روزی که شک کرده بودم باردارم و پریودم عقب افتاده بود دقیقا وسط ج ، ن ، گ بودیم،،با هر صدا من استرس میگرفتم و سعی می‌کردم آرامش خودمو حفظ کنم .
با اولین بیبی چک هاله کمرنگی که انداخت باورم نمیشد تا سه بار تکرارش کردم و بازم هاله کمرنگ.
باورم نمیشد باردارم و رفتم آزمایش دادم تا جوابش بیاد کلی استرس داشتم وقتی رفتیم و فهمیدم مثبته تا مطب دکترم فقط خداروشکر کردم چون خیلی منتظر این لحظه بودم و چقد تلاش کردم و چه روزایی که من ندیدم.
هیچوقت صحنه ایی که فهمیدم هماتوم دارم و فرداش به خونرریزی افتادم رو یادم نمیره تا بیمارستان با دلشوره و ناراحتی گریه رفتم میترسیدم از دستش داده باشم که گفتن بخاطر دفع هماتوم بوده . همه چیو سپردم به خدا از اول بارداریم با کلی چالش رو به رو شدم
خدای بزرگ و قشنگم این هدیه زیبا رو به من داد و خداروشکر تا این مرحله پیش رفتم تمام این صحنه های قشنگ پر از استرس و حس زیبا رو برای همه آرزو میکنم .
ان شاءالله زایمان راحتی هم داشته باشم😍 و دختر کوچولوی قشنگمو بغل بگیرم🎀🌸

۱۰ مهر ۴۰۵

بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری

تصویر
۵ پاسخ

به سلامتی زایمان کنی عزیزم

دقیقا من خبر نداشتم باردارم چون سمت فرودگاه بودیم خیلی وضعیت خراب بود حالم بد میشد عصبی بودم گفتم که من بچه میخام خودمو زدم زمین گریه که باید بچه دار بشیم همون موقع خون‌ریزی داشتم فکر میکردم پریودم نگو لقاح بوده با کلی حال بد رفتیم شهرستان اونجا از دکترم مشاوره گرفتم برای اقدام با تغذیه مناسب شروع کردیم به مدت دو هفته هربار بعد اقدام حالم بد میشد عصبی میشدم علاعم اولیه بارداری و داشتم همش می‌خوابیدم نفسم بالا نمیومد همه بیبی چک ها منفی دیگه نا امید شدم شوهرم هم خیلی امید داشت هربار که منفی بود کلی گریه میکردم تا اومدیم تهران بازم جنگ بود دیگه بیخیال شدم که یه روز خیلی حالت تهوع گرفتم گفتم بزار آخرین بار امتحان کنم و بیبی چک زدم مثبت شد باورم نمیشد ولی پشیمون بودم میگفتم شاید اشتباه کردم ولی الان خیلی خوشحالم امید وارم سالم و سلامت به دنیا بیاد چشم انتظارشم

منم مثل تو بودم ایام جنگ باردار شدم بعد هماتوم داشتم ی روز خونریزی شدید داشتم فک کردم تموم شد خودمو تیکه تیکه دارم هفته ۲۸ هم آب دور جنین خیلی کم شد خدا بهم رحم کرد خیلی سختی کشیدم ولی ته دلم امید داشتم خدا کمکم میکنه بازم خداروشکر دارم به ماه نه میرسم

عزیزم🤩 ان شاالله زایمان راحتی داشته باشی و دختر خوشگلتو بغل بگیری گلم
واسه ما هم دعا کن ب سلامتی این مسیر رو پشت بزاریم ❤️

ان شاءالله بسلامتی زایمان کنید. من تنها یک روز از شما عقب‌ترم. برای منم دعا کنید. شرایطمون خیلی شبیه هم بوده

سوال های مرتبط

مامان هیلدا مامان هیلدا ۱۴ ماهگی
الان که ذوزای آخر بارداری شیرینم و پشت سر میزارم و هرازگاهی استرس روزای بعد زایمان میاد سراغم فقط و فقط به این فکر میکنم پارسال به این موقع حسرت یه همچین لحضه ای رو میکشیدم اصلا امیدوار نبودم که منم یه روز باردار بشم چونکه همه بهم میگفتن تنبلی تخمدان شدید داری و اضافه وزن داری و نباید حتی جلوگیری میکردی و سنتم که بالاست و به این راحتی بچه دار و باردار نمیشی و من فقط از خدا خواستم و کفش آهنی پوشیدم و تنها دکتری که این حرفارو بهم نزد و بهم گفت عزیزم با آرامش و بدون استرس و با توکل به خدا مرحله به مرحله میریم جلو همه چیز حل میشه دکتر شیواطالبی عزیزم بود واقعا مرحله به مرحله رفت جلو با دارو و با برنامه بهم کمک کرد منی که تماما ناامید بودم بعد از چهار ماه طبیعی باردار شدم اصلا باورم نمیشد
الان که این استرسای کاذب میان سراغم فقط و فقط شکرگزاری میکنم با سلول سلول وجودم خداروشکر میکنم که همسایه عزیزم این دکتر نازنین و بهم معرفی کرد خداروشکر میکنم که مراقبتای بارداریم تحت نظرش عالی بود یه بارداری راحت و خوب و تجربه کردم، خداروشکر میکنم بخاطر حرکتای شیرین دختر عزیزم که به زودی بغلش میکنم، خداروشکر میکنم بخاطر لطفش واسه فرصت مادر شدن که بهم داد، خداروشکر میکنم واسه زایمان خیلی راحتی که پیش روم دارم و آرزو میکنم هرکی دلش میخواد واقعا این حسای قشنگ و این لحظات قشنگ و تجربه کنه
خدایا ممنونم که من و لایق دونستی که تا این مرحله جلو بیام و مطمئنم تحت حفاظت نیروهای الهی تو بقیشم به خوبی پیش میره
❤🩷❤🩷❤🩷
مامان نویان 🍼🤱 مامان نویان 🍼🤱 ۳ ماهگی
یادش بخیر چقدر زود گذشت رسیدیم به ۸ماه ❤️ وقتی فهمیدم تووجودمی باورم نمیشد هرچقدر بی بی چک رو نگاه میکردم انگار تمام دنیارو فقط ب من داده بودن 🩵🍼
قربون وجودت برم پسر قشنگ مامان خیلی هول شده بودم زنگ زدم به بابا گفتم من نی نی دارم توی دلم کلی ذوق کرد و گریه کرد اونم باورش نمیشد می‌گفت الکی میگی 😍منم بااین جعبه کل خانواده رو سورپرایز کردم و واقعا انتظار چنین رفتارهایی نداشتم ازشون ک وقتی یادم میاد اون صحنه ک چرا فیلم نگرفتم آنقدر ک هر صحنه قشنگ و احساسی بود 😍❤️
وقتی هم فهمیدیم پسری بازم کلی ذوق کردیم 🩵🍼
خلاصه بگم منو بابایی تموم وجودمون و صدمونو گذاشتیم که تو بیای و تو آرامش کنارمون زندگی کنی گل پسر قشنگ من ♥️ 😍

🩵🩵مامانی و بابایی عاشقتن یکی یه دونه و نور خونمون🩵🩵



بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
شیردهی شیردهی شیردهی شیردهی شیردهی شیردهی
زایمان زایمان زایمان زایمان زایمان زایمان زایمان زایمان
مامان پسته مامان پسته ۲ ماهگی
پارسال این موقع ها اصلا فکرشم نمیکردم امسال اینجای زندگی باشم
تازه نامزد کرده بودیم یهویی تصمیم گرفتیم عقد و عروسی رو سریع بگیریم
من تا روز عروسیم حتی یک بارم غذا درست نکرده بودم
خونه نظافت نکرده بودم
از روزی که دنیا اومدم توی ی خونه بودم و جا به جا نشدم
حالا به فاصله یک سال ازدواج کردم چند صد کیلومتر از خانواده ام دور شدم توی ماه نهم بارداری ام بخاطر لخته خونایی که توی ریه ام دارم دکتر برام منع کرده فعالیت رو و هر شب آمپول میزنم برای جذبشون
ولی من چند روز دیگه اسباب کشی دارم
یک هفته کامل روزی ده تا خونه رفتم دیدم هرکدوم دو سه طبقه پله رفتم خونه خودمم سه طبقه پله داره
حالا دیروز خونه رو‌ گرفتیم از دیروز دارم تنهایی وسیله جمع می‌کنم
این وسط باید به فکر شام و نهارم باشم
واقعا هیچوقت فکر نمیکردم آنقدر قوی باشم
آدم یهویی به خودش میاد میبینه تبدیل شده به چیزی که هیچوقت نبوده و فکر نمیکرده بشه
شما توی این ماه آخر چیکار می‌کنین؟؟؟🫠


بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری فرزند پروری فرزند پروری زایمان زایمان زایمان گهواره گهواره گهواره