فرزندپروری
تربیت کودک
بارداری زایمان سزارین
خانوما سلام روزتون بخیر میخاستم باهاتون دردودل کنم من دوماهه ک تو اقدامم امروز پریود شدم ۵ باید میشدم ۳روز انداختم جلو خیلی دلم گرفته چیکارکنم رومم نمیشه ب شوهرم بگم سری قبلی وقتی ک اقدام کرده بودیم رفتم بیمارستان پیش مادربزرگ خدابیامرزم چندساعتی پیشش بودم ومراقبش بودم الهی بمیرم براش دیگ نمیتونست حرف برنه بهش گفتم عزیزبرام دعاکن گذاشتم حامله شم هیچی نگفت فقط با چشمش جواب داد بست وباز کرد وقتی هم ک میخاستم از پیشش برم دوباره بهش گفتم چون نمیتونست چیزی بگه حالش بد شد میخاست بهم بفهمونه ک برام دعا میکنه ولی نمیتونست صدا از خودش درمیاورد بمیرم براش. آخ اون روز آخرین باری بود ک دیدمش چند روزبعدش فوت شدالان یادش افتادم گفتم عزیز کاش بودی دوباره ازت میخواستم توام برام دعامیکردی و من باردارمیشدم میگم شاید اون سری هم عزیزم برام دعکرد ک زود باردارشدم انقد گریه کردم ک حالم بد شد نفس نفس میزدم دخترم رفت برام آورد بهم میگ منکه دوست دارم گریه نکن

۸ پاسخ

چرا اینقدر عجله داری عزیزم ؟؟ خداروشکر یه بچه داری ک هنوزم اونقدر بزرگ نیس ک خیلی وقت از بچه کوچیک داشتنت گذشته

واویلا پس اونایی ک ۸سال و ده سال بچه دار نمیشن چی

والا من سر اولی چقد قرص خوردم چقد دکتر تا باردار شدم
الانم واسه دومی سپردم ب خدا
عجله ندارم

واینکه خدا روشکر همه آزمایشها و سونو هامون خوب بود تقریبا

آهان آخه راستی ما خیلی چیزای تقویت کننده خوردیم هرجی ک فکرکنید بخاطر اون ناراحتم میگم چرا پس نگرفته

از روح مادربزرگت بخواه برات دعا کنه
مادربزرگ من وقتی ناراحت بودم می‌گفت چته ننه ؟بگو بخند....هروقت دلم میگیره میگم ننه مگه خودت همیشه نمیگفتی بخند ...پس برام دعا کن حالم خوب بشه

دخترم رفت برام آب آورد**

سلام چرا روت نشه وا مگه چیشده دختر
میخوای زود جواب بگیری بعد تموم شدن پریودت یک شب درمیون رابطه داشته باش

خدابیارمرزه عزیزتم روحش درآرامش باشه🥀

سوال های مرتبط

مامان آسنا مامان آسنا ۳ سالگی
شوهرم پسرم ک ۱ سال و ۷ ماهشه رو دو دقیقه بغل خانومی داد ک قربون صدقش می‌رفت و خانوم آشنا و هم محلی بود
بعدش ی گربه رو پسرم ناز می‌کنه ک شوهرم میگه من برق رو تو چشای گربه دیدم و بعدش تو راه خونه خابش می‌بره میرسه خونه ک من پسرمو می‌زارم اتاق خواب وقتی ک بیدار میشه انگار ک مواد زده باشی یا جن زده شده باشی خیلی بیقرار و حرکت های غیر عادی انجام میاد تا صب فقد راه رفت تمیتونست بشینه همش گریه میکرد و میترسید دیدم آروم نمیشه بردیمش بیمارستان ک آرام بخشی چیزی بزنن حالش خوب بشه آزمایش ادرار و نوار قلب و آزمایش خون اینا خاستن ک هیچ کدومش رو شوهرم راضی نشد گفت بچه من جسمانی سالمه روحانیش بهم ریخته داشتیم میومدیم خونه ک دو نفر اومدن گفتن بچه شما اگه گربه دیده گربه ای ک چشمش برق بیوفته جادو می‌کنه و بچتون ترسیده اگر میخاید من صب ک شد بگم سرکتاب باز کنند قبول کردم اسم پسرم و خودم رو گفتم اومدیم خونه ظهر بهم زنگ زد گفت سرکتاب گفتم باز کنن که کردن گفتم خب چیشد گفت پسرت نظرخودم رو گفتم اومدیم خونه ظهر بهم زنگ زد گفت سرکتاب گفتم باز کنن که کردن گفتم خب چیشد گفت پسرت نظر شده بود گفتم دعا بنویستن و وقتی نوشتن پسرم حالش خوب شد و نرمال شد هنوز خودم در تعجبم
مامان نلین مامان نلین ۴ سالگی
سلام دوستان جانم

خواستم تجربه این دوسه روز گذشته خودمو بگم اما مسدود بودم


من پنجشنبه دخترمو بردم مشهد دندونپزشک واس معاینه، دخترم توی مطب بشدت دااااغ شده بود من همش میگفتم از استرسه اما از‌مطب هم دراومدیم رفتیم بستنی بهش دادم بازم داغ بود و منم تب سنج نداشتم، رفتیم خونه ای ک گرفته بودیم واس اسکان و تب سنج خریدم دیدم تبش ۳۹ شده! تاپیک قبلیم هست، با شربت اومد پایین و تا شب هم یه بار دیگه تب کرد ک زود دارو دادم و دیگه تب تمام شد و فرداش حالش خییییلی خوب بود ، تا برگشتیم‌ نیشابور، شب بعد ک برگشتیم یهویی رفت دسشویی و جیییغ ک میسوزه! نمیتونست جیش کنه گریه میکرد ، با خودم گفتم حالا علت تب رو فهمیدی میترا خانم.. بچه عفونت ادرار گرفته، دیگه دکتر و آزملیش ادرار همراه با دعوا و جیغ و داد بعلت همکاری نکردن!!!! تاشب میخواستم آنتی بیوتیک شروع کنم ک نتیجه آزمایش اومد و دیدم عه عفونت نیس که!!!! یه التهاب هست در ناحیه خصوصی! خیلی خوشحال شدم واقعا چون همش خودمو سرزنش میکردم دیگه همه ما بهداشت رو رعایت میکنیم چرا باید عفونت بگیرن؟ هم از دادن آنتی بیوتیک خیلی ناراحت بودم ... حالا به خیر گذشت و الان هنوزم نمیره دسشویی از سوزش ، دکتر پماد داده ...





اما همیشه تب سنج همراهتون باشه🙃





فرزندپروری شیرخشک پوشک تب
مامان فندوق مامان فندوق ۴ سالگی
خیلی دلگیرم . دارم سعی میکنم بخاطر بچه تو شکمم گریه نکنم ولی نمیشه . بخاطر این وضعم خیلی روحیم داغون شده😭 خونم ب هم ریختس اینقد کثیفه و ریختو پاش ک ک وقتی راه میرم همه چی زیر پام ریختس. بیشتر ریختو پاششم کار پسر ۳ سالمه یعنی هرچی تو اشپزخونه و اتاق خوابا هستو هر چی تو کشوها هستو هر چی تو کابینته رو خالی کرده بیرون .منم ک استراحت مطلقم نمیتونم جمع کنم 😭 هنر کنم بهش غذا بدم بخوره ک اونم خیلی بد غذاست غذا میدمش توفش میکنه کل فرشم شده برنجو غذا ک ریخته.شوهرم هم ک سرکاره موقه ای هم ک خونست در حدی ک ی غذا درست کنه و بره بخوابه از خستگی.حالا اینا جدا ناراحتی اصلیم سر تربیت این بچست اصلا نباید بهش بگم بالا چشمت ابرو باباش بهش برمیخوره .هر دفه سر سفره کل غذاها ی هممونو قاطی میکنه و پرت میکنه اگه بگمش نکن میزنه زیرگریع اونم ک گریه کنه شوهرم از سر سفره پا میشه قهر میکنه .یعنی هر روز همین بساطو من دارم. امروز دیگه من پاشدم از سر سفره دیگه طاقتم طاق شده .هورمونام ب هم ریخته نمیتونم گریه نکنم
مامان محمدحسین مامان محمدحسین ۵ سالگی
وقتی اوردن منو ببرن توی بخش شوهرم و مادرشوهرم پشت در بودن شوهرم رنگش پریده بود با چشای پر اشک نگاه من میکرد مادرشوهرم باهام اومد بالا و چون آسم داشت حساس بود به بو بیمارستان رفت و مامانم اومد پیشم من دچار نفس تنگی شده بودم ک هنوز نمی‌دونم بخاطر سرماخوردگی بود یا به چیزی حساس بودن توی اتاق عمل به بیحسی یا بیهوشی و بهم اکسیژن وصل بود بدون اکسیژن نمی‌تونستم نفس بکشم شوهرم زنگ زد تا گفتم بابا شدنت مبارک گریه میکرد فقط گریه میکرد و می‌گفت حالت خوبه . چون گفته بودن من مشکوک به کروناهستم شوهرم خیلی ترسیده بود همه جا گفته بود حمدشفا بخونین برای خانوم و بچه م توی پیجش همه جا 😆دیگه مامانمم چون خودش ۵ تا طبیعی آورده بود یکسره برای من سلام صلوات و دعا و الهی چیکارشم و اینا میگفتم خودت ک اینهمه آوردی می‌گفت دختر من طبیعی بودم اینطوری نبودم 🤣پرستار ها میگفتن تا تست کرونا ندی و حالت بهتر نشه بچه رو نمیتونی ببینی و نمیتونی شیر بدی منم اونقدر شیر داشتم یکسره شیرام می‌ریخت لباسم خیس میشد همش به مامانم میگفتم برو از بچه خبربگیر و مامانم می‌گفت خوبه دیگه دکترم اومد از حالم باخبر شد و من مرخص شدم رفتم خونه و برام تست کرونا نوشتن قبل اینکه برم خونه به شوهرم گفتم کپسول اکسیژن بگیره شوهرم کپسول اکسیژن گرفت و من با اون نفس می‌کشیدم وگرنه اصلا نفسم بالا نمیومد دیگه به هر سختی بود رفتم تست کرونا دادم و با نذر و نیاز خداروشکر منفی شد وقتی تست منفی شد من رفتم بچه رو دیدم باورم نمیشد اصلا 😭رفتم صداش کردم بغلش کردم بوسش کردم و خداروشکر کردم بابت داشتنش من سینه هام نوکش اصلا خوب نبود و بچه نمی‌گرفت