تجربه زایمان طبیعی پارت1

من هفته 32بود یا 34 یادم نیست دقیقا ولی بلند شدم عین حال وضع ها دو سه کیلو سبزی پاک کردم و شستم و خورد کردم و بسته بندی که چیییی
بعد زایمان مهمون میاد تو خونه باشه(می‌خوام که نباشه)
خلاصه بخاطر کار زیاد شب درد داشتم و دردهای منظم
رفتم بیمارستان گفتن 3 سانت دهانه رحم بازه
با اجازه گلتون عین چی تو گل گیر کرده بودم و از ترس فقط خدا خدا میکردم زایمان زودرس نشم 😭😭

آمپول و شیاف زدن و دردها قطع شد و گفتن برو عین‌ادمیزاد بشین تو خونت تا بچه سر موعد دنیا بیاد گفتم چش😐
دو هفته استراحت کردم ولی از ترس اینکه طبیعی باشم و دهانه رحم باز نشه نه شیاف زدم نه آمپول هیچی


خلاصه هرچی ما سونو رفتیم گفتن بچه با پا هست منم چون دختر اولم طبیعی بود و عین مرررررگ از سزارین میترسیدم همش دعا می‌کردم بچه بچرخه

هفته 35بعم گفتن بچه با سره
ولی بعد رفتم بیمارستان تشکیل و پرونده بدم ماما گفت نه خانوم بچه با پاعه😐😐ضربان قلبش زیر سینه اس
خلاصه دوباره مارو فرستادن سونو رفتیم 37هفته گفتن نه باسره و خیالم راحت شد .....

۵ پاسخ

خب

خببب

رفاقت منوتو از خاطره زایمان اولت بود😂😂

خوب بعد

بعدش چیشد

سوال های مرتبط

مامان مامان آرتام🐣 مامان مامان آرتام🐣 ۱ ماهگی
از تجربه ای که تو زایمان طبیعی کردم می‌خوام بزارم دوس داشتید ببینید ... 🛑 من دیشب ساعت ۱۲بستری شدم با یک سانت نزدیک صبح اومدن آمپول فشار زدن زور بیاد دردام کم کم شروع شد ..اولش از پن دقیقه خیلی کم می‌گرفت بعدش هی بیشتر و بیشتر شد دیگه واقعا غیرقابل تحمل شد انقد داد میزدم گریه کردم می‌گرفتم روی توپ زیر آب گرم تو بیمارستان هی میومدن معاینه میکردن صبح اومدن کیسه ابم رو پاره کردن خودشون بعدش ۱۰اینا بود گفتن ۴سانتی هنوز خیلی درد داشتم بعدش هی معاینه هی درد و تحمل شدم۶سانت رفتم بهم آمپول بی دردی زدن اون خیلی دردمو گرفت ولی سرگیجه و هی به خواب فرو میرفتم بیدار میشدم یکم ک گذشت گفتن نه دیگه بچه گیر کرده نمیاد گفتم نه من سزارین نمیخوام می‌خوام طبیعی گفتن نمیشه بچه خفه میشم من کار خودمو کردم هی زور زدم گریه کردم ...درسته خیلی درد خیلی استرس داشت ولی خدا دستمو گرفت لحظه آخر گفتن بچه میاد آخرش زور خودمو زدم بچه اومد ...ولی واقعا خیلی درد و زحمت داره طبیعی زایمان کردن خداروشکر بلاخره منو به خوشی بغلش کردم و شکرگذارم همتونو دعا کردم❤️
مامان لاوین مامان لاوین ۴ ماهگی
❌تجربه من از زایمان طبیعی با امپول فشار❌
خانما من از روز اول بارداری انتخاب نوع زایمانم طبیعی بود چون لگن خوبی داشتم و قدم بلنده و مرتب هم ورزش میکردم .. سیو نه هفته تمام رفتم بیمارستان ب دلیل ترشح زیاد اونم ب دلیل معاینه بود با دستگاه ضربان قلب بچر گرفتن گفتن بچه ضربانش پایینه ... بستریم کردن شب صبح ساعت شیش صبح یه قرص فشار بم دادن .. ساعت نه صبح هم سرم فشار وصل کردن ... گفتن ورزش کن منم با توپ بارداری بیمارستان ورزش کردم اسکات زدم دردام کم کم شروع شدن ... فک کردم الان زایمان میکنم ولی یهو دردام بذحدی شدید شد که تا سر حد مرگ رفتم جوری التماس میکردم که همین الان صد میلیون میدم سزارینم کنید ... سه ساعت تمام درد بدون تپقف گرفتم که وحشتناک بود نه تکنیک تنفس کار میکرد نه هیچی ... واقعا وحشتناک بود خدا شاهده بقران قسم درد به این سختی تو زندگیم نکشیدم و ندیدم .‌.مردن یه باره من از شدت درد تا مرز بیهوشی میرفتم برمیگشتم ... بقیش پارت بعد#فرزند پروری
مامان السای مامان السای ۱ ماهگی