۱۳ پاسخ

حق داری روزای سختی رو داری میگذرونی قوی باش♥️🫂

من دخترم شیرخودمو میخوره خیلی هم وابسته اس ،شیشه اصلا قبول نکرد....میشه توضیح بدی از تجربه ات، با تلخک گرفتیش عزیزم؟؟

مگه ۲سالش نیست
بسته دیگه برای دندوناش

هممون این حسو تجربه کردیم من سر ترک پستونکش بیشتر ناراحت شدم چون از سینه وابسته تر بود ، ولی اینم ی مرحله از رشد و بزرگ شدنشونه عزیزم خداروشکر ک بچه هامون سالم و سرحال دارن جلو چشممون قد میکشن ایشالله فارغ تحصیلی بعدم ازدواجشونننن وایییییییی 🥹🥹🥹🥹

😐😐😐وا

دیگه کافیه هر چی بیشتر بهش بدی بیشتر وابسته میشه دیگه بزرگ سده

الهی بگردم عزیزم
بچه ها خیلی گناه دارن، مامانا بیشتر💔
عزیزدلم منم مرداد گرفتم، حالتو درک میکنم، از وقتی از شیر گرفتم دخترمو انگار شکست عشقی خوردم، با اینکه خیلی اذیت بودم، خسته شده بودم.
شیر دادن کار بزرگیه، به خودت افتخار کن. از شیر گرفتن سخت تره، چند روز دیگه همه چی بهتر میشه قول میرم مامان نمونه

سختخ عزیزم ولی بچه زودتر عادت میکنه تحمل کن
من برا خودم خیلی سخت تر گذشت تا نورا

خداقوت ..🥲
خیلی سخته ..
من که هنوز موفق نشدم از شیر بگیرمش 🥺
امیدوارم برات راحت باشه و کوچولومون هم اذیت نشه 💚

نگران نباش همه مادرا این حس و تجربه کردن مخصوصا شیر مادر من بعد واکسن 18ماهگی گرفتم خیلی راضیم
چون خیلی شیر میخورد منم بدنم به شدت ضعیف شده بود و سرگیجه و ....
با مشورت دکترش گرفتم گوش شیطون کر غذاشم خوب شد

پسر من که اصلا براش مهم نبود والا درخواستم نکرد هیچی خیلی عادی مثل آدم بزرگا گرفت خوابید همین البته پسرم کلا تا یه سالگی شیر قبول نمیکرد از هر نوعی چون حساسیت دلشت بعد یه سال خوب شد ولی از شیر گرفتنش اصلا نفهمیدم چطوری بود

الهی بگردم
چقدر سخته منم هنوز نگرفتم
هی تلاش کردم تدریجی بگیرم ولی قبول نکرد و ....
شما یهویی گرفتین؟؟؟ شیر شب هم میخورد؟

داری از شیر میگیریش ؟؟سخته عزیزم ولی فقط چند روزه صبوری کن

سوال های مرتبط

مامان قلب خونه 🫶🩵 مامان قلب خونه 🫶🩵 ۲ سالگی
فرزند پروری
روز اول تجربه شیر گرفتن که خیلی هم وابسته سینم بود
دیشب از داروگیاهی صبغ زرد تهیه کردم امروز صبح مالیدم به سینم
صبحانه یدونه تخم مرغ با کمی نون خورد بعد گفت می می گفتم ببین اوف شده نخورد رفت بازی کرد منم تلویزیون زدم سرگرم بشه بعد رفتم سراغ کارام بعد یساعت بهش یکم چوب شور دادم چون اشاره کرد میخواست تا ناهار ناهار هم‌غذای مورد علاقش بود کباب تابه ای با برنج قشنگ خورد موقع خواب ظهرش باز گفت می می سریع اون صبغ و زدم به سینم گفتم مامان اوف شده یکم شیر پاستوریزه دادم خورد خوابید عصز پاشد گرسنه بود یه دونه موز با کمی مغزیجات بهش دادم بعد رفتیم خونه مادرشوهرم که با بچها بازی کنه سرگرم بشه یادش بره بازیاشو کرد اومد گفت بازگفتم اوف شده ببین گرسنش هم شده بود سریع اومدم خونه غذاشو گرم کردم خورد بعد همه میگن اشناهامون که شیر محلی بگیر پسر عموم داره ازش یک کیلو خریدم جوشوندم الان که میخواست بخوابه یه مقدار دادم بهش که سیر باشه دیگ نگفت می می ولی واقعا دلم سوخت خیلی صبوری کرد بچم‌انشالله امشب هم راحت بخوابه اذیت نکنه من هنوز سینه درد نکردم شیرمم ندوشیدم ممکنه فردا سینه درد کنم چکنم اگه سینه درد کردم ممنون میشم راهنمایی کنید
آنومالی
فرزند پروری
مامان قلب خونه 🫶🩵 مامان قلب خونه 🫶🩵 ۲ سالگی
فرزند پروری
روز اول تجربه شیر گرفتن که خیلی هم وابسته سینم بود
دیشب از داروگیاهی صبغ زرد تهیه کردم امروز صبح مالیدم به سینم
صبحانه یدونه تخم مرغ با کمی نون خورد بعد گفت می می گفتم ببین اوف شده نخورد رفت بازی کرد منم تلویزیون زدم سرگرم بشه بعد رفتم سراغ کارام بعد یساعت بهش یکم چوب شور دادم چون اشاره کرد میخواست تا ناهار ناهار هم‌غذای مورد علاقش بود کباب تابه ای با برنج قشنگ خورد موقع خواب ظهرش باز گفت می می سریع اون صبغ و زدم به سینم گفتم مامان اوف شده یکم شیر پاستوریزه دادم خورد خوابید عصز پاشد گرسنه بود یه دونه موز با کمی مغزیجات بهش دادم بعد رفتیم خونه مادرشوهرم که با بچها بازی کنه سرگرم بشه یادش بره بازیاشو کرد اومد گفت بازگفتم اوف شده ببین گرسنش هم شده بود سریع اومدم خونه غذاشو گرم کردم خورد بعد همه میگن اشناهامون که شیر محلی بگیر پسر عموم داره ازش یک کیلو خریدم جوشوندم الان که میخواست بخوابه یه مقدار دادم بهش که سیر باشه دیگ نگفت می می ولی واقعا دلم سوخت خیلی صبوری کرد بچم‌انشالله امشب هم راحت بخوابه اذیت نکنه من هنوز سینه درد نکردم شیرمم ندوشیدم ممکنه فردا سینه درد کنم چکنم اگه سینه درد کردم ممنون میشم راهنمایی کنید
آنومالی
فرزند پروری
مامان ماهلین مامان ماهلین ۳ سالگی
دخترم و سه روزه از شیر گرفتم روز اول در طول روز میومد نگاه. می‌کرد من چسب ضد حساسیت زدم با رژلب شب ک شد بردمش پارک بازی کرد حسابی خسته شد اومدیم خونه خوابید یهو وسط خواب بیدار شد سینمو ناز میکرد بوسش می‌کرد بعد گفتم مامان ببین اوف شد خوابید بعد گفت آب بده خلاصه تا صبح برنامه ها داشتیم ک‌ فقط شیر نخوره
صبح روز دوم رفتیم خونه مامانم خواهرم کلی باهاش بازی کرد غروب بردمش شهربازی دونفری کلی کیف کردیم اومدیم شام خوردیم آخر شب باز پارک خواست ک بردیم باز بازی کرد آوردم خونه بهش شام دادم ک سیر بمونه و راحت بخابه شب فقط یه بار بیدار شد آب خواست اما سینم بی نهایت سفت شده و درد داشت
ا
صبح روز سوم بیدار شد فرنی دادم ظهرم غذاشو کامل خورد ولی بی نهایت آب خورد امروز یه
چرت زد و بیدار شد رفتیم حیاط بازی توپ بازی دوچرخه بازی
عصرانه هم خورد و شب باز رفتیم پارک الان بهش غذا دادم دستشویی هم رفت لباساشو عوض کردم اومد رو پام گفت مامان لالا یه تکون دادم خوابید ایشالله واسه همه ی مامانا راحت باشه
تاریخ ۱۴۰۴/۶/۲۵ساعت یازده صبح از شیرگرفتم بمونه یادگاری
مامان موش موشی🐭🫀 مامان موش موشی🐭🫀 ۲ سالگی