرص ها بود که اسپرم ضعیف بود.. خلاصه مارو فرستادن دکتر مغز و اعصاب اونم گف یه دوره تقریبا یکساله نیازه تا دوز قرص ها رو آهسته آهسته کم کنه... خیلی ناراحت بودم چون من دیر ازدواج کردم دلم نمیخواست دیر مادر بشم اما دیگه چاره ایی نبود... خلاصه شاید باورتون نشه هنوز شوهرم دوز قرصارو کم نکرده بود که دقیقا همون ماه باردار ‌شدم... انگار خدا معجزه کرد برام😭😭😭 اصلا باورم نمیشد... خدارو هزاران مرتبه شکرررر🙏🙏🙏 اینارو نوشتم یادم باشه که خدا چقدر بهم لطف کرده 😭😭😭 ایشالا همه اقدامی ها باردار بشن🙏😭 دعا کنین نینیم رو سالم بغل بگیرم

۸ پاسخ

خدارو شکر عزیزم ❤️
خدا دامن ایشون و همه رو سبز کنه💚

الهی عزیز دلم
انشالله نی نی تو بقل بگیری
وهمه اونای ک چشم انتظارن خدا دامنشونو سبز کنه گلم

الهی.. انشاالله به سلامتی زایمان کنی عزیزم

انشالله که به راحتی و سلامتی زایمان کنی عزیزم🤍🫂
انشالله که خدا دامن همه ی چشم انتظار هارو سبز کنه🌱🍀☘️🌿

عزیزمم راست میگی چشم انتظاری خیلی سخته منم حدودا بعد دو سال باردار شدم اون استرس و بی بی چک های منفی حرف مردم بهم ریختن هورمون و پریود نشدنم واقعا داغونم کرده بود الان واقعا خدا رو روزی هزاران بار شکر میکنم و شب و روز دعا میکنم اونایی ک بچه میخوان دامنشون سبز بشه انشالله همه مادرای باردار نی نی شون رو سالم و سلامت ب موقعش بغل بگیرن❤️

خداروشکر عزیزم ایشالا سالم و سلامت بغل بگیری کوچولو رو❤️
ایشالا جاری منم باردار بشه همیشه یه جورایی جلوش احساس خجالت می‌کنم 🥲

خداروشکر عزیزم
الهی آمین

انشالله بسلامتی 🌹🌹

سوال های مرتبط

مامان آیهان مامان آیهان هفته چهلم بارداری
خلاصه که رفتم ویزیت شدم و دکتر هم گف که بذار ۸ هفته رو که کامل شدی برو سونو تشکیل قلب انجام بده درصورتی که بهت گفت اوکیه
ازمایش های بارداری رو هم انجام بده و بیا تا چکشون کنم

خب منم وایسادم تا ۲۵اسفندماه که ۸w2dشدم سونو رو انجام دادم و اوکی بود
کوچولویی که با تعداد ضربان قلب 173دلمو برد😍😍😍
اما باز هم یه شوک بهم وارد شد
دکتر سونو گف که هماتوم دارم و ممکنه توی روزهای اینده خونریزی بکنه
شنیده بودم بعضیا دراثر هماتوم بچشونو از دست دادن
وقتی باشوهرم برمیگشتم خونه بهش گفتم که دکتر اینو بهم گفته
اونم حرف قشنگی بهم نزد بماندکه چقد شکسته بودم و دراثر حرف شوهرم بیشتر و بیشتر خورد شدم

فردای همون روز یعنی ۲۶اسفند رفتم ازمایش هاروهم انجام دادم
و چند روز بعدش جواب اماده شد
و بردم دکترم چک کرد
ازمایش هامم عفونت ادراری داشتم ؛تیروئید کم کار داشتم (از وقتی شروع کردم واسه بارداری قرص تیروئیدمیخوردم و تحت کنترل بود)
کم خونی مینور هم داشتم
خلاصه که دکتر برام شیاف پروژسترون نوشت که تقریبا از ۸ هفته بارداری تا حدودای ۲۵ یا ۲۶هفته ک شدم هرشب یکی استفاده میکردم
کلی رعایت کردم و مراقب بودم
کارسنگین و پله رو گذاشته بودم کنار
رابطه اصلا برقرار نمیکردم و فقط شیاف استفاده میکردم و روزی ۱دونه امپول به مدت ۵ روز تزریق میکردم

و برا عفونت ادراری و کم خونیمم چیزی بهم نداد
و منم نمیدونستم اینو بعد که رفته بودم بهداشت فهمیدم ک تقریبا یک ماه بعد ک دوباره رفتم چکاب به دکترم گفتم و برام قرص نوشت
مامان پناه مامان پناه ۶ ماهگی
پارت 2️⃣از تجربه های بارداریم
خلاصه رفت و امد برام سخت بود چون هر ازمایشی تایم خودشو داشت مثلا ازمایش تخمدان و پرولاکتین ازمایش اسپرم همسرم و از اون ور چون فقط روزای زوج بود و کار رو سخت تر کرده بود و منم محصل بودم نمیتونستم همش تو راه رفت و آمد و برو و بیا باشم خلاصه بیخیال شدم چون تو ازمایشام مشکلی نبود و همین برای من کفایت میکرد گذشت و وارد ۱۸ سالگی شدم اردیبهشت ماه
و امتحانای اخر سال هم شروع شده بود و منم سال اخرم بود و برام مهم بود و استرس گرفتم من همونجور خودم پریودی هام نا منظم بود و این استرس باعث شد پریود بشم اما برای اولین بار ۱۰ روز ادامه داشت و کل ده روز شدید بود و دقیقا وسط امتحانام بودم
امتحانام گذشت و و تموم شد منتظر بودم پریود شدم حالا یک ماه و خورده ای از پریودیم گذشته بود نه به ماه قبلش که ول کنم نبود نه به این ماه که نمیومد بعد از یک سال تصمیم گرفتم باز برم پیش دکترم ببینم چرا اینجوری‌ شدم الان دیگه ذهنم هم ازاد تر شده بود چون مدرسه تموم شده بود چون دیگه سه سال از ازدواجم گذشته بود و کم کم دیگه اطرافیان به شوخی میگفتن پس کی میخوای حامله شی برای ما که مهم نبود اما سوال بود چرا با وجود اینکه مشکلی نبود باز من هم پریودیم نامنظمه هم باردار نمیشم و کم کم داشتم نگران میشدم خلاصه رفتم پیش دکترم و ....
مامان زهرا مامان زهرا هفته سی‌وششم بارداری
روزی که شک کرده بودم باردارم و پریودم عقب افتاده بود دقیقا وسط ج ، ن ، گ بودیم،،با هر صدا من استرس میگرفتم و سعی می‌کردم آرامش خودمو حفظ کنم .
با اولین بیبی چک هاله کمرنگی که انداخت باورم نمیشد تا سه بار تکرارش کردم و بازم هاله کمرنگ.
باورم نمیشد باردارم و رفتم آزمایش دادم تا جوابش بیاد کلی استرس داشتم وقتی رفتیم و فهمیدم مثبته تا مطب دکترم فقط خداروشکر کردم چون خیلی منتظر این لحظه بودم و چقد تلاش کردم و چه روزایی که من ندیدم.
هیچوقت صحنه ایی که فهمیدم هماتوم دارم و فرداش به خونرریزی افتادم رو یادم نمیره تا بیمارستان با دلشوره و ناراحتی گریه رفتم میترسیدم از دستش داده باشم که گفتن بخاطر دفع هماتوم بوده . همه چیو سپردم به خدا از اول بارداریم با کلی چالش رو به رو شدم
خدای بزرگ و قشنگم این هدیه زیبا رو به من داد و خداروشکر تا این مرحله پیش رفتم تمام این صحنه های قشنگ پر از استرس و حس زیبا رو برای همه آرزو میکنم .
ان شاءالله زایمان راحتی هم داشته باشم😍 و دختر کوچولوی قشنگمو بغل بگیرم🎀🌸

۱۰ مهر ۴۰۵

بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان ☔️قطره‌ی بارانم☔️ مامان ☔️قطره‌ی بارانم☔️ ۱۴ ماهگی
قسمت چهارم
رها

شب که خوابید رفتم سراغ موبایلش و فهمیدم از مدارک پزشکیم بدون اطلاع من عکس گرفته و یکی از برگه ها مربوط به قبل از عمل کیستم بود که دکتر نوشته بود احتمال از بین رفتن تخمدان و اون هم بی هیچ سوالی علت باردار نشدنم رو نداشتن تخمدان میدونست.
انگار که من احمق بودم که این همه دارو مصرف کنم و اقدام کنم در حالی که تخمدانی وجود نداشت! اصلا کیست ها کجا ساخته میشدن اگر تخمدان نداشتم؟
بگذریم از دلم که در نیاورد خودم خودمو آروم کردم و به مسیرم ادامه دادم ..
وقتی قرص ها تموم شدن سونو دادم که فهمیدم که نه تنها کیست ها خوب نشدن بلکه اینبار یه پک ۳ تایی کیست اندومتربوز ساخته بودم که باعث چسبندگی شده بود و …
انگار تمام ترس هایی که پشت سر گذاشته بودم اومدن جلوی چشمام !
و حالا پروسه‌ی سنگینی پیش رو داشتم، قطعا مجدد باید عمل میکردم، درد میکشیدم، اولین باری ک باید راه میرفتم و …
وقتی اومدم خونه دیر وقت بود و به همسرم چیزی نگفتم اینقدر حالم بد بود که مستقیم رفتم توی اتاق و شروع کردم به نماز شب خوندن و چله برداشتم.
گقتم شاید معجزه شد و با کیست باردار شدم.
اینقدر گریه کردم سر نماز که همسرم بدون اینکه بدونه تو دل من چه ترسی به جونم افتاده با من نشست به گریه .
اون شب رو یادم نمیره .. مثل روزی بود که تو مطب دکتر به من گفتن ممکنه تخمدانت رو برداریم و بارداریت پر ریسک بشه . من از عمق وجودم گریه میکردم از عمیق ترین مکان قلب شکستم …
مامان پناه مامان پناه ۶ ماهگی
پارت 1️⃣2️⃣ از تجربه‌های بارداریم
خلاصه دوباره باید میبرم هم سونو و هم ازمایشم رو نشون دکتر میدادم توی چکاب اولیه بارداری تیروئید پرکار داشتم توی ازمایش انتی هم که دوباره رفته بودم مجدد تکرار ازمایش تیروئید برام نوشته و انجام داده بودم باز هم همچنان پر کار بود دوباره رفتم پیش همون دکتر بد اخلاق چون هنوز هم تهوع هام خیلی شدید بود و نمیتونستم زیاد تو ماشین باشم که برم شهرستان پیش دکتر خودم
حوصله عوض کردن هم نداشتم چون نمیشناختم
خلاصه باز رفتم پیشش دقیقا برخوردا مثل بار قبل و داخل اتاقش شدم سونو رو نشونش دادم چک کرد گفت خوبه ازمایشم هم گفت خوبه فقط تیروئیدت که باید بری دکتر غدد
چند وقتی بود نمیدونم چرا اما حدسم این بود توی خواب دستم رو زیادی گذاشته بودم زیر دنده هام و بهش خیلی خیلی فشار امده و دنده درد شدیدی داشتم اون موقع هم که نمیشد گفت به خاطر بچه است چون هم کوچولو بود هم پایین
بهش ماجرا رو گفتم نفسم رو چک کرد گفت مشکلی نیست شاید مو برداشته باشه و خیلی درد داشتم از دردش حتی سرفه هم نمیتونستم بکنم و دلیلش هم نمیدونستم و فقط یه نقطه درد بود
پیگیر نشدم منتظر موندم خودش خوب بشه ولی حدود یک ماه و خورده ای زمان برد که دردش خوب بشه نمیدونم واقعا مو برداشته بود یا نه
خلاصه واسم سونو انومالی هم نوشت و تموم شد و امدم بیرون
یه چند جا گشتم که دکتر غدد پیدا کنم چون نبود هر چی میگشتم کلی تو گوگل گشتم تا بلاخره یکی پیدا کردم.....
مامان سوفیا 🩷 مامان سوفیا 🩷 ۳ ماهگی